نقد کتاب مگر این پنج روزه(سعدی آخرالزمان) اثر ناصر پورپیرار
از جمله معدود کتاب هایی که من در این چند ساله آغاز پیری از دست ننهادم تا تمام آنرا خواندم، یکی همین رساله« مگر این پنج روزه» است….. رضا داوری اردکانی –…
از جمله معدود کتاب هایی که من در این چند ساله آغاز پیری از دست ننهادم تا تمام آنرا خواندم، یکی همین رساله« مگر این پنج روزه» است….. رضا داوری اردکانی –…
بارید بی خبر اما نه در بهار… شعری از ناصر پورپیرار – کلک / خرداد و شهریور 69 / شماره 3 بارید بی خبر – اما نه در بهار- آن ابر گونه…
بینش سبز: به نظر می رسد که شما وارد گفت و گوی تازه ای درباره تاریخ ایران شده اید….. مصاحبه با ناریا / بینش سبز – شماره یک/آبان 1380 بینش سبز:…
آقای پورپیرار، عده ای از نویسندگان و مورخین شما را متهم می کنند که با کمک گروهی از عناصر و با تامین هزینه از سوی گروه ها و نهادهای خاصی در جمهوری…
این سوال نو ظهور که چندی است در همه جا می شنویم، خود علامتی است بر ناآگاهی از « کیستی» ایرانی و نشانی است از نیاز مبرمی که به شناخت بومی و…
مجله گردون در شماره 12 از برگزاری میزگردی با ناشران، برای بررسی « بحران بازار کتاب در ایران» خبر میداد. عدد شرکت کنندگان در این میزگرد، به نسبت تعداد ناشران، در حد…
تاریخ، شناسنامه فرهنگی هر ملتی است. یقینا ملل در طول دوران های مختلف با تعامل و تبادل های فرهنگی، داده ها و یافته هایی را برای بشریت به ارمغان آورده است… گفت…
کسی مرا نمی شناسد در زندگانی و در مرگ…. کلک – بهمن و اسفند 1371 / شماره 36-35 کسی مرا نمی شناسد در زندگانی و در مرگ، نامی نداشته ام در دفتر…
گلوله، که از پشت وارد بدن شده بود، مثل لگدی محکم او را روی چمن گل آلود باغچه میان خیابان انداخت. برای آخرین بار غلطید و با چشمانی گشاد و متعجب به…
پرسیدم خربوزه ها شیرینن؟ گفت : بله آقا، اما چرخ من نیس. بعد صدا کرد…. داستانی از کتاب پیروز باد ملت – از ناصر پورپیرار/ انتشارات آلفا/ 1359 پرسیدم خربوزه ها…