ناریا

پاسخ اقای ناصر پورپیرار به سوالات دوستان [9]

آقای درویش. هنوز عکس های مشهد نرسیده است. به محض دریافت نصب خواهم کرد. آقای هومن. ممنونم. این یک نبرد واقعی تازه درگرفته است. نبردی میان تعصب و سرسپردگی با عقلانیت و سلامت اندیشی. آقای صمیمی. بسیار متشکرم، ولی از آن جا که قوای ات را از مشهد جمع آوری می کنی، مواظب باش در میان شان خیلی آنوسی نباشد. آقای ایزدی. اینک در موقعیتی قرار داریم که لاجرم عرضه ی هر سند کهن در باره …

دوشنبه ۱ خرداد۱۳۸۵ ساعت: ۱۴:۹
توسط:ناصر پورپیرار

آقای درویش. هنوز عکس های مشهد نرسیده است. به محض دریافت نصب خواهم کرد.

آقای هومن. ممنونم. این یک نبرد واقعی تازه درگرفته است. نبردی میان تعصب و سرسپردگی با عقلانیت و سلامت اندیشی.

آقای صمیمی. بسیار متشکرم، ولی از آن جا که قوای ات را از مشهد جمع آوری می کنی، مواظب باش در میان شان خیلی آنوسی نباشد.


چهارشنبه ۳ خرداد۱۳۸۵ ساعت: ۰:۵۷
توسط:ناصر پورپیرار

آقای ایزدی. اینک در موقعیتی قرار داریم که لاجرم عرضه ی هر سند کهن در باره ی ایران و بین النهرین را باید که مشکوک قلمداد کنیم. شاید در این میان متن استل های سیاه کالح مورد تایید باشد که اسارت یهودیان به دست شلمانصر سوم و ذلت آنان در پیشگاه شاه آشور را نمایش می دهد، و یهودیان برای مظلوم نمایی تاریخی آن نقوش را همه جا پراکنده اند. اما به یقین و بدون ذره ای تردید و کم ترین شکی بدانید که حرف به حرف آن کتیبه ی آشور بانی پال که با خشونت تمام مدعی ویران کردن سراسر ایلام است، جعل مطلق و یاوه سرایی محض است زیرا یهودیان می خواهند گناه تخریب ایلام در زمان داریوش اول را به دوش آشوریان بگذارند. کارشناسی این کتیبه بسیار ساده است و اگر مدعی سلامت آنند پس به نظارت بین المللی بر آن به وسیله ی تیمی غیر یهودی رضایت دهند که مسلما تن نخواهند داد. منظور شما از واژه های کهن در زبان کردی و فارسی و بلوچی را نمی فهمم و نمی دانم کهن بودن واژه ای را از چه راه و با کدام مقایسه تشخیص می دهید. همین قدر بدانید که تمام واژه های موجود در کردی و فارسی و لری و همردیف های آن، اعم از نام اشخاص و امکنه و لوازم زندگی و خوراکی و حیوانات و عناصر طبیعی و حتی مقولات ذهنی، ساخته شده در پس اسلام اند و نمی توان یک واژه را نشان داد که حیات پیش از اسلام داشته باشد، الا اسامی و لغاتی که از طریق تورات به دوران پس از اسلام رسیده است و آشور نیز یکی از آن ها است. من برای اثبات این ادعای خود آماده ام که با هر مرکز و منبع آکادمیک مباحثه و مجادله کنم تا معلوم شود تمدن کنونی شرق میانه، به قدر ساخت کاسه ی سفالینی وام دار توانایی های پیش از اسلام نیست و فرهنگ و صنعت و هنر امروز در سراسر شرق میانه را فقط می توان نشات گرفته از توانایی های مستقل مسلمین شناخت.


جمعه ۵ خرداد۱۳۸۵ ساعت: ۱:۳۱
توسط:ناصر پورپیرار

سلام آقای رحیم. لینک دادن به این وبلاگ مانعی ندارد، ولی برای من تعهد متقابل ایجاد نمی کند.

آقای رضا. آن سلسله نوشته ها مختص مسایل صدر انقلاب بود و در آن زمان وظیفه ی خود را به خوبی ادا کرد، اینک جذابیتی برای نسل در میدان ندارد و جز برای قید در تاریخچه ی فرهنگی – سیاسی انقلاب به کاری نمی آید.

آقای ایزدی. وجود شباهت های نسبی ظاهری و یا حتی معنایی در چند لغت موجود با متن کتیبه ی بیستون نمی تواند وقوع پوریم را نفی کند. در مباحث کلان از کل به جز حرکت می کنند.


