درس بزرگ مقاومت غزه، برای مسلمانان، نمایش تاثیر شگرف حذف زیاده گویی های بی حاصل و ابتر قومی و فرقوی و حزبی، در آن ایستادگی بی قرینه بود که نشان داد مسلمین پناه و پایگاه اتکا و منبع نیرویی جز توسل به خداوند یکتا، تبعیت از فرامین قرآن و ترمیم اتحاد درهم شکسته ی خویش ندارند. در آن جا بر زبان لت و پار شدگان در دم جان دادن هم، از زن و مرد و نوجوان و کهن سال، هرگز شعار تفاخر عربی نگذشت و جز “حسبنا الله و نعم الوکیل” نشنیدیم. این رمز آن یگانگی دشمن شکنی بود که سرانجام یهودیان متمایل به تجدید پوریم معاصر را مستاصل و بی آبرو بازگرداند و قنداق پیچیده های فلسطین را بر بمب های فسفری آن ها غالب کرد…
آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم
مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، 196
درس بزرگ مقاومت غزه، برای مسلمانان، نمایش تاثیر شگرف حذف زیاده گویی های بی حاصل و ابتر قومی و فرقوی و حزبی، در آن ایستادگی بی قرینه بود که نشان داد مسلمین پناه و پایگاه اتکا و منبع نیرویی جز توسل به خداوند یکتا، تبعیت از فرامین قرآن و ترمیم اتحاد درهم شکسته ی خویش ندارند. در آن جا بر زبان لت و پار شدگان در دم جان دادن هم، از زن و مرد و نوجوان و کهن سال، هرگز شعار تفاخر عربی نگذشت و جز “حسبنا الله و نعم الوکیل” نشنیدیم. این رمز آن یگانگی دشمن شکنی بود که سرانجام یهودیان متمایل به تجدید پوریم معاصر را مستاصل و بی آبرو بازگرداند و قنداق پیچیده های فلسطین را بر بمب های فسفری آن ها غالب کرد.
«دبى – العربیه.نت: کشتارهاى غزه با توجیه و تبریک خاخامهاى اسراییل مواجه شد. آنان کشتار زنان و کودکان را به عنوان “مجازاتى جمعى براى دشمنان” قابل قبول دانستند. بنا بر یک گزارش خبرى صادر شده در روز شنبه 17-1-2009 یکى از خاخامها اظهار داشته است که “کشتن یک میلیون نفر یا بیشتر در غزه، هیچ اشکالى ندارد”.
خاخام “مردخاى الیاهو” – که مرجع دینى نخست جریان مذهبی و ملى گراى اسراییل است در پیامى که براى ایهود اولمرت و سایر سردمداران اسراییل فرستاد و در نشریه “عالم کوچک” که هر جمعه در معابد یهود پخش مى شود، حملات تل آویو به غزه را تبریک گفت و به آنان داستان کشتار معروف به شکیم ابن حمور را یادآور شد که چگونه سفر تکوین از متون تورات به یهودیان اجازه داده است که با اندیشه مجازات جمعى و براساس رفتارهاى جنگى با دشمنان خود برخورد کنند…
روزنامه سعودى الوطن از قول مردخاى الیاهو نوشت: … آسیب رساندن به غیر نظامیان بیگناه فلسطینى نیز یک امر شرعى است. این خاخام شرقى بزرگ سابق اسراییل گفته است: “حرام است که جان یهودیان در شهرک سدیروت ویا جان سربازان اسراییلى در معرض خطر قرار گیرند چرا که مثلاً این نگرانى هست که فلسطینیان غیر محارب در غزه ممکن است کشته شوند یا مجروح گردند.
روزنامه اسراییلى هاارتص فتواهاى تعدادى از خاخام هاى یهود اسراییل را منتشر کرده است که در آنها عمدتاً آمده است “. بر یهودیان واجب است که حکم تورات را که در مورد قوم عملاق آمده است در باره فلسطنیان پیاده کنند. این روزنامه به نقل از خاخام یسراییل روزین، یکى از اهم مفتیان یهود آورده است: واجب است حکم عملاق در مورد هر کس که کراهت اسراییل را در دل داشته باشد، تطبیق داده شود“.
روزین افزوده است بنا به حکم تورات واجب است مردان، کودکان و حتى شیرخواران، زنان و کهنسالان کشته شوند و حتى چهارپایان نابود گردند. وى گفته است که قوم عملاق در همین سرزمین فلسطین مى زیسته اند و تا مرزهاى شمالى مصر در رفت و آمد بوده اند. آنان حملاتى را به عقبه هاى کاروانهاى اسراییلى که به رهبرى حضرت موسى علیه السلام حرکت مى کردند، انجام دادند.
از سوى دیگر خاخام شلوموا الیاهو خاخام بزرگ شهر صفد اظهار داشت: ” اگر 100 نفر را بکشیم ولى باز نایستند باید 1000 تن را بکشیم اگر باز هم متوقف نشوند باید 10,000 نفر را بکشیم و همینطور پیش برویم حتى اگر تعداد کشته هاى آنان به یک میلیون برسد باید به کشتار ادامه داد هر چند که این کار وقت زیادى را بگیرد.” الیاهو افزوده است: “به فرموده مزامیر دشمنانم را تا بدان جا پى مى گیرم تا بر آنان چیره شوم و هرگز پیش از نابودى آنان از حرکت باز نمى ایستم».
از مسیر تفاسیر بالا، مفهوم و مضمون مستقیم تورات تازه ساز یهودیان و مناسبت و نوع کاربرد آن روشن تر می شود و چون ازسران یهود اعترافاتی داریم که انتظار برآمدن آرزوهای توراتی را عبث توصیف کرده اند، پس شاید خاخام ها وسوسه شوند تا ورژن دیگری از تورات را کهنه کنند و در پستو و غاری بچپانند که در آن کشتار عمومی با بمب اتم نیز تجویز شده باشد. امروز که دشمن همیشگی مسلمین و برهم زنندگان امنیت عمومی انسان، که در پانصد سال اخیر برنامه ریزی و رهبری غارتگران و جانیان بین المللی را بر عهده داشته اند، به بی اثری اسباب های کشتار خویش در مقابله با مسلمین آگاه اند و با سرشکستگی در منظر عمومی جهانیان شکست های نظامی مستقیم و غیر مستقیم، از مردم افغانستان و عراق و لبنان و فلسطین را تجربه می کنند، زمان آن است تا برای تکمیل این غلبه، جبهه ی وسیع تر دیگری بگشاییم، پرچم پوریم را برافرازیم و جعلیات فرهنگی یهودیان برای مراکز تمدن باستانی جهان را در مقابل دیدگان روشن بینان جهان ورق بزنیم.
از جمله و درست به همین منظور، اینک عازم ترکیه می شوم، از اوضاع تاریخی آن سرزمین و بالجمله ترکان خبری می گیرم و پیش از ورود تاکید می کنم مباحثی که به امید خداوند در این وبلاگ گشوده خواهد شد، یک گفتار سیاسی و حقوقی نیست، به موضوع حق حفاظت از فرهنگ بومی برنمی گردد، نه فقط کم ترین خللی در مقوله هویت طلبی هیچ قومی وارد نمی کند، بل خود ابزاری است تا با گسترش شناخت درباره ی خویش، درهای تفرقه ی فراخ تری در میان مسلمین را، به بهانه های واهی تاریخی و قومی نگشاییم، خلاف نوجریان جان بخش نیاز به وحدت اسلامی، به آب نزنیم و همان کسان که تکرار انواع افسانه های واهی و موهوم تاریخی را دست مایه ی دعوت به رویارویی سبعانه با یکدیگر قرار می دهند، دشمن اصلی بشناسیم که با فراموش کردن جدال 3000 ساله ی یهودیان با مردم خردمند و ممتاز شرق میانه، به قصد هدر دادن توان قومی و بومی و ملی ما، همه را به جدالی خصمانه و خونین، بر سر خواسته هایی فرهنگی، دعوت می کنند. اشتباه بزرگی که بی شک برنده ای جز یهود نخواهد داشت.
