ناریا

همان موشه داوید [1] ~ [1385]

درست دو سال پیش، کسی با نام موشه داوید، که خود را عضوی از یک مرکز استراتژیک بررسی های خاورمیانه در اورشلیم معرفی می کرد، به این وبلاگ وارد شد با مقداری نصیحت که بازنویسی ها و باز گویی های من درباره ی تاریخ نوین شرق میانه گوش شنوا و تابعی پیدا نخواهد کرد و از روی تعارف می گفت که وقت خود را برای بیداری مردمی که سال ها مسخ قصه ها بوده اند، تلف نکنم و به مرکز تحقیقات آن ها در اورشلیم …

همان موشه داوید، ۱

درست دو سال پیش، کسی با نام موشه داوید، که خود را عضوی از یک مرکز استراتژیک بررسی های خاورمیانه در اورشلیم معرفی می کرد، به این وبلاگ وارد شد با مقداری نصیحت که بازنویسی ها و باز گویی های من درباره ی تاریخ نوین شرق میانه گوش شنوا و تابعی پیدا نخواهد کرد و از روی تعارف می گفت که وقت خود را برای بیداری مردمی که سال ها مسخ قصه ها بوده اند، تلف نکنم و به مرکز تحقیقات آن ها در اورشلیم بپیوندم. جدای این که او را جدی گرفته باشم یا نه، همان زمان در یادداشتی مفصل او را دعوت کردم که در باره ی پوریم یک گفت و گوی منطقی و تاریخی و همراه با اسناد به راه اندازیم و از او در باب جعلیات تاریخی و فرهنگی که یهودیان برای منطقه تدارک دیده اند، نظر خواستم و حرف های دیگری که متاسفانه نسخه ای از آن ندارم تا دوباره نصب کنم و همین جا از کسانی که آن یادداشت های قبلی موشه داوید و پاسخ مرا در اختیار دارند، خواستارم که یک کپی برای من ارسال کنند.

موشه داوید هم همانند صاحب نظران خودمان، از اجابت آن دعوت گریخت تا این که امروز بار دیگر و پس از مدتی دراز، همان موشه داوید، به باکس گفت و گوی من آمده بود، با ۱۰پیام بسیار مهم که گرچه از فحوای آن، همان تبلیغات معمول یهودیان، که خود را تعیین کننده ی نهایی سرنوشت بشر می دانند، خوانده می شد؛ اما تشخیص من از علت ورود دوباره ی موشه داوید به این وبلاگ دو مطلب است: نخست این که آشکارا دیده است علی رغم تصورات قبلی آن ها، مباحث این وبلاگ و مطالب مجموعه کتاب های «تاملی در بنیان تاریخ ایران»، مانند نم آب در منطقه به راه افتاده و تا برخاستن صدای جوشش و قلقل آن راه درازی نیست و دوم این که یهودیان از سیر مسایل در خاور میانه به شدت هراسان اند و به دلایلی قصد کرده اند از ساده ترین راه، نظر مرا درباره ی مسایل امروز خاورمیانه بدانند. این حدس من بر اساسی قرار دارد که بوی آن در سخنان موشه داوید به خوبی پراکنده است و بینی و دماغ های حساس نیز از دریافت آن در بخش دوم این مباحثه ی جدید، در نخواهند ماند. او در یادداشت نخست خویش نوشته است:

«سلام بر پور پیرار دوست داشتنی. امید آن را دارم که بعد از دو سال همچنان دوستی بین من وشما پایدار باشد و بتوانیم با هم گفتگویی داشته باشیم هر چند برخی از نزدیکترین دوستانم من را به خاطر دیالوگ قبلی مورد انتقاد شدید قرار دادند اما به آنها متذکر شدم که کسی در پهنه به قول شما شرق میانه حرفهای پور پیرار و من را نمیفهمد و نگرانی ایشان بی مورد است در این راستا و با توجه به این نکته میل دارم در این مقال بیش از پیش به شما نشان دهم که هنوز اراده دیگری بر کل این منطقه حکم میراند که نه ساکنان شرق میانه و نه رهبران این سرزمین توانایی درک آن را ندارند و همین نکته است که بار دیگر من را به انجام این دیالوگ ترغیب کرد».