جمعه ۵ خرداد۱۳۸۵ ساعت: ۱۲:۳۱
توسط:ناصر پورپیرار

آقای محمد. تفسیرها و تعبیرها و حتی تاویل های شما قادر نبود و نخواهد بود که جایگرین صریح متن مبارک قرآن شود. استدعای من از ابتدای طرح این مبحث اسلام و شمشیر، ساده بوده است: با سود بردن از تاویلاتی که تفسیر می خوانند، اخبار خود را بر قرآن پاکیزه نبندیم، تمایلات مان را از این راه تسکین ندهیم و تصورات را واقع امور نپنداریم. تمام مسیر یادداشت های شما برگشت و عدول از این درخواست و از بدترین نوع توسل به سو� تعبیر از آیات الهی و این بار در سراشیبی به خدمت تورات در آوردن قرآن عظیم بوده است. پس سیوال را ساده می کنم تا آن حد که پاسخ آری یا نه برای تعیین تکلیف سیوال کفایت کند:
۱. آیا در قرآن فصیح به صراحت قید شده است که اسراییل همان یعقوب است؟ اگر آری آیه را آدرس دهید و اگر نه، پس صغرا و کبرا و جمع و تفریق شما بی حاصل است، به صف تاویلات می چسبد و حریف نص نمی شود.
۲. آیا قرآن قدرتمند در رد انتساب ابراهیم و اسماعیل و اسحق و یعقوب و ذریه و فرزندان شان، به یهود و نصاری مصر و مکرر است یا نه؟ اگر آری، که تفسیر و تعبیرهای شما مغایر و مجادله با آیات صریح الهی است و اگر نه، پس قرآن را بخوانید و یا بگویید که بار دیگر آیات مربوطه را آدرس دهم.

 

جمعه ۵ خرداد۱۳۸۵ ساعت: ۱۲:۳۱
توسط:ناصر پورپیرار

آقای محمد. تفسیرها و تعبیرها و حتی تاویل های شما قادر نبود و نخواهد بود که جایگرین صریح متن مبارک قرآن شود. استدعای من از ابتدای طرح این مبحث اسلام و شمشیر، ساده بوده است: با سود بردن از تاویلاتی که تفسیر می خوانند، اخبار خود را بر قرآن پاکیزه نبندیم، تمایلات مان را از این راه تسکین ندهیم و تصورات را واقع امور نپنداریم. تمام مسیر یادداشت های شما برگشت و عدول از این درخواست و از بدترین نوع توسل به سو� تعبیر از آیات الهی و این بار در سراشیبی به خدمت تورات در آوردن قرآن عظیم بوده است. پس سیوال را ساده می کنم تا آن حد که پاسخ آری یا نه برای تعیین تکلیف سیوال کفایت کند:
۱. آیا در قرآن فصیح به صراحت قید شده است که اسراییل همان یعقوب است؟ اگر آری آیه را آدرس دهید و اگر نه، پس صغرا و کبرا و جمع و تفریق شما بی حاصل است، به صف تاویلات می چسبد و حریف نص نمی شود.
۲. آیا قرآن قدرتمند در رد انتساب ابراهیم و اسماعیل و اسحق و یعقوب و ذریه و فرزندان شان، به یهود و نصاری مصر و مکرر است یا نه؟ اگر آری، که تفسیر و تعبیرهای شما مغایر و مجادله با آیات صریح الهی است و اگر نه، پس قرآن را بخوانید و یا بگویید که بار دیگر آیات مربوطه را آدرس دهم.
با این همه و باز هم شما را دعوت می کنم که به مباحث آتی اسلام و شمشیر توجه بیش تر کنید، با این احتمال که در آن مطالب تازه ای برای قبول بیابید.

با این همه و باز هم شما را دعوت می کنم که به مباحث آتی اسلام و شمشیر توجه بیش تر کنید، با این احتمال که در آن مطالب تازه ای برای قبول بیابید.


چهارشنبه ۱۰ خرداد۱۳۸۵ ساعت: ۱۰:۹
توسط:ناصر پورپیرار

آقای اتحادیه. خردمندان و صاحب نظران و تاریخ دانان اقوام و بومیان ایرانی که در ۸۰ سال گذشته پامال افزون خواهی مندرج در پروژه ی یهودی فارس سازی و برتری بخشی قومی برای آنان شده اند، پس از تجارب چند ماهه ی اخیر، ضروری است با همین بیان که شما نقل کرده اید و با ذکر نشانه های آشکارتری که از بروز بحران در روابط ملی خبر می دهد بیانیه ی کوبنده و درعین حال متین و راه نمایی کننده ای، که صورتی از رفع مسیولیت آتی از گروه های قومی ایران و نیز اتمام حجت و جلب توجه حصه ی سالم و پاک نیت جمهوری اسلامی را داشته باشد، برای ثبت در اسناد فرهنگی معاصر تدارک ببینند و مخالفان وحدت ملی را که اینک در سیمای باستان پرست و فارس ستا و آریا شناس عمل می کنند، در مرحله ی نخست به اثبات هویت و حضور در این سرزمین بخوانند، زیرا در حال حاضر و از هیچ مسیری نمی توان هستی تاریخی و باستانی و کهن فارسیان را به صحه ی زمانه رساند، چه رسد به برتری هایی که تاریخ نویسان یهود در دوران اخیر برای آنان اختراع کرده اند.

 


پنجشنبه ۱۱ خرداد۱۳۸۵ ساعت: ۱:۱۳
توسط:ناصر پورپیرار

سلام آقای عزت الله. به این دلیل که مجوز چاپ مجلدات بعدی مجموعه ی تاملی در بنیان تاریخ ایران از سوی وزارت ارشاد اسلامی صادر نمی شود.

آقای ۷۴۱. حرفی در گریز منابع خبری و روشن فکری ایران و پرهیز حساب شده ی آنان از انجام وظایفی نیست که حضور و وجودشان به سبب ادای آن تکالیف است، اما آیا شما به صحت آماری که می دهید، مطمینید. زیرا هنوز هیچ منبع خبری مطمین، حتی از میان خبرگزاری های دشمن جمهوری اسلامی، چنین اعداد و ارقامی را تایید نکرده اند.


پنجشنبه ۱۱ خرداد۱۳۸۵ ساعت: ۱۷:۲
توسط:ناصر پورپیرار

آقای ترک آمریکایی. یادداشت زیبایی بود، حظ کردم.