باری، ترکیه را می توان سرزمین وفور و تنوع موزه ها گفت، اعم از آن چه زیر سقف های مخصوص سر و سامان داده و محصور کرده اند و یا آن ها که زیر آسمان باز در معرض دید است. مورخ که تظاهرات مادی و نه یادداشت های کاغذین بی اعتبار و انتظام را، اساس مباحث تاریخی می داند، به بازدید تاریخ ترکیه از زبان یادگارهای کهن پراکنده در آن سرزمین دعوت می کند و از خواستاران و صاحبان خرد می خواهد که دیدگان را بر انتقال آگاهی هایی که از طریق آشنایی با این بقایای معماری به دست خواهند آورد، نبندند.

آیدین، معبد آپولو
این تصویر معبد آپولو در آیدین ترکیه است. آیا با اتکا و عرضه ی این بازمانده ی معماری می توان تاریخی برای ترکان ساخت و اگر چنین منظره ای در برابر هر دیده ای گشوده است، آیا می توان تصور کرد در زمان ساخت این معبد برای یک خدای هلنیستی، ترکان در این سرزمین حکومت و استیلا داشته اند؟! پاسخ این دو سیوال ساده بدون اندک مجامله ای منفی است. اگر مورخ آغاز بررسی ها درباره ی ترکیه را چنین بدون تعارف و مقدمه مطرح می کند از آن است که با کوشش فراوان هم، تاکنون هیچ برگ نوشته ای در باب ترکیه ی باستان، از مبداء دو هزاره تا 200 سال پیش، اعم از دوران بیزانسی و یا عثمانی آن، نیافته است که به نحوی بتوان از مطالب آن سردرآورد و به عنوان مدرک تاریخی مطمین به خواستار آن ارجاع داد، زیرا آن چه را نیز در باب تاریخ 400 سال اخیر عثمانیان دیده است، جز همان حکایت نحیف و ناممکن جنگ های پیاپی ترکان با امپراتوران صفوی و یا حمله و تخریب و برپا کردن آتش سوزی در بالکان نبوده است که در باب صفویه از بی ارزشی محض آن با اطلاعیم و در باب بالکان و اروپای شرقی نیز تنها از وسعت توحش به کار رفته در آن سرزمین ها، به دست مسلمانان، فقط یکی دو بلغاری، به سفارش کلیسا، رمان هایی ساخته اند، که در زیر یوغ یکی از آن ها است، ولی کسی نمی تواند کم ترین اثری از آن همه درنده خویی مکتوب در آن داستان ها بیابد مگر کشتارهایی واقعی که شاهد بودیم صرب ها به تلافی حمله واهی ترکان، نسبت به مسلمانان اروپای شرقی روا داشتند!!!
«درباره ی تاریخ عثمانی و ترکیه ی جدید مطالب فراوان و به کرات نوشته شده است، اما معمولا اساس تمام این گفته ها و نوشته ها منابع اروپایی و دیدگاه های جاه طلبانه و تعصب آمیز اروپاییان بوده است. تنها در سال های اخیر تلاش برای تدوین تاریخ جدیدی برای عثمانی و جمهوری ترکیه بر اساس منابع ترکی آغاز شده است. مقصود اصلی اثر موجود جمع آوری منابع غربی و ترکی در کنار یکدیگر و افزودن نتایج حاصلهاز پژوهش های مولفان در آرشیوها و کتاب خانه های عثمانی و مآلا ارایه ی تاریخ مورد نظر در متن اصلی آن است».
(استانفورد جی. شاو… تاریخ امپراتوری عثمانی و ترکیه ی جدید، جلد دوم، ص 9)
هنگامی که به درون کتاب پر برگ و به واقع کسل کننده ی شاو هم سر می کشیم با خبر می شویم که او هم جز تکرار افسانه های کلیسا ساخته در باب عثمانی و ترکان و از همه عجیب تر دوران بیزانسی ها حرفی نمی زند و برگی مستند و متکی به گواهی های معتبر تاریخی همراه ندارد.