بار اول هم او پیام اش را با همین تعارف آغاز کرده بود و چون پس از دعوت من به گفت و گو بر سر پوریم، دیگر سایه ی روشنی از او در این وبلاگ ندیدم، پس جا دارد تعجب کنم که او خواهان دوستی پایدار با من است! گمان نمی کنم برای آدمی چون او این اصل ناشناخته باشد که گریز از مباحثه نشان دوستی نیست و حق دارم بد بین شوم که ورود مجدد او به این وبلاگ غرض آلود است! ولی من که راه عافیت و عاقبت اندیشی را نمی شناسم و گردش امور را به خواست و مصلحت سازمان دهنده ای مافوق قبول دارم، آرزوهای پنهان و یا ماموریت موشه داوید در برقراری مجدد این گفت و گو مرا باز نمی دارد که با این مامور مراکز تحقیق اسراییل در اورشلیم، اگر درست گفته باشد، وارد مبادله ی نظر شوم، با این تصور محو که خود او هم از مباحث جاری در این وبلاگ و در آن کتاب ها تاثیر گرفته است. باری، جان جمله و کلام او در این یادداشت نخست آن جاست که می نویسد اراده ی یهود در کل منطقه ی شرق میانه و در واقع بر سراسر جهان حاکم است! مایلم به موشه داوید تذکر دهم که تنها پشتیبان این توهم او، متن وعده های تورات است و او به پشت گرمی تورات گمان می کند که یهوه او را بر سرنوشت بشر حاکم خواهد کرد و اراده ی یهوه ناگزیر تحقق خواهد یافت. بد نیست موشه داوید بداند که مسلمین نیز درست بر مبنای آیات مبارک قرآن تردید نمی کنند که یهودیان قوم مورد غضب خداوند و محکوم به نابودی اند و اگر خداوند راهی بر آنان برای تسلط موقت بر این یا آن زاویه ی زندگی آدمیان و از جمله در موضوع اقتدار اقتصادی می گشاید، از آن است که زیاده خواهی بی مهار آنان را بر بشر بنمایاند و فرود نهایی غضب بر این قوم، چنان که حجت الهی است، بدون دلیل جلوه نکند. اگر موشه داوید ما چشم تحقیق بر جهان و مردم آن باز کند و از کوه باورهای سنتی خویش سرازیر شود، خواهد دید که مراتب و مسیری را که یهودیان در قرون اخیر گذرانده اند، موجب محبوبیت آن ها در جهان نبوده و یهود ستیزی نوین در جهان چندان بالا گرفته و می گیرد که ماموران کنیسه در سازمان ملل ملت ها را در پرسش از ساده ترین امور در باره ی یهودیان، یعنی هالوکاست هم، نهی می کنند. آیا به نظر شما چنین هراس آشکاری از آدمی و افکار او، نشان قدرت یهودیان است؟!!

ایشان در یادداشت های دوم و سوم خود می نویسند:

«دوست عزیز از زمانی که من وشما برای اولین بار این دیالوگ را شروع کردیم دقیقا دو سال سپری میشود و من با کمال غرور مدعی هستم تمام برنامه های ما بی عیب و نقص اجرا شده و ادامه آن نیز در حال انجام است و من در این لحظه با اطمینانی قریب به یقین به شما میگویم که ما راهی اندک و زمانی کم تا تولد خاور میانه بزرگ در پیش داریم اگر چه امروز این منطقه دردهای کشنده زایمان خاور میانه جدید را تحمل میکند اما بی شک ماحصل این زایمان آن چیزی است که ما در انتظارش بوده ایم در اینجا لازم میدانم از شما خواهش کنم زمانی که میخواهید به این دیالوگ پاسخ دهید اندکی تامل کنید تا رگهای گردنتان به حالت عادی برگردد و جداً از شما میخواهم از هوچیگری و گنده گویی سبک ایرانی ها پرهیز کنید اگر چه این خصلت ژنتیک را ما در وجود شما وبقیه ایرانیها نهادینه کرده ایم ولی از شما انتظار دیگری دارم لازم است بدانید من به شدت از شهرت و در منظربودن نفرت دارم و همیشه دوست دارم و داشته ام که از پشت پرده عروسک ها را به حرکت در بیاورم چنانچه میدانید دنیای کنونی به اندازه کافی شومن و عروسک دارد اما یافتن یک کارگردان خوب و قابل بسیار مشکل است هرچند میدانم شما شهرت را دوست دارید که این هم باز به ایرانی بودنتان برمیگردد که البته به نوعی شما هم از آن خصلت ژنتیک تزریق شده از طرف ما در امان نبوده اید. در این گفتگو قصد آن را دارم که در خصوص دو مطلب مجزا اما به نوعی مرتبط با یکدیگر سخن بگویم که اولین آن در خصوص نظرات اخیر شما راجع به تاریخ خاورمیانه است و بخش دوم به وضعیت کنونی و آینده نه چندان دور این منطقه مربوط میشود».

خوب حرف های این چنینی موشه داوید مرا به یاد اسلنگ بسیار پر معنای «سوت زدن در تاریکی» می اندازد. زیرا مسایل جاری تاریخ، آن قوت قلب و اطمینان به نفس و گمانی را، که او در این باب نشان می دهد و پیشرفت قضایای خاورمیانه را در مسیر دل خواه یهودیان می بیند، تایید نمی کند. نمی دانم که موشه ی ما چند ساله است، اما اگر به یاد نمی آورد، سینمای سریعی از آن چه در ۴۰ سال گذشته در بین النهرین و آن هم فقط در ماجرای یهودیان و فلسطین گذشته است برای او به نمایش بگذارم. زمانی خانم گلدا مایر، نخست وزیر قدیمی اسراییل، از شنیدن پیشنهاد لزوم گفت و گو با سازمان آزادی بخش فلسطین، غش کرد. از نظر او نه فلسطین و نه سازمانی برای آزادی آن وجود داشت. می گفت که این ها گروهی تروریست متعصب به اسلام اند که به بهانه ی فلسطین قوم مظلوم یهود را می کشند. ده سال بعد، هم ملت فلسطین و هم حقوق تاریخی و جغرافیایی و هم سازمان آزادی بخش را به عنوان زایده ای از اسراییل به رسمیت شناخته بودند. ده سال بعد موجودیت سیاسی و بین المللی و مستقل فلسطین به طور قانونی ثبت و قبول شد، ده سال بعد ضرورت باز پس دادن بخشی از سرزمین های غصب شده به فلسطینیان به عنوان دولتی صاحب پرچم و حقوق بین المللی را پذیرفتند و حالا در این دهه حماس نماینده ی قانونی و رسمی فلسطینیان است، گروهی از فلسطینیان فتح را کهنه و از پا افتاده و حتی سازش کار می شمرند و در لبنان حزب الله سر بلند کرده است که ارتش اسراییل در مقابله با آنان ناتوان ماند. اگر موشه داوید این مسیر را درجهت خواست قوم خود می پندارد، پس دوباره بگویم که مشغول سوت زدن در تاریکی است، چنان که بهتان های او به شهرت پرستی من تنها نشان می دهد که خلاف تصور قبلی او، مطالبی که عرضه کرده ام بدون اشتهار در منطقه نبوده است و موشه داوید بداند که اگر سعی جامعه ی جهانی یهود در خفه کردن و مسکوت نگهداشتن این تحقیقات نو نبود، اینک شرح حادثه ی پلید پوریم، که لابی های یهود، سعی دراز مدتی در پنهان نگهداشتن آن انجام داده اند، در سینماها به نمایش درآمده بود.