 

آقای جلالی. بالاخره و چنان که حدس زده بودم، سر و کله ی آقا محمد اصلی نمایان شد، با همان تسلسل بلاوقفه و یک سویه ی گفتار منبری. به گمانم برای دریافت پاسخ تمام عیار باید که لااقل تا اسلام و شمشیر شماره ی ۲۰ حوصله کنید. اما خلاصه بنویسم که:
۱. خداوند پیوسته بندگان اش و از جمله یهود و بنی اسراییل را به راه توبه و پذیرش و بازگشت به حق خوانده است، این دعوت الهی بدون قبول بندگان موجب تطهیر کسی نمی شود. لجاجت یهودیان و بنی اسراییل در رد دعوت های الهی با وجود این همه آیه ی عذاب در باره ی آن ها، چیزی نیست که محتاج مدعای جدید باشد. چنان که تسلیم شدگان آن ها، که منطقا دیگر یهود نبوده اند، از جانب خدا، از دیگران جدا و ستوده شده اند.
۲. ننوشته ام که خطاب به یهود در قرآن ملایم شده است، گفته ام که قرآن با آن ها، نه با حقارت بنی اسراییل بل با زبان مبادله با نیرویی متفکر و منسجم و بالغ سخن گفته است و به همین دلیل مومنین ناپخته ی نخستین و حتی پیامبر اکرم از آمیزش با آنان منع شده، پاسخ به یهود را قرآن مستقلا به عهده گرفته است. دوست عزیز قرآن سلیم ترین، ساده ترین، صریح ترین و سلیس ترین متنی است که تاکنون در اختیار بشر بوده است، چه ضرورتی دارد که آن را پیچیده کنید؟
۳. دعوت می کنم که به اشارات یکی دو یادداشت بعد به صورت ویژه تمرکز کنید.
۴. و بالاخره از بنیان دفاعیات شما از بنی اسراییل و یهود که حضورا نیز زیاد شنیده ام، سر در نمی آورم. به شوخی بگویم که حروف آنوسی و سیانور فقط یک حرف ر اختلاف دارند!!!


پنجشنبه ۱۱ خرداد۱۳۸۵ ساعت: ۲۲:۵۶
توسط:ناصر پورپیرار

سلام آقای Asianic. من قدر و منزلت ویژه ای ندارم و با تشکر، تعارفات شما را بر خود نمی بندم. یکی از مردمم که به شیوه ی خود، از هستی و هویت بومی و ملی و منطقه ای و اسلامی ام دفاع می کنم. اگر این دفاع به صورت ستیز با دخالت های فرهنگی یهودیان درآمده، پس آن ها خود مقصرند که همه چیز ما را به دروغ آلوده اند و لاجرم هر نبرد با دروغی خود به خود به سیمای مبارزه با یهود جلوه می کند.

 

آقای بچه مسلمان. در مورد آن اشتباه تایپی حق با شماست، درست شد. مطالب یادداشت های اسلام و شمسیر در این شماره های اخیر، مقدمه ای برای دنبال کردن موضوع اصلی اسلام و شمشیر است. کمی تامل کنید قضایا صورت آشکار خود را خواهد یافت. نگرانی های آقای جلالی یا محمد هم برای من روشن است. همان دل هره ای است که آدمی به هنگام تامل و بازنگری باورهای دراز مدت خود به آن دچار می شود! خاصیت این گفتارها در این است که ساده اندیشی و مکرر گویی را زایل می کند و شاید هم کسی را به باور تازه ای رساند.


جمعه ۱۲ خرداد۱۳۸۵ ساعت: ۳:۳۷
توسط:ناصر پورپیرار

آقای حزباوی. متن این کتیبه در صفحه ی ۲۲۱ بخش اول دوارده قرن سکوت، به نام برآمدن هخامنشیان، آمده است.


جمعه ۱۲ خرداد۱۳۸۵ ساعت: ۲۳:۱۹
توسط:ناصر پورپیرار

آقای حکیمی. او ناکام ترین روباه دهکده ی سیاست ایران بود. من او را بسیار از نزدیک می شناسم. زمانی گمان می کرد جز بوقلمون از دهکده نخواهد برد، اما زمانه گنجشکی هم نصیب او نکرد. با حد اکثر مسامحه فقط می توان گفت که یک مترجم نیمه متبحر زبان فرانسه بود، یکی از ده ها میلیون مترجم فرانسه در جهان.

آقای Asianic. اگر خدا بخواهد خیال دارم این مجموعه مقالات را جداگانه چاپ کنم و البته اگر اعلی حضرتان حاضر در وزارت ارشاد اجازه دهند!!! برای نتیجه گیری از این مقدمات مقداری دیگر حوصله کنید.

آقای حزباوی. گمان می کنم کتاب فروشی اشراق کتاب های مرا در اهواز داشته باشد. ضمنا در اطراف تان نیز حتما کسانی کتاب هخامنشیان مرا دارند. در مورد هادوا من فقط به متن استناد می کنم و به گمانه ها کار ندارم. در مورد همکاری برای اشاعه ی نظریات تازه ی تاریخی به مرکز احرار رجوع کنید که مشخصات و آدرس آن ها را در مطلب با عنوان فراخوان در روز اول اردیبهشت جاری در همین وبلاگ خواهید یافت.


