آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم
مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، 168
کنجکاوی جاری در چند یادداشت اخیر، اثبات نکته ای بس مهم در تاریخ انبیاء است که جز موسی و هارون، نبی و رسول دیگری با تاریخ و دین یهود پیوند منطقی و ماهوی ندارد و دیگر پیامبران اولوالعزم خداوند، عیسی و محمد، که مامور اصلاح امور جهانیان بوده اند، چنان با آزار و تخریب بنی اسراییل مواجه شدند، که جان عیسی را گرفتند، دین مسیح را به انواع انجیل ها و حیله ها آراستند و در مواجهه با پیامبر و اسلام و قرآن، به همراه سران کلیسا، که منافع و مستمری خود را با ظهور اسلام بر باد رفته می دیدند، انشعاب بزرگ شرک را پدید آوردند. روی دیگر این بررسی ها متوجه این نکته است که در حال حاضر هیچ نموداری از تورات و انجیل ارسالی خداوند در دست یهود و نصاری نیست و متن کنونی، لااقل سومین ورژنی است که کنیسه و کلیسا، در دو دوران تعیین کننده: به زمان ظهور اسلام و در آغاز هجوم مشترک مشرکین به جهان، در 500 سال اخیر، بر اساس کپی برگرفته هایی دست و پا شکسته و انحرافی از قرآن، با نام عهد عتیق و جدید، در جهان منتشر می کنند، که سرلوح ورژن سوم آن، تلقین این ادعا است که سراسر سرزمین های اسلامی موجود، هدیه و بخشش یهوه به ابراهیم و اسحاق و یعقوب توراتی بوده، که باید به میراث بران بازگردانده شود!!!
پیش از این و در مقالات مجموعه ی اسلام و شمشیر، این بحث را به پایان برده ام که عقب گرد یهودیان و نصاری، از یکتا پرستی به شرک، در دوران دعوت پیامبر، امری تدریجی و مرحله ای بوده است و اینک بر سبیل یادآوری متذکر شوم که قرآن قدرتمند و امین و متین، با صراحت تمام، در آیه ی 15 از سوره ی شوری بر یکتا پرستی مریدان و معتقدان به ادیان یهود و نصاری و بر صحت و سلامت هر سه کتاب تورات و انجیل و قرآن، پیش از بازگشت مشرکانه و مرتجعانه ی سران کنیسه و کلیسا، صحه گذارده است.
«… قل آمنت بما انزل الله من کتاب و امرت لاعدل بینکم الله ربنا و ربکم… بگو ایمان دارم به آن کتبی که خداوند نازل کرده و مامورم به رعایت انصاف و خداوند ارباب ما و شماست…».
همین مطلب از منظری باز تر و با تفصیل بیش تر، در آیات 43 تا 48 سوره مایده تکرار شده است بر این مبنا که خداوند متن تورات را برای داوری بر اساس حکم الهی کافی می داند، آن کتاب را نور هدایت برای عالمان و رهبانان و پیامبران می گوید، سپس به دین عیسی اشاره دارد که تصدیق کننده دین موسی و کتاب تورات است و انجیل را همخوان و همراه با تورات و سرانجام قرآن را مصدق کتاب های پبشین و حاکم بر آنان می شناساند تا جایی که تنوع در ادیان و کتاب های آسمانی را بر سبیل آزمایش پیروان آن ها می شمارد و یاد آور می شود که اگر خدا اراده می کرد همه را امت واحده قرار می داد، مظاهر و مراتبی که عمر دراز ندارد و به زودی در آیات قرآن، با بازگشت لحن، نسبت به متن و محتوای تورات و انجیل و پرخاش به خاخام ها و کشیشان، به سبب وارد کردن ادعاهای جدید در آن دو کتاب، مواجه ایم.
«ام تقولون ان ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و الاسباط کانوا هودا او نصاری قل ءانتم اعلم ام الله… شاید ادعا می کنید ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط یهودی و یا نصارا بوده اند؟ شما با خبرترید و یا خداوند»؟ (بقره، 140) ما کان ابراهیم یهودیا و لا نصرانیا و لکن کان حنیفا مسلما و ما کان من المشرکین… یا اهل الکتاب لم تکفرون بآیات الله و انتم تشهدون. ابراهیم یهودی و نصرانی و مشرک نبود، درست عملی بود تسلیم شده … ای اهل کتاب آگاهانه منکر آیات خدا نشوید». (آل عمران، 67 و 70)
اگر متفکران مسلمان تنها به رد یهود شمردن اسباط در آیه ی بالا توجه کنند، تاریخ قوم یهود زیر و زبر شده است. همتی که از مسابقه دهندگان صوت در قرایت قرآن انتظار نمی رود و در دنیایی که روشن فکران مسلمان اجیری چون نصر حامد ابوزید و سروش، نغمه ی مشترکی در رد آسمانی بودن متن سر داده اند، مرکزی نداریم که یهود شناسی عالمانه و اصولی از مسیر آیات قرآن را دنبال کند. مقابله صریح و مکرر قرآن، با این ذهنیت غلط، که ابراهیم و ذریه اش با دین یهود و نصاری مرتبط اند، نه فقط متن و مندرجات اسفار پنج گانه و تمام انجیل های کنونی را باطل می کند، بل مویدی است که تدارک این تشکیک از صدر اسلام آغاز شده و آن گاه که در آیه ی 65 سوره ی آل عمران با تذکر و تمسخر خداوند مواجهیم که به قدمت عهد ابراهیم نسبت به نزول تورات و انجیل توجه می دهد، آشکار می شود که ادعای تصاحب ابراهیم و آل او، در تورات های نونوشته در تغییرات ورژن روم، از همان عهد پیامبر و پس از گرایش به تثلیث ابراز شده و بی شک چنین داستانی در باب انبیاء، رد پایی در کتاب های آسمانی نازل شده و ورژن نخست نداشته است، زیرا اعتراض قرآن خود عالی ترین سند است که نو نوشته بودن چنین داستان هایی با قصد مصادره ی انبیاء پیشین به سود رفتار شرک آمیز را مسلم می کند. هر مسلمانی با رسیدن به آیات بالا از ادعاهای تورات و انجیل در انتساب ابراهیم و آل اش به یهودیان و مسیحیان نخوانده می گذرد و تمام حکایات انبیاء در اسفار پنج گانه در این گونه موارد را حاصل تغییراتی می داند که خاخام ها و کشیشان در عهد رسول الله و با قصد توزیع شرک، در باز نویسی آن متون وارد کرده اند و از آن که قرآن مبین مشرک نبودن را قید موکدی برای دور کردن ابراهیم و فرزندان اش از اهل کتاب پیشین می شمارد، پس چنین ادعاهایی که در تورات ها و انجیل های جدید با اغلاط فراوان تاریخی و جغرافیایی ارایه می شود، از اساس نمی تواند در نازل شده های خداوند منعکس بوده باشد و تنها تدارک وسیله ای است تا شرک را ادامه ی رفتارهای ابراهیم و اسحاق و یعقوب توراتی قلمداد کنند. بدین ترتیب اگر بنا به فرموده قرآن باب های مرتبط با نبوت در اسفار پنج گانه را حذف کنیم، چیزی جز چند برداشت نیمه درست از قرآن، در موضوع رسالت موسی و نیز سرگذشت یوسف و اوامر خشک سنن ماضی و رد احترام به رفتار آزادانه ی انسان باقی نمی ماند. با این همه برای اثبات عینی و عقلی محتوای تورات و انجیل های کنونی لازم است کرونولوژی ارایه شده در باب برگزیدگان نام برده در تورات را دنبال کنیم که تا زمان درگذشت یوسف به ترتیب زیر آمده است:
آدم: تولد 0، اولین فرزند سالگی130، عمر 930 سال، در گذشت 930 از آغاز خلقت.
شیث: تولد 130، اولین فرزند 105 سالگی، عمر 912 سال، در گذشت 1042از آغاز خلقت.
انوش: تولد 235، اولین فرزند 90 سالگی، عمر 905 سال، در گذشت 1130از آغاز خلقت.
قینان: تولد 325، اولین فرزند 70 سالگی، عمر 910 سال، در گذشت 1235از آغاز خلقت.
مهللییل: تولد 395، اولین فرزند 65 سالگی، عمر 895، در گذشت 1290از آغاز خلقت.
یارد: تولد 460، اولین فرزند 162سالگی، عمر 962 سال، در گذشت 1422از آغاز خلقت.
خنوخ: تولد 622، اولین فرزند 65 سالگی، عمر 365 سال، در گذشت 987 از آغاز خلقت.
متوشالح: تولد 687، اولین فرزند 187، عمر 969، در گذشت 1656از آغاز خلقت.
لمک: تولد 874، اولین فرزند 182 سالگی، عمر 777 سال، در گذشت 1651از آغاز خلقت.
نوح: تولد 1056، اولین فرزند 500 سالگی، عمر 950 سال، در گذشت 2006 از آغاز خلقت.
چنان که خواندیم، نوح در 500 سالگی صاحب فرزند می شود، در 600 سالگی زمانی که فرزندان اش صد ساله بوده اند، به کشتی وارد و در 601 سالگی از آن پیاده می شود و دو سال بعد از طوفان، به تصریح تورات نخستین نوه اش، یعنی ارفکشاد، در 103 سالگی سام به دنیا می آید.
سام: تولد 1556، اولین فرزند 103 سالگی، عمر 603 سال، در گذشت 2159 از آغاز خلقت.
ارفکشاد: تولد 1659، اولین فرزند 35 سالگی، عمر 438سال، در گذشت سال 2097 از آغاز خلقت.
شالح: تولد 1694، اولین فرزند در 30 سالگی، مدت عمر 433 سال، در گذشت 2127 از آغاز خلقت.
عابر: تولد 1724، اولین فرزند 34 سالگی، عمر 464 سال، در گذشت 2188 از آغاز خلقت.
فالج: تولد 1758، اولین فرزند 30 سالگی، عمر 239 سال، در گذشت 1997از آغاز خلقت.
رعو: تولد 1788، اولین فرزند 32 سالگی، عمر 239 سال، در گذشت 2027 از آغاز خلقت.
سروج: تولد 1820، اولین فرزند 30 سالگی، عمر 230 سال، در گذشت 2050 از آغاز خلقت.
ناحور: تولد 1850، اولین فرزند 29 سالگی، عمر 148 سال، در گذشت 1998 از آغاز خلقت.
تارح: تولد 1879، اولین فرزند70 سالگی، عمر 205 سال، در گذشت 2084 از آغاز خلقت.
ابراهیم: تولد 1949، اولین فرزند 100 سالگی، عمر 175 سال، در گذشت 2124 از آغاز خلقت.
اسحاق: تولد 2049، اولین فرزند60 سالگی، عمر 180 سال، در گذشت 2229 از آغاز خلقت.
یعقوب: تولد 2109، آخرین فرزند 100 سالگی، عمر 147 سال، در گذشت سال 2256 از آغاز خلقت.
یوسف: تولد 2209، اولین فرزند ؟ ، عمر 110 سال، در گذشت 2319 از آغاز خلقت.
بدین ترتیب 24 قرن پس از هبوط آدم بر زمین، بنا بر مندرجات تورات، تمام خانواده ی یعقوب، که در یک چشم بندی آشکار در تورات، به اسراییل تغییر نام داده، در مصر جمع اند، تا به تدریج و بعدها قوم بنی اسراییل را تشکیل دهند، معلوم نیست به چه سبب مورد آزار فرعون قرار گیرند و موسی برای نجات آن ها از مذلت و مظلومیت و رهایی از مصر فرمان بگیرد. چنین کوششی از سوی نونازل کنندگان تورات، با قصد بستن مسیر شناسایی درست نسبت به ماهیت قومی انجام می شود، که فرعون مصری و شلمانصر آشوری و بخت النصر بابلی و اسکندر مقدونی در همه جا و هر مکان، برچیدن مطلق را تنها راه رفع صدمات آن ها می دانسته اند!
«و یعقوب تنها ماند و مردی با وی تا طلوع فجر کشتی گرفت. و چون دید که بر او غلبه نمی یابد، کف ران یعقوب را لمس کرد و کف ران یعقوب در کشتی گرفتن با او فشرده شد. پس گفت: «مرا رها کن که فجر می شکافد». کفت: «تا مرا برکت ندهی، تو را رها نکنم». به وی گفت: «نام تو چیست»؟ گفت: «یعقوب». گفت: «از این پس نام تو یعقوب خوانده نشود، بل که اسراییل. زیرا با خدا و با انسان مجاهده کردی و نصرت یافتی». (عهد عتیق، پیدایش، فصل 32، 24 تا 28)
قرآن بر این داستان زورخانه ای صحه نمی گذارد و در سراسر آیات آن، یعقوب شخصیت ثابتی است که هرگز با اسراییل همراه نمی شود. این گونه اسراییل تراشی مذبوحانه و خام خیالانه در تورات، از ناگزیری کسانی می گوید که بی آشنایی با اسراییل، درصددند خود را بنی اسراییل بشناسانند. مورخ گواهی معتبرتر از این قصه ی بی بهای کوچه بازاری، در نونوشته بودن تورات ندارد که یعقوب پس از پیروزی بر خدا در مسابقه ی کشتی، مدال نام اسراییل را می گیرد!!! چنین نقل بی سامانی که مملو از لکه و وصله های خدا ناشناسی خنده دار است، از بی استعدادی خاخام های مامور تالیف اسفار پنج گانه خبر می دهد و شاهد معتبری است که کنیسه با اقبال از عنوان بنی اسراییل قرآنی، خطاب دیگر و خوار کننده یهود را از قوم خود برداشته است و چون در اطراف یعقوب هیچ اسراییلی را نیافته اند که بتواند با او در سفر مصر همراه شود و مسیولیت انتشار قوم در آن اقلیم را بر عهده گیرد، پس دست به اختراع اسراییل کشتی گیر و فاتح بر خدا زده اند تا هویت پیامبرانه قوم با رجوع به اسراییل قرآنی مخدوش نباشد و آن اسراییل بی نسبی که در آیه 93 سوره آل عمران صریحا سرکرده بنی اسراییل معرفی شده، غریبه وانمود شود!!؟ آن ها با شگرد برداشت مستقیم و تقریبا مطابق، در مواردی چون داستان یوسف و ماجرای خروج و بازگشت موسی از کوه، فرصت تراشیده اند که با تکیه بر قدمت، مدعی شوند که قرآن کپی کشیده ای از تورات است؟!! و عجیب این که اگر در اسفار پنج گانه سطوری را برای ادراک عقلی و شهودی دارای استحکام نسبی و در مواردی مکفی می بینیم، تنها و تنها همان برداشت های مستقیم از قرآن است.
«و این است نام های پسران اسراییل که به مصر آمدند: روبین و شمعون و لاوی و یهودا، یساکار و زبولون و بنیامین و دان و نفتالی و جاد و اشیر. و همه ی نفوسی که از صلب یعقوب پدید آمدند هفتاد نفر بودند و یوسف در مصر بود». (عهد عتیق، خروج، فصل اول، 1 تا 5)
این سرآغاز تاریخ یهود است با این فرض که فرزندان یعقوب ملقب شده به اسراییل، با همت و حمایت یوسف در مصر جمع آمده اند. این آمار زاد و ولد برای یعقوبی که 12 پسر آورده و 147 سال به جهان بوده گرچه اندک است، اما در کوتاه مدتی آنان را به کثرتی می رساند که موجب هراس فرعون مصر شوند.
«و یوسف و تمام برادران اش و تمامی آن طبقه مردند و بنی اسراییل بارور و منتشر شدند و کثیر و بی نهایت زور آور گردیدند و زمین از ایشان پر شد. اما پادشاهی دیگر بر مصر برخاسته که یوسف را نشناخت و به قوم خود گفت: «همانا قوم بنی اسراییل از ما زیاده و زور آورترند. بیایید با آنان به حکمت رفتار کنیم، مبادا که زیادتر شوند و واقع شود که چون جنگ پدید آید، ایشان نیز با دشمنان ما همداستان شوند و با ما جنگ کرده و از زمین بیرون روند». (عهد عتیق، خروج، فصل اول، 6 تا 10)
داستان از پی داستان است که کتاب های پنج گانه برای ایجاد پیوند در میان رگه های تاریخ قوم یهود به هم می بافد. در این جا قومی در سکوت چندان متورم می شود که از نیروی فرعون بالا می زند و موجب هراس اوست، هراسی که در عین حال متوجه هجرت و از دست دادن آن ها نیز می شود، زیرا تورات توضیح نمی دهد چرا فرعون ترس خورده از قدرت بنی اسراییل، مانع خروج آنان از مصر بوده است؟!!
«بنی اسراییل از رعمسیس به سکوت کوچ کردند، قریب ششصد هزار مرد پیاده، سوای اطفال و گروهی مختلفه ی بسیار نیز همراه ایشان بیرون رفتند و گله ها و رمه ها و مواشی بسیار سنگین و از آرد سرشته، که از مصر بیرون آورزده بودند، قرص های فطیر پختند، زیرا خمیر نشده بود، چون که از مصر رانده شده بودند و نتوانستند درنگ کنند و زاد سفر نیز برای خود مهیا نکرده بودند. و توقف بنی اسراییل که در مصر کرده بودند، چهارصد و سی سال بود و بعد از انقضای چهارصد و سی سال در همان روز واقع شد که جمیع لشکرهای خدا از زمین مصر بیرون رفتند». (عهد عتیق، خروج، فصل دوازدهم، 37 تا 42)
پس در فاصله ی 430 سال قوم بنی اسراییل از هفتاد به ششصد هزار افزایش می یابد. تکثیری که مفرحانه با دو برابر شدن در هرنسل سی ساله ممکن می شود. اگر فرعون همین تعداد را از مجموع مصریان افزون تر شمرده، پس قوم حد اکثر پانصد هزار نفری او داری چنان دستگاه حکومت اند که بنی اسراییل را در مهار دارند. در این زمان 2750 سال از هبوط آدم می گذرد و به روایت تورات، از زمان جمع شدن طوفان از سراسر زمین و بازگشت دوباره ی حیات به جهان، قریب 1100 سال می گذرد. تورات خبر نمی دهد که مصریان از کدام قوم اند و اگر بنی اسراییل در 430 سال ششصد هزار نفر می شوند، چرا مردم مصر در یازده قرن فقط پانصد هزار نفرند و اگر مصریان با چنین جمعیتی به استحکام قومی و مدیریت سیاسی رسیده اند، پس چرا بنی اسراییل با این سرعت تکثیر، اگر مصر سرزمین اصلی آنان نبوده، به دنبال تدارک سرزمین پدری نبوده اند، تا کار استقرار قوم را تا پایان جنگ جهانی دوم و اشغال فلسطین به تاخیر نیانداخته باشند. آیا شناسایی درست آن اسراییلی که قومی را در مصر سرپرستی می کند، بی اعتنا به داستان ها و زمینه چینی های متبرک تورات، نباید سعی نخست صاحب نظران جهان و به خصوص مسلمین قرار گیرد؟!!
«و واقع شد در سال چهارصد و هشتاد از خروج بنی اسراییل از مصر در ماه زیو، که ماه دوم از سال چهارم حضرت سلیمان بر اسراییل بود، که بنای خانه ی خدا را شروع کرد و خانه ی خداوند که سلیمان پادشاه بنا نمود، طول اش شصت ذراع و عرض اش بیست و بلندی اش سی ذراع بود». (عهد عتیق، اول پادشاهان، فصل ششم، 1 و 2)
سلیمان از پادشاهان نخستین بنی اسراییل در تورات است، که زمان آن ها را از 930 تا سقوط اورشلیم در 586 قبل از میلاد تعیین کرده اند. از طریق این ارقام اصلی در تورات به تاریخ درست بنای هیکل اول در اورشلیم و بی پایگی مندرجات تورات های ورژن سوم کنونی، پی می بریم: یوسف در 2319 پس از هبوط آدم در می گذرد، چهارصد و سی سال بعد، یعنی در سال 2749 عبری، قوم بنی اسراییل از مصر خروج می کند و چهارصد و هشتاد سال پس از خروج، یعنی در سال 3229 عبری، که با 539 قبل از میلاد و دقیقا برابر با تسخیر بابل به دست کورش هخامنشی، سلیمان هیکل اول را می سازد، که در اسناد یهود، زمان سلطنت او، لااقل 350 سال بر کورش مقدم است؟!!! آیا خاخام های تورات نویس با سلیمان آشنا نبوده و یا اعداد را نمی شناخته اند؟ در هر حال لازم است در تدوین ورژن چهارم، برای رفع این گونه اشتباهات اساسی، خرید یک ماشن حساب ساده را به کنیسه اعظم توصیه کنیم و اگر این بدیهیات، ماهیت نونوشته، سر هم بندی شده و غیر الهی اسفار پنج گانه را بر کسی برملا نمی کند، پس شبات را گرامی دارد، نان فطیر نوش جان اش باد و مجاز است در عید پوریم تا سحرگاه و به مدت چند روز پیاپی گیلاس بزند!!! (ادامه دارد)
جناب عابدی سلام علیکم
نمی دانم علت چیست که نمی توانم وارد وبلاگ شوم . ایا اتفاق خاصی افتاده یا اینکه اختلال شبکه است.
آقای بی نام . اشکالاتی است که از خود سایت بلاگفا و بعضا در خود اینترنت رخ می دهد.
http://links.p30download.com/archives/10436.php
دیگه حیواناتی که هخامنشیان با آنها بازی میکردن رو هم دارن پیدا میکنن!!!!