این وبلاگ به موضوعاتی فراتر از ورود به مسایل روزمره ی سیاسی و اقتصادی می پردازد، مثلا به دلیل بالا و پایین رفتن بهای نفت کاری ندارد، بررسی حجم دزدی های دایما رو به افزایش، از کیسه مردم ایران و هیچ کجای جهان را به عهده نمی گیرد و بدان دخالت نمی کند، این وبلاگ مورخی است که تاریخ شرق میانه و دنیای کهن و باستان را با ملاحظه و محاسبه ی عوارض رخ داد پلید پوریم بازبینی می کند و از تمام جهات و با توسل به هرگونه قرینه و مدرکی، می کوشد تا نقش یهود در ابطال تلاش جهانیان برای پیشرفت عمومی را، از جمله در قتل عام پوریم و مقابله ی توطیه گرانه با مبانی اسلام، آشکار کند. سخن اصلی این مباحث بر گرد این اندیشه ی بنیانی طواف می کند که به دنبال قتل عام پوریم، در فاصله ی 2200 سال، نشانی از …
آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم
مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، 156
این وبلاگ به موضوعاتی فراتر از ورود به مسایل روزمره ی سیاسی و اقتصادی می پردازد، مثلا به دلیل بالا و پایین رفتن بهای نفت کاری ندارد، بررسی حجم دزدی های دایما رو به افزایش، از کیسه مردم ایران و هیچ کجای جهان را به عهده نمی گیرد و بدان دخالت نمی کند، این وبلاگ مورخی است که تاریخ شرق میانه و دنیای کهن و باستان را با ملاحظه و محاسبه ی عوارض رخ داد پلید پوریم بازبینی می کند و از تمام جهات و با توسل به هرگونه قرینه و مدرکی، می کوشد تا نقش یهود در ابطال تلاش جهانیان برای پیشرفت عمومی را، از جمله در قتل عام پوریم و مقابله ی توطیه گرانه با مبانی اسلام، آشکار کند. سخن اصلی این مباحث بر گرد این اندیشه ی بنیانی طواف می کند که به دنبال قتل عام پوریم، در فاصله ی 2200 سال، نشانی از تحرکات جمعی و تدارکات تمدنی در ایران باقی نمی ماند و مختصر نمودار دوباره حرکت اجتماعی در این سرزمین از زمانی ظاهر می شود که اینک عهد صفویه می شناسیم و کسانی آن را مدیریت و اجرا کرده اند که اندک ارتباط و آگاهی با تعاملات بومی و قومی و پیشینه این سرزمین نداشته اند. بر این اساس مورخ بار دیگر تذکر می دهد که پرسش های بیرون از این دایره را بی پاسخ خواهد گذارد.
این کارگزاران و مقاطعه کاران بیگانه، هنگام ساختمان نمایشی ایران، چندان آثار انگشت و رد پا به جای گذارده اند، که بازشناسی آن ها در همه جا، در طراحی و محاسبات و کد گذاری و نقش پردازی و سبک و سلیقه ی اجرایی میسر است، چنان که علایم لاتین بر بلوک های سنگی کاروان سراهای صفوی، وفور باورنکردنی نقش ستاره داود در آرایه های زینتی، تکرار نمادهای ارامنه در این بناها، کثرت بی حد ابنیه کنیسه و کلیسایی در پهنای وسیعی از ایران آن زمان و به ویژه مراکز تجمع شهری عریان و عیان این کارشناسان، با کلیساها و خانه های پر زرق و برق در مرکز اصفهان، چندان از حقایق امور در پنج قرن اخیر ایران خبر می دهد، که حتی سایت شهرداری اصفهان نیز از بیان وسعت آن ناگزیر بوده است:
«یکی از وقایع مهم دوران صفویه انتقال ارامنه از آذربایجان و اسکان آن ها در اصفهان است. توضیح این که پس از اعلام پایتختی اصفهان و انجام مقدمات امر، شاه عباس اول جمعی از ارامنه را از جلفای ارمنستان واقع در کنار رود ارس به اصفهان کوچ داد و موقتاً در یکی از محلات شهر سکونت داد. انگیزه دولت صفوی در آن روزگار علاوه بر نجات ارامنه از آزار و اذیتی که ترکان عثمانی نسبت به آنان روا می داشتند، استفاده از مهارت این طبقه در تجارت مخصوصاً در داد و ستد ابریشم بود. برخی از مورخین نیز این نقل و انتقال را به این علت می دانند که شاه عباس می خواست عثمانیان یعنی دشمن دیرین خود را از یک مستعمره ارمنی نشین محروم کند. نویسنده کتاب ایران و قضیه ایران دو دلیل فوق را برای این جابه جایی تأیید می کند اما مرحوم علی جواهر کلام عقیده دارد منظور شاه عباس از این کوچ عظیم این بود که ارامنه را «… واسطه ارتباط و آشنایی ایران و فرنگستان قرار دهد و فرنگیان را متقاعد کند که مسلمان ایرانی با سایر ملل و مذاهب دنیا هیچ گونه دشمنی و عداوت ندارد…». به هر حال، ارامنه پس از مهاجرت به اصفهان در ساحل جنوبی زاینده رود ساکن شدند و این محل را (جلفای نو) نامیدند تا خاطره وطن زنده بماند. پس از استقرار ارمنیان فرامینی نیز صادر شد و برای راحتی و آسایش آن ها دستورات اکید به مسیولان و دولت مردان داده شد. از جمله این فرمان ها، دستورالعملی بود که کلیه ارامنه را در انجام مراسم مذهبی شان آزادی می داد. به مرور زمان ارامنه سایر شهر ها که آوازه خوشرفتاری مردم اصفهان و حکومت آن روزگار را شنیدند و از حمایت دولت صفوی از همکیشان آگاه شدند به شهر اصفهان سرازیر گشتند حتی شهرها و نقاط دیگر نیز مورد توجه آنها قرار گرفت و زارعین و کشاورزان ارمنی هم به روستاهای فریدن و چهار محال کوچ کردند. به زودی جلفا به شهرکی آباد و پرجمعیت تبدیل شد و «… خیابانهای متعدد با درختان زیبای چنار …» بر زیبایی شهر افزودند. بسیاری از نویسندگان خانه های زیبای تجار ارمنی مقیم جلفای اصفهان را توصیف کرده و آنها را با فرش های زیبا و صندلی های مزین به آب طلا و نقره و تالارهای منقوش به تابلوهای زیبا ذکر کرده اند. امتیازاتی که در دوره شاه عباس اول به ارامنه داده شد در زمان شاه صفی نهادینه گردید و طی فرمانی که در سال 1042 هجری صادر شد به ارامنه این حق داده شد که در هر نقطه که مایل باشند می توانند کلیسا بسازند و آنها را تزیین کرده و بر بالای ساختمان صلیب و ناقوس بگذارند. مستوفیان و ممیزانی هم که برای دریافت وجوه دیوانی به کشیشان مراجعه می کنند مادام که آنها در حال عبادت هستند حق مزاحمت برای آنها را ندارند. این فرمان و فرامین دیگر به ارامنه اجازه داد همچون ایرانیان زندگی کنند و حتی برای خود حاکم و قاضی و کلانتر انتخاب کرده و در انجام مراسم و تشریفات مذهبی خود آزادی کامل داشته باشند… در دوره شاه عباس دوم جلفا وسعت زیادی یافت و محلات چندی به این شهرک اضافه شد بطوری که سیاحان و جهانگردان مختلف در ادوار گوناگون به زیبایی جلفا اشاره کردند و از بخش ها و محلات آن نام بردند. یکی از آنها در سفر نامه اش تعداد خانه های جلفا را 3500 نوشته و درباره آن ها می گوید : «بیش تر خانه های خوب و مجلل در امتداد رودخانه ساخته شده است. برخی از آن ها زرنگار و چنان باشکوه و عالی است که می توان آنها را در ردیف قصرها و کاخ های سلطنتی به شمار آورد …». با همه افول و تنزلی که جلفا بعد از صفویه گرفتار آن شد هنوز نیز خانه ها و میدان های قدیمی و کلیساهای باشکوه و ساختمان های قدیمی آن یکی از جاذبه های خوب اصفهان را تشکیل می دهند. در حال حاضر جلفا در حدود 6500 ارمنی را در خود جای داده که در محلات میدان بزرگ، میدان کوچک، محله چهارسوق، محله هاکوبیان، محله قراگل، محله سنگ تراش ها، محله تبریزی ها و محله ایروان زندگی می کنند. از نظر تقسیمات شهری جلفا منطقه پنجم شهر اصفهان به شمار می رود و شعب برخی از ادارات دولتی در آن مستقر هستند… موقعیت ممتاز جلفا و استقرار آن در یکی از نقاط مهم شهر باعث شده تا مسلمانان نیز در آن جا ساکن شده و به کسب و کار و زندگی بپردازند. از نظر جاذبه های گردشگری نیز جلفا با خانه های قدیمی و کلیساهایی که اکثر آن ها در نیمه اول قرن هفدهم میلادی ساخته شده اند مورد توجه گردشگران ایرانی و خارجی بوده و روزانه تعداد بسیاری از قسمت های مختلف آن بازدید می کنند… در حال حاضر در نواحی کوهستانی مغرب اصفهان روستاهایی هستند که محل سکونت ارامنه می باشند. برخی از این روستاها عبارتند از: نماگرد، قرقن، سینگرد، میلاگرد، چیگون، سرشگون، سنگباران، درختک که از نظر تقسیمات کشوری جزء شهرستان فریدن به حساب می آیند. مردم این روستاها در انجام مراسم و تشریفات دینی خود آزاد بوده و همچون مسلمانان از کلیه حقوق شهروندی برخوردارند… با توجه به منابع و مآخذ موجود ارامنه ای که به اصفهان کوچانیده شدند در همه جا شروع به ساختن کلیسا کردند و آن ها را با شکوه خاصی تزیین نمودند. به طوری که به هنگام بازدید پیترو دولاواله از جلفا 10 کلیسا و به موجب نوشته شاردن 30 کلیسا و با توجه به سفرنامه کرنیلوس دوبروین 27 تا 30 کلیسا در جلفا وجود داشته است. از میان کلیساهایی که در حال حاضر در جلفا وجود دارند فقط کلیسای وانک مورد بازدید گردشگران قرار می گیرد و در بقیه فقط مراسم مذهبی اجراء می شود. آن چه در زیر خواهد آمد معرفی اجمالی کلیساهای جلفا است. کلیسای وانگ، کلیسای مریم، کلیسای بیت اللحم، کلیسای یاکوب مقدس، کلیسای گیورک، کلیسای سنت استپانوس، کلیسای گریگور، کلیسای یوحما، کلیسای سرکیس، کلیسای نرسیس. کنیسه های یهودیان اصفهان عبارتند از: کنیسه ملایعقوب – کنیسه ملانیسان- کنیسه ملاربیع- کنیسه بزرگ- کنیسه کوچک- کنیسه کلی- کنیسه گلبهار- کنیسه اتحاد- کنیسه دکتر داوود و …». (http://www.isfahan.ir/visitorpages/default.aspx)
اگر از زوایای سیاسی مطلقا من درآوردی و بهانه تراشی های مهمل تاریخی، چون حاضر کردن شاهان صفوی در این یا آن صحنه، در متن فوق درگذریم، منابع دولتی و محلی کنونی را هم، با وضوح کامل مشغول اعلام این حقیقت می بینیم که ارمنیان لااقل در دوران صفویه، صاحب مطلق اصفهان بوده اند. در این صورت سعی این مقالات برای اثبات این اصل مورد قبول همگان بی هوده و غیر ضرور به نظر می رسد، اما در این جا مبحث معماری آن عهد می گذرد و قصد آن دارم تا معلوم کنم همین زرق و برق امروزین که از بقایای بناهای صفویه در اصفهان ساطع می شود، تا چه اندازه غیر واقعی و فریب کارانه است، زیرا دنبال کردن مسایل مربوط به مانده های معماری در ایران، از تمام زوایا به خواهنده ی آن تفهیم می کند که این ستون و منار و مقبره و محیط ها، از جمله ی مهم ترین دست آویزهای شیادانه برای جاعلین تاریخ و هویت و هستی ایرانیان بوده و از طریق این سنگ و کلوخ و آجرهای غالبا دست خورده و تغییر هویت داده، مردم ما را به وسیع ترین اوهام تاریخی در هر دوران دچار کرده اند. اگر بخواهم قرینه ای برای این چشم بندی های ماهرانه در قرون اخیر بیاورم، ناگزیر بگویم که افسانه های مربوط به معماری اصفهان نیز چیزی شبیه قصه های رایج در باب تخت جمشید نیمه کاره است؟!!