«در خصوص نظرات تاریخی اخیرتان به راستی باید بگویم که جسارتی بس بزرگ می خواست که یک محقق تاریخ تحلیلی آن هم در عرصه خاور میانه و مهمتر از همه در بین مردمانی احمق و متعصب چنین تز های انقلابی بدهد که تصور آن هم برای بسیاری از آگاهان غیر خاور میانه ای اگر نگویم غیر ممکن ولی احتمال آن نزدیک به صفر بود. براستی که ادعاهای شما حتی برای برخی از مورخین غربی تکان دهنده است موضوع زمانی به نقطه هیجان آمیز خود میرسد که بر اساس مستنداتی که ارایه میدهید این نتیجه آشکار میشود که اساس تمدن فعلی شکل گرفته در غرب نه در یونان باستان بل در شرق میانه کهن بوده است که به دلیل انهدام تمدنهای خاور میانه در پوریم میراث مدنیت این منطقه به یونان انتقال یافته است و دیگر نتیجه بلافصل این تز آن است که ملت یهود به دلیل دفاع از خود در واقعه پوریم چنان ضربه ای به کلیت تمدن بشر زده است که اگر چنین حادثه ای روی نداده بود شکوفایی کنونی در تمدن بشری صدها سال پیش و آن هم نه در غرب بلکه در همان اقلیم خودکه در اصطلاح شما شرق میانه است حادث میشد و بر همین اساس شما یهود را به لحاظ تاریخی به عنوان نیروی مخرب تمدن و نیز ابداع کننده سیستم مدیریت دسپوتیستی در جهان معرفی میکنید و بر این باور هستید که رویش مجدد تمدن در خاور میانه، پس از ورورد کوروش و اقدام دفاعی پوریم، ۱۲۰۰ سال دیرتر توسط اسلام احیا شده است و اسلام نیز نه یک دین صرف بل جان مایه و محصول مستقیم تمدنهای انهدام یافته در اقدام پوریم است که ساکنان بازمانده از پوریم با فرار به دور دست ترین نقاط حجاز و زیستن در کلونی های متفرق این میراث به جا مانده از نیاکان خود را در قالب دین اسلام متجلی نموده اند . البته نیک میدانید که هموطنان سفیهتان از درک این نکات عاجزند. حال تزی دیگر من میخواهم بر یافته های شما بیافزایم که شاید هرگز در زیر سایه جمهوری اسلامی قادر به ارایه آن نخواهید بود . دوست گرامی اگر ملتی که من یک نمونه کوچک از آنها هستم توانسته است برای سیصد میلیون خاور میانه ای احمق و هفتاد میلیون ایرانی احمقتر تاریخ بنویسد هویت بتراشد ناسیونالیسم بوجود آورد و . . . مطمین باشید که مذهب و فرقه ساختن هم برایش کاری ندارد از بخت بدتان شما را یارای ورود به این عرصه نمی شناسم بنابراین بدانید که اگر توانسته ایم در اینجا و آنجا برایتان کتیبه نقر کنیم نسخ خطی برای تاریختان و ادبیات تصنعی تان سفارش دهیم و یا جهانگرد وسیاح به ایران بفرستیم و یا انواع و اقسام ریتون و کوزه و سفال برای تفاخر پوشالی هموطنانتان فراهم کنیم در دیگر سو مذهب شیعه را بنا بر مصالح و منافع مان برای شما و وهابیت و بهایت را به عنوان آنتی تزهای آنها برای دیگر دوستانتان که حال به دشمنانتان بدل شده اند تدارک دیده ایم نیک بدانید که اگر برای ساختن تاریخ شما مجبور به نقر چندین کتیبه و غیره شده ایم در تدارک مذهبی تصنعی کاری آسان انجام داده ایم شیعه و شیعه گری آن وادی و دیاری است که تمامی خشتهای زیر بناها و رو بناهای فکری و فیزیکی آن را با دستان خود بروی هم گذاشته و به عرش رسانده ایم و امروز میوه آن را در بین النهرین میچینیم که به وضوح شاهد آن هستید بله ناصر خان ما کارتهای زیادی برای باز ی کردن در دستمان داریم که شما شاید از آن بی خبرید گاهی به ذکاوت نیاکانم درود میفرستم هرچند تقدیر الهی مبتنی بر سروری و برتری قوم برگزیده خداوند ( یهوه ) است».