شنبه ۱۳ خرداد۱۳۸۵ ساعت: ۱۴:۲۰
توسط:ناصر پورپیرار

سلام آقای اسلام. یهود در قرآن با سه عنوان نامیده شده است: بنی اسراییل و یهود. یکی دو مورد هم در قرآن فخیم به جای یهود، هود آمده است، که البته با قوم کهن هود در قرآن متفاوت است. به ادامه ی یادداشت های اسلام و شمشیر توجه کنید.

آقای حزباوی. اخیرا برای کتاب فروشی اشراق کتاب فرستادیم.


شنبه ۱۳ خرداد۱۳۸۵ ساعت: ۱۸:۵۶
توسط:ناصر پورپیرار

آقای جلالی. به یاد دارم که رویارو اصرار می کردید که قرآن یکباره نازل شده، به آیاتی رجوع تان دادم که ذکر شده بود قرآن به تدریج نازل می شود تا تفهیم آن ساده تر باشد، از آن پس سخنی در آن باب نیاوردید. باز هم به یاد دارم که اصرار می کردید اسراییل همان یعقوب است، به حوصله دعوت تان کردم، تا موضوع در اسلام و شمشیر طرح شود، مطلب در اسلام و شمسر ۱۵ طرح شد و دیگر تکرار یعقوب همان اسراییل است را از شما نشنیدم، حالا هم دعوت تان می کنم تا پایان مبحث هادوا تامل و تحمل کنید ، شاید پذیرفتید که هادوا یهود نیست.


یکشنبه ۱۴ خرداد۱۳۸۵ ساعت: ۲۱:۴۴
توسط:ناصر پورپیرار

آقای سهند. یک پروژه ی جدید کنیسه و کلیسایی به راه انداخته اند با مشتی آسمان ریسمان بافی بی سر و ته، که مقصود اصلی تولید آن، در پاراگراف آخر نهفته بود. کوشش برای جدا کردن مسلمین از قرآن تا مدرن شوند!!! حالا به تدریج رقعه های قرآنی قرن اول به زبان عبری نیز پیدا خواهند کرد که احتمالا در آن ها ذکر شده که خداوند یهودی بوده است! این دیگر چه زبان شناس و خط شناسی است که هنوز معتقد است قرآن در زمان عثمان نوشته شده و اگر همین حرف خود را هم قبول کند، لاجرم بایستی مهملاتی را که درباره ی خط آرامی و سوری و غیره به هم بافته دور بریزد. وانگهی آیاتی از قرآن تایید می کند که آن متن عظیم به زبان عرب نازل شده است.


دوشنبه ۱۵ خرداد۱۳۸۵ ساعت: ۱۴:۲۲
توسط:ناصر پورپیرار

آقای ایزدی. این کدام فرهنگ زبان عبری است که وقتی فولادوند به آن رجوع می کند، در مقابل راعنا معنای “شریر ما، خبیث ما” ضبط شده، زمانی که طبا طبایی سراغ آن می رود در مقابل راعنا نوشته اند “بشنو خدا تو را کر کند” و و قتی آیتی آن را باز می کند در مقابل راعنا “ما را رعایت کن” پیدا می کند که به گمان او نوعی ناسزا در زبان عبری است و بقیه نیز به همین ترتیب! شک نداشته باشید که آقایان فقط خجالت می کشند اعتراف کنند که از قضیه سر در نمی آورند.

 


دوشنبه ۱۵ خرداد۱۳۸۵ ساعت: ۱۴:۵۶
توسط:ناصر پورپیرار

آقای جلالی. راستی چه طور فراموش کرده اید که شما را به آیه ی ۱۰۶ سوره ی اسراء رجوع دادم که به صراحت می فرماید: “و قرانا فرقناه لتقراه علی الناس علی مکث و نزلناه تنزیلا” قرآن را بخش بخش فرستادیم تا که به تدریج بر مردم بخوانی” وانگهی کجای قرآن از اسراییلی که بنی اسراییل به او منسوب اند به عنوان یک نبی تمجید شده و بالاتر از همه به آیه ی ۴۴ سوره ی مایده و چند محل دیگر در قرآن رجوع کنید که از نظر خداوند نیز انبیاء به معتقدین به یکتا پرستی و غیرآن تقسیم شده اند. لابد فراموش نکرده اید که با چه لسانی یعقوب و اسراییل را یکی می انگاشتید تا آن جا که به شوخی ظن آنوسی بر شما رفت امری که به نظر می رسد هنوز و پس از ارایه ی این همه ادله ی قرآنی شما به رد آن باور ندارید. چنان که نمی دانم هادوا را هنوز هم یهود می پندارید یا نه؟ گمان من بر این است که تا چند یادداشت اسلام و شمشیر دیگر تامل کنید بل که برخی از باورهای تان را رجوع دوباره کردید، آتش طلبگی تان کمی فرو نشست و تبلیغ حقیقت را موکول به تمجید از خودتان نکردید!!!


