ناریا

یاغی

«کربلایی محمد حسن» با دیگر برنوی لوله کوتاهش را روی شانه جابه جا کرد، با دندان کمی از موی گوشه ی سیبیلش را کند و زیر لب غرید: – تفنگ که یه…

ادامه مطلب

شاید…

بارید بی خبر اما نه در بهار… شعری از ناصر پورپیرار – کلک / خرداد و شهریور 69 / شماره 3   بارید بی خبر – اما نه در بهار- آن ابر گونه…

ادامه مطلب

غربت

کسی مرا نمی شناسد در زندگانی و در مرگ…. کلک –  بهمن و اسفند 1371 /   شماره 36-35 کسی مرا نمی شناسد در زندگانی و در مرگ، نامی نداشته ام در دفتر…

ادامه مطلب

پیروز باد ملت

گلوله، که از پشت وارد بدن شده بود، مثل لگدی محکم او را روی چمن گل آلود باغچه میان خیابان انداخت. برای آخرین بار غلطید و با چشمانی گشاد و متعجب به…

ادامه مطلب

کسب

پرسیدم خربوزه ها شیرینن؟ گفت : بله آقا، اما چرخ من نیس. بعد صدا کرد….   داستانی از کتاب پیروز باد ملت – از ناصر پورپیرار/ انتشارات آلفا/ 1359 پرسیدم خربوزه ها…

ادامه مطلب

تصویرها

می خندیم در چشم مرگ ، می رقصیم به بهانه باد و عشق می ورزیم در پس این همه دیوار…….. تصویرها/ ناصر پورپیرار نشریه کلک – بهمن و اسفند 74 – شماره…

ادامه مطلب

دو ترانه بارانی

نزدیک بود باور کنم باران را…. دو ترانه بارانی / ناصر پور پیرار نشریه کلک – مهر و آبان 73 – شماره 56- 55 1 و من به گوش خویش شنیدم سخن…

ادامه مطلب

سایه های پاییزی

درسایه لمیده ام، تنها کنار اجاق و گلوی رود و صدای پرنده می خواند راهیان شعر امروز3 گردآورنده : داریوش شاهین موسسه انتشارات مدبر – پاییز 1372 سایه های پاییزی –  ناصر…

ادامه مطلب

هموطن

سرباز نگهبانی را تحویل داد، اسلحه ی سازمانی زمان جنگ اش را به دوش انداخت، از خاکریز پل پایین آمد و یکراست به سمت رودخانه رفت. تمام دو ساعت بعد از ظهر…

ادامه مطلب