مثلا این گوشه ای از مسجد نیریز در فارس است که به دلایل گوناگون بازمانده ای از معماری عهد زندیه شمرده می شود. هنگام معرفی این مسجد کارشناسان از خود نپرسیده اند که زمان ظهور خط نسخ در فرهنگ نگارشی عرب و یا بروز توان گچ بری های محرابی به چه زمانی باز می گردد و از کجا آغاز می شود، آن ها چنان که برگه ای بی صاحب یافته باشند، بر گرد این گچ بری کوچک چندان افسانه بافته اند که از روزن این محراب غیر رو به قبله چند سلسله را با هشت قرن فاصله به درون تاریخ ایران فرستاده اند.
مسجد جامع نیریز: از مساجد قرن چهارم هجری نیریز است که در محله ی بازار واقع شده است. این مسجد که از قدیمی ترین بناهای دوره اسلامی است، ایوانی هلالی شکل، بلند و سبک معماری ساسانی دارد.
بنای اصلی این مسجد در سال 240 هجری قمری ساخته شد و اولین بار نیز به وسیله آندره گدار فرانسوی مورد بررسی قرار گرفت. بر محراب این ایوان جنوبی تاریخ «فی سنه ثلث و ستین و ثلث مایه» (336 هجری) نگاشته شده است که بیانگر مرمت این بنا در دوره ی عضد الدله ی دیلمی است. همچنین بر روی کتیبه دیگر این محراب، تاریخ «فی سنه ستین و اربع مایه» (460 هجری) نگاشته شده که بیانگر مرمت این بنا در دوره آلب ارسلان سلجوقی است.در گوشه ای دیگر تاریخ «ستین و خسمایه» ( 560 هجری) نگاشته شده که بیانگر تاریخ مرمت این بنا در دوره ارسلان خوارزمشاهی است. در گوشه دیگری از این محراب کتیبه ای است که عبارت «امر المولی عماد الملک و الدوله و عز نصره فی جمادی الثانیه» بر روی آن نگاشته شده است. اما به علت مجاورت با سطح زمین، این کتیبه آسیب دیده و تاریخ مرمت آن از بین رفته است. هم اینک در این قسمت، نقوش هندسی ترسیم شده است.
در سال 1089 هجری قمری نیز به وسیله میرزا نظام این مسجد مورد مرمت قرار گرفته است. این تاریخ همراه با دو بیت شعر بر کتیبه ای بر سر در مسجد نگاشته شده است.
زبده اولاد حیدر وارث خیرالانام
باعث تعمیر مسجد حضرت میرزا نظام
خواست چون تاریخ این تعمیر، عقل پیر گفت:
مسجد اقصی بود این باب یا بیت الحرام
در گوشه شمال غربی مسجد، مناره ای وجود دارد که متعلق به ساختمان اولیه مسجد است. (دانش نامه آثار تاریخی فارس، ص 361)
بدین گونه همین چند لوح گچ بری شده ی نوساز را، برای اثبات حضور سلسله های متعدد در طول هشتصد سال از تاریخ ایران کافی دیده اند و دستانی آزادانه بر هرگوشه ی آن با یکی دو روز کار ساده ی یک کچ کار و آجر پز و کاشی بر، تاریخ های گوناگون درآورده اند!!! اما اجازه دهید که پیش از ورود به مقوله اصلی در معماری عهد به اصطلاح صفویه، شما را به تماشای تابلوی دیگری از شیوه های انحراف توجه ما از اساس دین مبارک اسلام و متن کبیر قرآن دعوت کنم.