دوشنبه ۱۵ خرداد۱۳۸۵ ساعت: ۱۸:۲۱
توسط:ناصر پورپیرار

آقای جلالی. انبیاء غیر یکتا پرست صیغه ای نیست جز این که شما قرآن را سرسری و به قصد ثواب و یا رفع نیازهای حوزوی خوانده و به همین جهت در مواردی، با تورات، مثلا در موضوع یعقوب انگاشتن اسراییل، مخلوط کرده اید. چنین است که در برخورد با نگاه نو به این آیات، چنان متعجب می نمایید که گمان می کنید این نه آیاتی از قرآن مبارک، بل نازل شده از بارگاه آسمانی من است و تا آن جا بد گمانید که خیال می کنید من گفته ام که نهی ربا برای یهود در قرآن نیست حال آن که سخن از تورات بوده است. این حکم را بدان جهت صادر می کنم که می پرسید انبیاء غیر یکتا پرست چه صیغه ای است تا معلوم شود نمی دانید بسیاری از پیامبران، مثلا لوط و هود و صالح و حتی نوح برای تبلیغ یکتا پرستی مامور نبوده اند، زیرا به زمان آن ها انسان در اندازه ی فهم یکتا پرستی و تصور دنیای به هم پیوسته و در اختیار یک خدای واحد نبوده است و چنان که آیات قرآن گواهی می دهد، این انبیاء مصلحینی شناخته می شوند، که برای رفع یک ناهماهنگی در حوزه ای از یک قوم، مثلا نجات آن ها از طوفان و یا نهی لواط مامور شده اند. چنین است که صرف ذکر نامی در قرآن، شما را به فرض تقدس مطلق آن نام راه می برد و گمانم به یاد نمی آورید در کدام آیه ی قرآن حساب کشی از پیامبران نیز در روز قیامت مندرج و مذکور است، زیرا که قرآن چون شما آنان را مقدس و مصون از خطا نیانگاشته، تمامی آن ها و حتی پیامبر والا در پیشگاه خدا، فقط بشر و جایز الخطایند و به راستی نمی دانیم که پس از حساب رسی روز جزا، مثلا از دانیال و داود چه باقی می ماند. این ها مضامین آن نکات قرآنی است که از چشم شما پنهان مانده است و بالاخره بگویم که مرا از تحریک و شانتاژ و اتهام و خط و نشان باکی نیست، زیرا داور نهایی کس دیگری است.


چهارشنبه ۱۷ خرداد۱۳۸۵ ساعت: ۲۲:۴۲
توسط:ناصر پورپیرار

سلام آقای عزت الله. در سوره ی شعراء و در چند آیه ی پایانی سوره.

 

آقای بچه مسلمان. از راه نمایی شماممنونم. من به قدر مقدور در باب پیشینه ی کافرانه ی یهود و در باب نداشتن راه نما و پیامبر، قبل از دریافت تورات و به این که هادوا و هود در قرآن اشاره به یهود نیست، مطلب قابل اعتنا آوردم جالب این جاست آن ها که از هزار سال پیش، بدون ارایه ی کم ترین دلیلی، هود و هادوا را یهود می خوانده اند، حالا نه فقط دلایل ارایه شده را کافی نمی دانند بل لب ور می چینند و اطوارهای مخصوص به متعصبین از خود نشان می دهند. موضوع و موجب تعصب آن ها را نمی فهمم ولی می فهمم هر زمان که کار مایه داری روی یهود در حال انجام بود، پرچم های بی حرکتی به جنبش در آمده اند، که نمونه اش در همین بحث است و نمونه ی دیگرش در بحث از پوریم!!!؟ اما نکته ی نگفته ای که حاصل و برآیند این گفت و گو بود، این که شخصا بر صحت و امانت و سلامت کتاب خدا مصرتر شدم، زیرا لااقل هزار سال است که قرآن میان این همه دوست و دشمن در جریان است و کسی موفق نشده است که یک حرف (ی) بر سر (هود)های نقل شده در این بحث اضافه کند تا کار بر آن کسان که هود را یهود می خواهند آسان تر شود!!!

سلام آقای م. مسلم است که هنوز نمی توانیم با یقین کامل معنایی برای هادوا معین کنیم ولی با یقین کامل می دانیم که هادوا یهود نیست. مدخل های بنیانی به تدریج بیان کامل می شود، غرض انداختن سنگی در مرداب است.


پنجشنبه ۱۸ خرداد۱۳۸۵ ساعت: ۲:۱۷
توسط:ناصر پورپیرار

آقای مرتضی. به سفارش دهنده ی این سیوال پاسخ دهید به آیه ی ۳۶ سوره ی هود مراجعه کند. در آن جا خداوند به نوح، که ماموریت یکتا پرست کردن یک قوم را داشت و نه ارایه دهنده ی دینی جهانی، می فرماید که تلاش برای دعوت به خدای یگانه را بس کن و به کشتی سازی بپرداز، زیرا از قوم ات به جز آن چند مومن (احتمالا خانوادگی)، دیگر کسی ایمان نخواهد آورد. این علم خداوند بر شرایط مردم زمان نوح است. نوح رسول یک قوم است، برای هدایت عمومی به یکتا پرستی نیامده، کتابی نیاورده و در واقع وسایل دعوت عام را نداشته است. بنا بر این پیامبران حامل دین جهانی همان هایی هستند که امروز و هنوز کتاب و پیروان عام و غیر منطقه ای و پراکنده در سطح جهان دارند، در حالی که کم ترین اثری از دعوت و گروندگان دیگر پیامبران سراغ نداریم. این درجه بندی ماموریت و مقام پیامبران در قرآن مبین نیز ملحوظ شده، رجوع بفرمایید.


