آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم
مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، 158
در هم ریختگی اسناد و استنادات در باب مسایل تاریخ و تمدن و ادبیات و هنر ایران تا به حدی است که به راستی علی رغم کوشش های وسیع انجام شده در توجیه و توضیح بسیاری از بغرنجی ها، دریافت دو داده یکسان و قابل اعتنا و متکی بر اساس، که خواهنده ی این گونه مقولات را به مبداء معینی راه نماید، غیر ممکن است. التجای آن ها به تکرار نقل های آشفته ی اشخاص گوناگون، گرچه مشتاق را تا حد انصراف از پی گیری حقیقت سرگردان می کند و لباس دروغ را بر تن حقیقت می پوشاند، اما بدون شک درزهای چنین پوشش شلخته کوک خورده ای، در نخستین نشست و برخاست و پرس و جو، از هم دریده خواهد شد، چنان که احوال پایتخت بزرگ صفویه در انبوه اقوال سیاحان بی نام و نشان آن دوران، اینک عریان و اسباب تمسخر به جای مانده است!
«بنا بر این اصفهان را قبل از این که شاه عباس کبیر مملکت لار و هرمز را فتح نماید جز قریه ای نمی توان محسوب کرد… حصار و باروی اصفهان از خاک است و چند برج بسیار بد و بدون کنگره و مهتابی و محل ذخیره دارد و استحکامات دفاعی موجود نیست. خندق آن نیز خیلی بد و کم عرض و عمق است… کوچه های اصفهان اغلب تنگ و کج و معوج و اغلب تاریک است، به طوری که باید دویست قدم را مثل کورها بر نوک پنجه طی نمود. اغلب کوچه ها پر از زباله و خاکروبه و حیوانات مرده است که سبب عفونت هوا می شوند… در مقابل هر خانه گودالی برای ریختن انواع کثافات است که دهقانان آمده و آن را برای کود و قوت زمین می برند. موضوع قابل ملاحظه این است که چون این کثافات را به مصرف کود می رسانند در جمع آوری و بردن کثافات یهودیان و ارامنه که شراب می خورند و مدفوع شان مرغوب تر است، راغب ترند… کوچه های اصفهان هم مانند تمام شهرهای ایران سنگ فرش ندارند به همین جهت در تابستان و زمستان اسباب زحمت و ناراحتی است. خاصه در تابستان که به اندک بادی گرد و خاک چشم را کور می کند… گرد و خاکی که در تابستان آن طور اسباب زحمت است در زمستان مبدل به گل و لجنی می شود که تا قوزک پا در آن فرو می رود خصوصا وقتی که باران ببارد یا برف آب شود… موضوع دیگری که سبب کثافت کوچه های اصفهان می شود این است که قصاب ها گوسفند ها را در کوچه می کشند و خون و روده و امعاء آن ها در کوچه می ماند تا دهاتی آن را ببرند. اگر اسب یا شتر یا قاطر یا الاغی بمیرد، نعش اش را را در کوچه می اندازند. راست است که اشخاصی آمده حیوانات مرده را از صاحب اش می خرند و از آن هریسه پخته به مردم فقیر می فروشند… ارک اصفهان هم بنای عالی و قابل تماشایی نیست، از طرف جنوب به حصار و باروی شهر اتصال دارد و طول اش دو برابر عرض اش است.و استحکامات تدافعی ندارد مگر چند برج مربع بد ساخت که آن هم از خاک است… تمام شهر اصفهان گذشته از میدان بزرگ و چند بازار سرپوشیده حالت دهکده را دارد و به شهر شبیه نیست. خانه ها دور از هم و هرکدام باغ کثیفی دارد که اهتمام و دقتی در نگهداری از آن ها نمی شود. کوچه ها همه کج و مارپیچ و بد منظره اند». (تاورنیه، سفرنامه، صفحات 378 تا 382، گزیده)
تاورنیه را آگاه ترین سیاح نسبت به اوضاع اصفهان گفته اند، که در آغاز دوران شاه صفی، نوه و جانشین شاه عباس، معلوم نیست به چه نیت و قصد و نیازی، چنین که منقول است، مکرر به دیدار پایتخت صفویه رفته است. اگر نقل های بالا را، که به شرح اوضاع یکی از محله های فقیر نشین یهودی می ماند، از او بپذیریم، پس قصه های موجود در موضوع شکوه و جلال اصفهان عهد صفویه را بر باد داده ایم و اگر نوشته ی او را دروغ بگیریم، آن گاه راهی برای ورود به حقایق دوران صفویه بر ما گشوده نیست.
«میدان بزرگ اصفهان از بناهای شاه عباس کبیر است… قریب هفتصد قدم طول و سیصد قدم عرض دارد، طول آن از جنوب به شمال است و در چهار سمت عمارت دارد. دور تا دور آن ایوان و روی آن مهتابی ساخته اند و در طول میدان از طرف شهر اتاق های کوچک به ارتفاع نه یا ده پا بنا شده و اغلب در شرف خرابی هستند، زیرا از خشت خام ساخته اند و بیش تر فاحشه های بی نوا و پست شهر در آن سکنا دارند… اینک به شرح ابنیه که در میدان بزرگ است می پردازم و برای این که خوانندگان را در هر یک از آن ها داخل کرده و سیر و شت بدهم به شرح نمای سمت چنوب (مسجد شاه) می پردازم. از زاویه ی این بدنه که متصل به ضلع شرقی می شود تا مسجدی که در وسط آن واقع است عموما دکان سراجی است… اما در خصوص عمارت شاه، نمی توانم تعریف و تمجیدی بنویسم، زیرا نه در ابنیه و نه در باغ آن چیز قشنگی که قابل تحسین و توصیف باشد، دیده نمی شود، زیرا من غیر از اوقاتی که شاه مخصوصا احضارم می کرد، باز مکررا به آن جا رفته ام و غیر از چهار تالار بزرگ که دیوان می نامیدند چیزی ندیدم، تمام راه روها و گالری ها کوتاه و پست و به قدری تنگ اند که دو نفر به سختی می توانند در یک صف از آن جا عبور کنند… این بود شرح اصفهان و میدان نامی آن که بعضی از سیاحان خیلی قشنگ تر از من نوشته و نقاشی و تمجید کرده اند… نقاش ها عادت دارند که تملق هر چیزی را بگویند و این از قوه ی تخیل من به دور است. من هرچه را دیدم بدون کسر و نقصان و می توانم بگویم از تمام فرنگیانی که به آسیا سفر کرده اند به تر و مفصل تر آن جا را دیده ام زیرا ظرف چهل سال شش مرتبه به ایران رفته ام نوشتم ». (تاورنیه، سفرنامه، صفحات 384 تا386، گزیده)
این هم توصیف تاورنیه از میدان نقش جهان و مسجد شاه و کاخ عالی قاپو. در نوشتار او هم، که در اساس تولید مندرجاتی مورد نیاز صدور شناس نامه ی جعلی برای شاهان صفویه است، از زرق و برق هایی که اینک از آن دوران منعکس می کنند، خبری نیست. اگر گفتار های او را درست و برابر واقع بپنداریم، پس این سرمایه گذاری عظیم برای آرایه بندی، عظمت تراشی و شکوه آفرینی در دوران های مختلف تاریخ ایران و مهم تر و موثرتر از همه سلسله موسوم به صفویه را، چه کسان، با چه قصد و از چه زمان آغاز کرده و انجام داده اند؟! بر این قرار مورخ سراپای داده های موجود در باب سراسر تاریخ و فرهنگ و هنر ایران پس از پوریم را به دور می ریزد و بنیان شناسی عوامل و آثار را ملاک تحقیقات خود می گیرد.