این محتوای یادداشت سوم تا ششم موشه داوید است، که در ستون کامنت ها نیز نصب کرده ام. ملاحظه کنید همان موشه داویدی که دو سال پیش روایت مرا از تاریخ شرق میانه تمسخر می کرد، حالا چه گونه به ستایش آن ها مشغول است و تمام آن صحنه هایی را که درباره ی مداخله ی خون ریزانه و فرقه پرستانه ی یهودیان در تاریخ شرق میانه، در میان توفان و تلاطمی از هیاهوهای رجاله گرانه، گزارش داده ام، تایید می کند. او با لج بازی و چنان که باز هم قصد نمایش اقتدار قوم خود را داشته باشد، ظهور مذهب شیعه را حاصل خواست یهود می گیرد و پاسخ به او چندان ساده است که شاید بر پیشانی او عرق بنشانم. آقای موشه داوید حتی اگر سخن نادرست شما را در این باب بپذیریم، آن گاه نوبت شما است که چیزی از اسلام و قدرت آن بیاموزید و ببینید که همان شیعه ای که گمان می کنید دست ساخت شما بوده است، در رجوع و مجالست به قرآن، ماهیت یهودیت را نیک و زود شناخت و هرچند آنوسی های شما پیوسته مشغول تخریب در میان مسلمین بوده اند، اما امروز سید حسن نصرالله شیعه است که شما را می ترساند! پس لاف نزنید زیرا لااقل معلوم شده که مدیریت و جربزه ی نگهداری دست ساخت خویش را هم نداشته اید! و نیز خلاف آن که می پندارید، من در باب ظهور شیعه در ایران نظر مستقل خود را دارم، که بی واهمه بیان خواهم کرد و فقط زمان طرح آن در تسلسل موضوع نرسیده است و شاید هم مرکز تحقیقاتی شما پس از نصب آن نظر، نادانسته های دیگری درباره ی ایران را بیاموزد و درس های تازه تری از حقایق جهان اسلام بگیرد! می ترسم باز هم همکاران شما گوش تان را برای ورود به این گفت و گو، که به سودتان در نیامده، بپیچانند و تا چند سال دیگر غیب تان بزند. اگر شما نسل کشی غیر انسانی و وسیع پوریم را یک اقدام دفاعی نمایش می دهید و می گویید و بر این مطلب یقین و اصرار دارید، پس بپرسم که چرا برای پوشاندن رد پای این دفاع تاریخی از نظر شما موجه، به قول خودتان برای ما در این جا و آن جا کتیبه نقر کرده اید، نسخ خطی و ادبیات تصنعی سفارش داده اید، جهانگرد و سیاح و ایران شناس دروغ نویس و صحنه ساز فرستاده اید، انواع و اقسام ریتون و کوزه و سفال برای تفاخر پوشالی ما فراهم کرده اید، بنای اشکانیان و ساسانیان و اوستا و زردشت قلابی بالا برده اید و چرا از نخست و با صداقت به جهانیان نگفته اید که یهودیان بر اثر شکست در اجرای پروژه ی هخامنشی، دو گزینه بیش تر نداشته اند یا قتل عام شوند و یا قتل عام کنند، و بدانید که آدمی خردمند تر از گمان یهودیان است و در آن صورت به تر می توانستید سناریوی معمول مظلوم نمایی خود را اجرا کنید. آقای موشه داوید از نظر پورپیرار مورخ، جرم اصلی یهود در پوریم نیست، خیانت بزرگ تر آنان در جعلیات تازه ی تاریخی و فرهنگی است که تمام جهان باستان و شعور ملی ما را به دروغ آلوده و به لجن کشیده است و سخن اصلی مرا در پاسخ به ۳ یادداشت آخر خود خواهید شنید که به زودی و به خواست خداوند، نصب خواهم کرد. (ادامه دارد)

 

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در جمعه سیزدهم بهمن ۱۳۸۵ و ساعت ۲:۳۰

نظرات