آمفی تآتر، آنتالیا (اسپندوس)
درباره ی این آمفی تآتر غیر مسقف و در هوای باز چه می گویید؟ آیا این شاه کار معماری خیره کننده و باشکوه، که هنوز هم قابل راه اندازی و بهره برداری است، موجب خجلت مدعیان ارزش مخروبه ای به نام تخت جمشید نمی شود، حکایت کاملی از نوپدید بودن تاریخ ترکان در آن سرزمین را بیان نمی کند و مورخ را وا نمی دارد تا بپرسد: اگر در شهرکی به وسعت و اعتبار آنتالیای امروز، به میزانی که در این بنای فرهنگی جای نشست تماشاگر تعبیه شده، مشتاق دیدار از برنامه های تآتر وجود داشته و از دیگر توانایی های مادی و فرهنگی و نظامی رومن ها بهره می برده، آیا چند چادر نشین و قاطر سوار سلجوق و یا ترک، که حتی مبداء جنب و جوش آن ها را نمی دانیم، قادر به تغییر و جا به جایی قدرت در آن ملک به وجهی بوده اند که داستان آن را به تکرار شنیده ایم؟!! زیرا مورخ توریست نیست و از دیدار آثار گذشتگان دچار جذبه و وجد و ذوق زدگی نمی شود، بل همان ها را اساس پرسش های تاریخی لازم قرار می دهد، چنان که در باب بوروبودوی اندونزی و دیوار چین شنیدیم و در این باره می پرسد: با کدام تکنیک و شگرد صدای بازیگر روی سن و یا حتی وضوح حرکات او را به تماشاگری در گوشه ی چپ و راست این آمفی تآتر بزرگ می رسانده اند؟ حال آن که امروز بدون سیستم توزیع و تقویت صدا، سخنان خطیبی را در سالن مسقف نه چندان بزرگی هم نمی شنویم و در بالکن اپراها برای دیدار درست تحرکات هنرپیشه بر روی سن، کاربرد دوربین چشمی ضرورت است؟! آیا نام گذاری آمفی تآتر بر این مجموعه از سر تبلیغات غربی است و این مجموعه تنها به کارهایی چون اجرای کنسرت های موسیقی و یا برگزاری تجمعات تشریفاتی می آمده است؟ به هر صورت، آیا قوم پرستان دست خالی مانده ی ما، که چند سنگ نیمه تراش خورده را، به قصد شفا، بر چشمان بی نور خود می مالند، با دیدار از این بنای شگفت انگیز و حساب شده، احساس واپس ماندگی ندارند؟!

ازمیر. بقایای یک بنای اشرافی و یا یک مرکز حکومتی
در این نمونه نیز، که مظهری از ظرافت و اشرافیت و هنرمندی استادانه در معماری سنگی است، تنها رومن ها وجود خود در ترکیه را اثبات می کنند. اگر حوزه های فرهنگی و دانشگاهی غرب، ذره ای به ادعاهای خود ارزش و اهمیت و اعتبار می دهند، هییتی بین المللی را مامور کنند تا با سود بردن از تکنیک های نو، شناس نامه ای برای این بنا و یا آن آمفی تآتر بسازند که زمان ساخت و دوران و علت متروک و مهجور ماندن آن را ثبت کرده باشد. آن ها در هیچ مورد و نمونه ای هرگز به چنین استانداردهای شناخت تاریخ و باستان شناسی روی نکرده و نخواهند کرد، زیرا نیک می دانند چنین کنکاشی به سادگی اثبات می کند که نه آکروپولیس را ایرانیان سوزانده اند و نه تخت جمشید را اسکندر مقدونی و نه این بنا و آن به فرض آمفی تآتر، بر اثر تهاجمات خصمانه متروک مانده است، تا مجبور به این اعتراف نشوند که با منظورهای پلید کنیسه و کلیسا برای تمدن های کهن و باستانی جهان داستانواره های ابلهانه ساخته اند و دانشگاه های مسیول انتقال این همه ابهامات آشکار به فرهنگ عمومی انسان، از جمله ماجراهای فوق کارتنی جنگ های عثمانی با بیزانسیان، ناگزیر نباشند تا تابلوهای خود را با اعلان مرکز پرورش چهارپایانی به صورت استادان تاریخ و باستان شناسی تعویض کنند!!