به زینت این کشیش ارمنی و تنوع طراحی نوع صلیب گردن او نگاه کنید که در یادداشت قبل، تصویر کاملی از او را آورده بودم. بوسندگان این نوع صلیب، که خاج و صلیب اورشلیم نیز گفته می شود، چندان پر شماره نیستند و با حیرت تمام این همان صلیب شجاعتی است که نازیان آلمان به نام صلیب آهن برای نوازش قهرمانان جنگ به گردن سرداران خود می آویختند! مشروح ماجرا درباره ی این نوع صلیب مفصل است که دست یابی به اطلاعات آن چندان دشوار نیست، فقط می خواستم در ادامه ی مبحث پیشین یادآور شوم که تقریبا تمام پانل های کاشی و آجرواره ی نورگیرهای مشبک، در مساجد و زیارتگاه های بزرگ ایران، برابر نمونه های زیر، نقش کامل صلیب سرخ بین المللی و آن معجرهای فولادی و نقره ای که با خلوص نیت بر آن ها بوسه می زنیم، چنان که در عکس بالا مشاهده می کنید، جز تکرار نقشی از انواع صلیب ها نیست!!؟
باری به مبحث اصلی خویش بازگردم. معماران پرتجربه تا هم امروز از کاربرد کاشی به عنوان مصالح اصلی بنا طفره می روند. زیرا کاشی به جهاتی که عرضه می کنم از بی ثبات ترین مصالح و عناصر کاربردی در معماری محسوب می شود، زیرا هم از نظر مواد و هم از نظر ضخامت، بسیار شیشه گونه و کم مقاومت اند و نخستین عکس العمل فشار بنا بر اثر مرور زمان، با ظهور ترک های ریز و درشت در آن ها آشکار می شود. آب بندی کامل درزهای کاشی برای جلوگیری از نفوذ مخرب آب، به خصوص از بابت لبه های محدب آن، بسیار دشوار و حتی غیر ممکن است. به همین دلیل غالبا در سطوح عمودی به کار می روند تا کم ترین زمان ایستایی آب را تحمل کنند و گرچه کاشی را اغلب در فضاهای بسته و مصون از عوارض جوی، سرما و تابش آفتاب و نزول باران و برف، به کار می برند، با این همه نخستین آثار پیری بنا در کاشی کاری ها با گچی شدن درزها و طبله کردن دیوار پدیدار می شود و اگر بخواهیم کاشی را در نمای بیرونی بنا و در فضای از نظر جوّی بسیار متغیر گنبدها و گلدسته ها و ازاره ها مصرف کنیم، چنان که شواهد بی شمار نشان می دهد، از تعمیر و رفع پیاپی عیوب آن ها ناگزیریم. چنین است که تقریبا هیچ کاشی کاری در فضای باز را سراغ ندارم که بدون ملاحظات تعمیری مکرر به زحمت در طول صد سال ذر برابر عوارض اقلیمی مقاومت کرده باشد.

از این نقطه به یکی از آگاهی دهنده ترین برگ های شناسایی صحیح امکانات وارداتی رشد، به خصوص در زمینه ی معماری، از مبداء اصطلاحا صفویه وارد می شوم که چون روشنایی روز اهل نظر و خردمندان را از سقوط در لجنزار عفن دروغ هایی برحذر می دارد، که همه جا در اطراف ما پراکنده اند. عکس سمت راست سر در و پشت بند مسجد جامع معروف یزد در قریب 70 سال پیش است که در آن به میزان کف دستی کاشی در پیشخوان و مناره ها به کار نبرده اند و عکس سمت چپ آراسته کردن همان بنا در عهد رضا شاه به انواع فنون کاشی کاری است، که بلا استثناء الگوی تمام دیگر ابنیه ی آراسته به کاشی در ایران، از جمله مسجد شیخ لطف الله و مسجد امام اصفهان است که عمر کاشی کاری تمامی آن ها، در همه جا، به دورتر از میانه ی سلسله ی قاجار نمی رود و آن چه را معماران غریبه ی عهد صفویه باقی گذارده اند، در همه جا جز آجر چینی های ساده نبوده است؟!! (ادامه دارد)
این لینکها هم جالب هستند:
http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8704031028
پيشنهاد سومي براي دعواي «پرسپوليس» و «پيروزي»
http://tabnak.ir/pages/?cid=12753
جناب یک علاقمند. تشابه میان افسانه های شاهنامه با قصه های هلنیستی از اندازه ی تدوین یک کتاب به خصوص فراتر است. به طور نمونه پاشنه ی آشیل و چشم اسفندیار. ممنون