پنجشنبه ۱۸ خرداد۱۳۸۵ ساعت: ۲:۵۶
توسط:ناصر پورپیرار

الحمدالله اخلاق حمیده ی برخی از باستان پرستان به بعضی از دوستان سرایت کرده، یاد گرفته اند که پیاپی برای خود نام بتراشند. آقا مرتضی به صاحب این سیوال هم بفرمایید که پورپیرار از قول قرآن، درباره ی پیامبران غیرمسلمان یا همان پیامبران غیر یکتا پرست نوشته است: یحکم بها النبیون الذین اسلموا، در عین حال به خشکه مقدسان بگویید که خداوند فرموده است برای هر قوم پیامبر و مصلحی از میان و با زبان خودشان فرستاده است. شاید یکی از آن ها بودا و یا کنفسیوس بوده که بدون دعوت به خدای یکتا، انسان را به محبت و اعمال نیک فرامی خوانند و به وسیله ی میلیاردها پیرو تبعیت می شوند، در حالی که مسلمان نیستند. اگر تعصب کور بگذارد معلوم می شود که خداوند به صابین و مجوس نیز با چشم عنایت نگاه کرده است، زیرا “خداوند عالمیان” است و نه خداوند نو طلبگان!

 


جمعه ۱۹ خرداد۱۳۸۵ ساعت: ۸:۵۴
توسط:ناصر پورپیرار

سلام آقای مسافر راهی. راست اش این که منظور شما از حیات طیبه را درنیافتم. توضیح بیاورید.

سلام آقای اصلان و ممنونم.

سلام آقای حسین. هیچ یک از سیوالات شما بدون تدارک مقدمات قابل پاسخ دادن نیست. ۸ جلد کتاب “تاملی در بنیان تاریخ ایران” و یا لااقل سه جلد ساسانیان آن را بخوانید اگر سیوالی مانده بود رجوع دوباره کنید.


جمعه ۱۹ خرداد۱۳۸۵ ساعت: ۱۶:۴۲
توسط:ناصر پورپیرار

من کامنت زیر را به عمد تایید کردم تا با نمونه ی یک نحله ی فکری وسیعا موجود آشنا شوید: باید یهود را دوست و عرب را دشمن بپنداریم. زیرا یهود پیوسته دوست ما بوده است و اگر بپرسید از چه راه و چه گونه؟ پاسخ روشنی دارد: با برقراری پوریم که اجداد ایرانیان را نابود کرد، با باستان شناسی و ایران شناسی معینی که اینک با آن آشناییم و بالاخره با دست بردن در مفاهیم و کلمات قرآنی که در آغاز اثبات آنیم.
اما نمی دانم چرا چندی است تمام منتقدین این وبلاگ، حتی این یهودی مارک دار، با نام محمد وارد و ظاهر می شوند؟!!!


شنبه ۲۰ خرداد۱۳۸۵ ساعت: ۱۹:۳۴

توسط:ناصر پورپیرار

آقای جلالی. فعلا فوتبال تماشا کنید. ممکن است آرژانتین گل بزند و خدای نکرده نبینید. حیف است.

آقای نیما. وبلاگ نژاد نیکوی آریایی در کار تمسخر باستان پرستان است.

آقای سینا. پیشنهاد من این است که مجموعه ی هشت جلدی “تاملی در بنیان تاریخ ایران” را بخوانید. شاید پاسخ ابهامات تان، از جمله درباره ی طبری را، آن جا پیدا کردید.

آقای رضا. توصیف اسراییل مرتبط با بنی اسراییل، در آیه ی ۹۳ سوره ی آل عمران آمده، که آدمی عادی و بی ارتباط با بارگاه الهی است. اسراییل آیه ی ۵۸ سوره ی مریم، اگر پیامبر هم شمرده شود، به بنی اسراییل ربطی ندارد.


دوشنبه ۲۲ خرداد۱۳۸۵ ساعت: ۱:۵

توسط:ناصر پورپیرار

آقای R۱۳۴a. اساس این بررسی ها بر مبنای آیات قرآن است، که صریحا نوح را رهبر و رسول یک قوم می داند و در آیه ی ۲۵ سوره ی هود بر این مطلب تصریح شده است. در قرآن نیامده است که تمام جهان به زیر آب رفت و یا تمام حیوانات روی زمین به کشتی سوار شدند. در آیه ی ۴۰ و ۴۱ همان سوره حتی آدمیان سوار بر کشتی را جز قلیلی نمی گوید و ذکر از هر حیوان هم جفتی، مسلم است که حیوانات محیط قوم نوح و نه حیوانات روی زمین را شامل می شده است. این که در محیط زندگی یک قوم، که احتمالا از نظر جغرافیایی سیل گیر بوده ، ریزش شدید باران محیطی را چنان مملو از آب کند که کشتی در آن به حرکت درآید، چیز غریبی نیست. امروز هم غالب سیل های شدید اروپا ارتفاع آب را تا سقف خانه ها و بیش تر بالا می برد و رفت و آمد در خیابان ها با قایق انجام می شود. پس در شرایط دنیای کهن و در محیط جغرافیایی بسته تری، امکان رخ داد دقیق حادثه ی طوفان نوح غیر ممکن نیست و با توجه به کشتی کشف شده در ارتفاعات کوه آرارات، لااقل معلوم می شود که حتی کوه آرارات هم، در زمانی نه چندان دور، یعنی زمانی که بشر قادر به کشتی سازی و کشتی رانی بوده، به زیر آب رفته است، مطلبی که تصور امروزین آن آسان نیست.


دوشنبه ۲۲ خرداد۱۳۸۵ ساعت: ۱:۱۵

توسط:ناصر پورپیرار

آقای سینا. ما دو جانشین درست و سرشار از هزاران نشان و نمونه داریم که از نظر وسعت و عظمت و حقیقت با جعلیات دوران تاریخ ایران باستان، یعنی فاصله ی ظهور کورش تا طلوع اسلام، قابل مقایسه نیست. نخست تمدن هفت هزار ساله ی ایران پیش از پوریم و سپس تمدن بسیار درخشان اسلامی. حالا با وجود این دو دوره حیات پر شکوه تمدن بومیان این آب و خاک، چه نیاز به تاریخ ایران باستان هست که سطری نوشته ی قابل اثبات و غیر مجعول ندارد و اثبات حضور یک انسان تک و تنها و برهنه نیز، در سراسر شرق میانه، به سبب وسعت جنایت پلید پوریم ممکن نیست.

 

دوشنبه ۲۲ خرداد۱۳۸۵ ساعت: ۱:۳۶

توسط:ناصر پورپیرار

آقای یوسف. آن چه از مجموعه بررسی های تاریخی “تاملی در بنیان تاریخ ایران” تاکنون منتشر شده فقط هشت جلد است، که در صورت برداشته شدن محدودیت ها و خواست خداوند در مجموع متجاوز از بیست جلد خواهد شد. اما در حال حاضر بیش از این هشت جلد در بازار نیست، هرچند که نگارش بخشی و بنیان ریزی تمام آن ها به اتمام رسیده است. با نگرانی های موجه و غیر موجهی که وجود دارد، مشغول بیان شفاهی دنباله ی کتاب ها هستم و واقعا درب اب موضع گیری های محدود کننده ی مراکز فرهنگی جمهوری اسلامی نسبت به این تحقیقات، نمی توانم چیزی علاوه بر آن که شجاع الدین شفا گفته بود، بیافزایم.
در بحث از خط عرب، فقط وجود فیزیکی نامه های پیامبر را تایید کرده بودم، نه متن سیاسی آن ها را. و چون یکی از این نامه ها را به نام خسرو پرویز مشهور کرده اند و با این نام شناخته می شود، ناگزیر من هم به همان نام خوانده بودم، زیرا نمی خواستم پیش هنگام به نتایج حادثه ی پلید پوریم وارد شوم. بررسی سیاسی آن نامه و خطاب احتمالی و نه چندان مسلم آن را در دنباله ی بحث از ساسانیان خواهم آورد و همین قدر بدانید که انتساب آن نامه به خسرو پرویز، به خصوص آن جا که او را پادشاه مجوس می خواند، یک شعبده بازی تمام و همانند گذراندن شتری از منفذ سوزن است. کاربرد چنین شگرد های زیرکانه ای نشان می دهد که یهود از هر وسیله برای گم کردن رد پای پوریم و تثبیت تمدن ایران پیش از اسلام سود برده، که یکی از آن ها منتسب کردن این نامه ی پیامبر والا مقام به خسرو پرویز است.


پنجشنبه ۲۵ خرداد۱۳۸۵ ساعت: ۴:۲۶

توسط:ناصر پورپیرار

آقای رضا. دو روزی را در سفر بودم، همراه چند کارشناس کشوری، برای ادامه بررسی های ضرور در موضوع تخت جمشید. جای شما خالی آفتاب فراوانی خوردیم و جزغاله شدیم و اگر خدا بخواهد هفته ی آینده نتایج آن را اعلام خواهم کرد. ضمنا بروز مشکلاتی از سرعت اجرای این کار کوه آسای انفرادی کاسته است. فوتبال هم تماشا نمی کنم چون باد آنتن تلویزیون را برده و شبکه های ۳ و ۴ و ۵ و ۶ را نمی گیرد. انشاء الله تا جام جهانی بعد تعمیرش می کنم.

آقای عزت الله. هم درباره ی ترور یهودیان هم در موضوع سوء استفاده از آیات قرآن به تر است کمی دیگر حوصله کنید.

آقای بچه مسلمان. به گمانم شما هم باید حوصله کنید یادداشت های اسلام و شمشیر تا رسیدن به نتیجه ی معین هنوز لااقل ۱۰ شماره ی دیگر امتداد دارد.

آقای یوسف. به زودی به مطلب شما هم خواهم رسید. صبر لازم است.


یکشنبه ۲۸ خرداد۱۳۸۵ ساعت: ۰:۴۷

توسط:ناصر پورپیرار

آقای ایزدی. گرچه مایده را سوره ی مدنی نمی دانم و به دلایل متعدد و محکم، از جمله ذکر احکام اولیه در آیات آن، چون قتل و قصاص و تیمم و غسل و وضو و حدود و وصیت و اعمال حج و غیره، مدنی دانستن آن را موثق نمی کند، اما فعلا این سوره را مدنی می شناسیم. مشکل آن جاست که خداوند هادوا را در آیه ی ۴۱ اشاره به مردمی ناشناس گرفته است، که با وجود تورات و پیشینه ی کهن یهود، چه سوره را مکی یا مدنی بدانیم، فرض یهود گرفتن منظور قرآن مستلزم قبول نا آگاهی مطلق پیامبر نسبت به احوال و اوصاف و حتی نام یهود می شود، که مقبول نیست. در این مرحله تنها پاسخ قابل اعتنا این است که آیات ۴۳ و ۴۴ و ۴۵ و ۴۶ را مرتبط به هم، و منقطع با آیات ۴۰ و ۴۱ بخوانید. خیال داشتم در این باب و در مکان مناسب یادداشتی بگذارم که شما مرا به تعجیل و اختصار واداشتید.