نمونه ای از موزاییک چینی دیواری و کف سازی
این نمونه ای از چند هزار تابلوی موزاییکی مانده در منطقه ی ما و حوزه ی مدیترانه است که رم و آتن و جزایر آن دریا و شمال آفریقا و سراسر بین النهرین و ترکیه و منطقه ی جنوب ایران را، که دوران معینی مامن یونانیان گریخته از آتن بود، پوشانده است. در هیچ یک از این مانده ها، چه از منظر شمایل انسانی، البسه و دیگر مظاهر معمول زندگی، جز رد پای تمدن و تجربه و هنر رومن و یونان دیده نمی شود. وفور چنین نمایه های زینتی در ابنیه باستانی ترکیه، نشان می دهد که آثار تاریخی ترکیه، نقش و رنگ و مهر عثمانی و ترک ندارد و از پیشینه ی دیگری می گوید که این مانده ها به خوبی صاحبان آن را معرفی می کنند. مضاف بر این که اصولا ترکیه جز در ناحیه ی محدودی در نوارهای ساحلی آن، تاریخ کهن و حتی باستانی ندارد و بیش از 90 درصد خاک آن به کلی از نشانه های هرنوع تجمع متمدنانه و حتی حیات معمول انسانی، تا چند قرن پیش، به کلی تهی بوده است، امری که پیش از این و با دلایل کافی آن را حاصل تاثیر وقوع طوفان نوح در ترکیه دانستم، اعتقادی که به خواست خداوند و به زودی صحت مطلق آن را با ارایه ی مستند آن طوفان بر جهانیان آشکار خواهم کرد، هرچند که اهل کنیسه و کلیسا را خوش نیاید. در ترکیه یافتن آثار و عتیقه جات کهن، تا عمق لااقل شش هزار سال مقدم بر میلاد مسیح، ممکن نیست و مانند ایران با فرود آمدن هر ضربه ی کلنگی در هر گوشه آن شگفتی تازه ای از حضور و هستی آن سی ملت ماقبل هخامنشی پدیدار نمی شود که در توطیه ی مشترک یهودیان و نیزه داران مزدور آنان و در نسل کشی کامل پوریم در زیر آوارها مدفون ماندند. این ها مطالب و حقایق قابل تعقیبی است که همراه دلایل کافی دیگر، به سهولت در زیر لای ماندن دراز مدت بخش بزرگی از ترکیه، پس از آن طوفان را اثبات می کند.

موزه آنتالیا، سالن سنگ مزارهای سرداران و یا سلاطین بیزانس
و بالاخره این سنگ مزارهای پر کار و بس هنرمندانه، که با کمال تعجب رد پایی از باورهای مسیحی، مثلا صلیب، در آن ها نمی بینیم و همانند مقبره ی پاسارگاد، همان اسلوب معابد هلنیستی در ساخت آن تقلید شده و خود حکایت دیگری است که سراپای تاریخ کنونی بیزانسیان ترکیه را درهم می ریزد و به مشتاقان و مترصدان یاد آور می شود که دل پذیرتر از حقیقت ناب جلوه ای در جهان پدید نیامده، که از جمله، بی هیچ مرارتی، بندهای زیاده گویی های یهود بافته و موجب تفرقه ی موجود را از گردن مردم ممتاز و مسلمان این منطقه، اعم از فارس و ترک و عرب و کرد و لر و غیره بر می دارد. (ادامه دارد)
+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار