نوبت
… روح من آقا، در نخستین روزهای ورودم به سربازخانه، به نفرتی خشن آلوده شد. تمام آن چه در اطراف ام می گذشت چنان بی معنی، ابلهانه و توأم با مفاهیم تازه…
… روح من آقا، در نخستین روزهای ورودم به سربازخانه، به نفرتی خشن آلوده شد. تمام آن چه در اطراف ام می گذشت چنان بی معنی، ابلهانه و توأم با مفاهیم تازه…
سرانجام، برف با دانه های درشت، از میان ابر خاکستری فرو بارید و مثل نشانه ای از خورشید آن سوی ابرها، کمی هوا را روشن تر کرد. کوله پشتی ها را زمین…
زمانی که این ماجرا را بازمی گفت، زمزمه ی صدای خواب آورش، همانند اشعار لالایی، آرزومند، پراغراق و سرشار از شیفتگی بود: از ظهر اثاثیه را جا به جا می کردم. کوبیدن…
کودک، که کمی بیش از سه سال داشت، مثل دنباله ای، گوشه ی چادر گل دار مادر را چسبیده، با پاهای کوچک فرزش، قدم های ریزدانه ی سر به هوا برمی داشت…
از آن زندگی نیمه اشرافی، که ولنگاری و سرسپردگی به عشق های زودگذر و پرهزینه آن را بر باد داد، باقی مانده بود: ظاهری آراسته، سیمایی جذاب، یک عنوان فرهنگی، آداب دانی…
مرد یک بار از زیبایی زن از دست رفته اش گفته بود و این که پس از او هرگز به زندگی معمول عادت نکرده است. زن بلافاصله پرسید: _ عکس اش را…
«خله» ناگهان در محله ی ما ظاهر شد. باریک و بلند، با کله ای چون دوک، که مشتی موی سفید کم پشت و آشفته بر آن پراکنده بود. دو سه باری سراسر…
آن حرکت گام به گام و منزل به منزل، در مسیر و مفهوم بنیان اندیشی، که با ورود به چند صد مدخل و منظر گوناگون، سرانجام فقدان مطلق اسلوب و ارتباط، در اطلاعات تاریخی و فرهنگی موجود را علنی کرد، زمینه سازی مقدماتی برای ورود به…
مجادله بر سر آیات و کلمات قرآن، که منجر به تولد و تولید مفسران ریز و درشت و تفسیرهای کهنه و نو شده، همراه با قصه واره هایی به نام شان نزول، بستری فراهم آورده است تا کسانی با…
راه کار و اسلوب اثبات و یا رد در این بررسی ها، به گونه ای که برای منکر راه گریزی نماند، از دور خارج کردن تدریجی اسناد مغایر در هر حوزه ای است که مدخل قرارمی گیرد.…