سه شنبه ۳۰ خرداد۱۳۸۵ ساعت: ۱:۵۹

توسط:ناصر پورپیرار

سلام آقای فرامرز. فرضیه ی صدور و نفوذ اندیشه ی اسلامی به سرزمین های همسایه و جهان، از مسیر جنگ های نظامی و کشتار و اجبار، یک فرضیه ی یهودی است و ذره ای اعتبار اسنادی و تاریخی ندارد. مثلا در زمان طلوع اسلام، در سراسر ایران کم ترین نشانی از حیات و حضور انسانی پیدا نیست که بروز جنگ های قادسیه و جلولا� و نهاوند را موجه و ضرور کند. برای درک و قبول این مطلب باید با حادثه ی تاریخی و پلید پوریم آشنا شوید که در مجموعه ی ۸ جلدی تاملی در بنیان تاریخ ایران، به شرح آمده است.

آقای ترک آمریکایی. روایت کنونی از تاریخ پیش از اسلام منطقه ی شرق میانه و نیز تاریخ سه قرن نخست طلوع اسلام، به هر قلمی که باشد، مطلقا بی اعتبار است، با داده های جدید تاریخ شرق میانه، که بر اساس بروز فاجعه ی پلید پوریم تدوین شده، منطبق نیست و سراسر آن افسانه هایی مجعول است.


چهارشنبه ۳۱ خرداد۱۳۸۵ ساعت: ۳:۵۰

توسط:ناصر پورپیرار

آقای سهند. آن چه را ادعا کرده ام، عبارت زیر است:
(گواهی تاریخ می گوید که از سلجوقیان و مغول و قاجار و از امویان و عباسیان و انبوه کارگزاران خلفای حاکم، و از نادر خان خراسانی، تا کریم خان لر، هرگز نکوشیده اند که ترکی و عربی و مغولی و فارسی را، به عنوان زبان رسمی و ملی جا بزنند و پیوسته نیازهای منشآتی و علمی و دینی ایران، با کمک گرفتن از زبان توانای عرب، نیازهای احساسی و فراغتی، با سرودن به زبان فارسی و روابط درونی اقوام و ایلات، با زبان های بومی گذشته است).
این درست است که تولید و اختراع زبان فارسی در خراسان و با کمک خلفای عباسی در قرون اولیه و با اختلاط و استمداد از چند منبع محلی و به خصوص تاتی، که زبان غیر رسمی و محلی آوارگان یهود بوده است، صورت گرفت و این مطلب را می توان از مسیرهای متعدد و مختلف اثبات کرد. با این همه مدرکی در اثبات اجباری کردن کاربرد این زبان ساختگی نداریم. چنان که تولیدات فرهنگی جدی، در حوزه ی علوم و فنون و فلسفه و دین، در ایران، جدای از شعر و شاعری که در حوزه ی سرگرمی و تفنن های مراکز سیاسی قرار می گیرد، تماما به زبان عرب است و هرگز در هیچ دوره ای پیش از ظهور نکبت رضا شاه ندیده ایم که اجبار به کار گیری زبان فارسی حاکم بوده باشد. وانگهی تمرکز انسانی در سده های نخستین اسلامی در ایران، چندان اندک، غیر بومی و عمدتا عرب است که وادار کردن آن ها به پذیرش یک زبان ناتوان و ناشناس، از جا به جا کردن کوه دماوند غیرممکن تر بوده است.


جمعه ۲ تیر۱۳۸۵ ساعت: ۱۴:۵

توسط:ناصر پورپیرار

آقای هاتف. تشخیص شما قریب و قرین به درستی است. به سه دلیل عمده ی زیر، فارسی یک زبان ساختگی است و پیش از قرن سوم هجری، یعنی آغاز تدارکات و جعلیات شعوبی و اسراییلی، سابقه ی ظهور ندارد.
۱. فاقد بنیان های ریشه شناختی است. کلمات مجرد و نازا و نوظهورند، مگر این که از عربی و ترکی و روسی و این اواخر از انگلیسی و فرانسه و غیره برداشته باشند. مثلا با هزار من سریش هم نمی توان ریشه ی (شاگرد) را به جایی چسباند! و همین طور است صد ها اسم و لغت و فعل فارسی دیگر را. چنان که ریشه ی (شگرد) هم معلوم نیست.
۲. فاقد نظم کاربردی یا به اصطلاح (دستور زبان) است. به راحتی می توان جای فعل و فاعل و مفعول و قید و ضمیر و دیگر اجزاء جمله را جا به جا کرد بی این که مفهوم آن گم شود. (من امروز صبحانه خوردم)، با (امروز صبحانه خوردم من) و (خوردم من امروز صبحانه) و (صبحانه خوردم امروز من)، یکی است. جمله ای است خبری با چهار واژه که به چهار صورت مختلف قابل ادا کردن است. هیچ زبان کلاسیک که بر پایه ی فرهنگ دیرین و معینی استوار باشد، چنین (شلم شوربا) نیست.
۳. و مهم تر از همه، دارای زمان بندی رشد و توسعه و ترکیب نیست. ناگهان و بدون هیچ پیشینه و پشتوانه ای به صورت شاهنامه، از کارگاهی در خراسان، و نه اقلیم دیگری در ایران، ظهور و هنوز هم با همان شاهنامه عرض اندام می کند!!!
اگر خدا خواست گردانندگان آن کارگاه زبان تراشی و مقصد آنان از فارسی سازی را به شرح خواهم آورد.

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در سه شنبه سیزدهم تیر ۱۳۸۵ و ساعت ۱۲:۵۷

نظرات