این دو عکس از قدیم ترین تصاویر موجود از جبهه ی جنوب میدان نقش جهان، با نمای کاملی از رویه شمالی مسجد شاه است. گنبدها آجری و گنبد اصلی سخت آسیب دیده است. آرایه های واریخته ی سر در و اطراف ورودی شبستان اصلی، در عکس نخست، به نظر می رسد که آجری است، انعکاسی از درخشش کاشی کاری های کنونی، در مجموع بنا دیده نمی شود و می توان گفت مسجد شاهی که در این عکس ها دیده می شود، ارتباط اندکی با دیدگاه کنونی آن دارد و حتی عکس دوم که 130 سال پیش برداشته شده ، تصورات موجود در باب میدان نقش جهان و حتی تا حدی عمارت عالی قاپو را هم درهم می ریزد. تصاویر با روشنی کامل نشان می دهد که اصفهان تا همین اواخر به واقع هم قصبچه ای بوده است. آن گاه وسوسه می شویم تا بپرسیم این مجموعه ی مختصر و زیستگاه کوچک انسانی، چه گونه و بر مبنای چه نیاز، در چهار قرن قبل محتاج آن چنان پل های بزرگی بوده است، که برای عبور و مرور یک مرکز بزرگ تجمع چند صد هزار نفره نیز کفایت می کند؟!!

نقوش کاشی بر گنبد کنونی مسجد شاه، با چند صلیب برگ دار که زیرکانه و غمزه دار ارایه شده است.

اینک به آرایه های کاشی در گنبد مسجد شاه و بر دیواره های زاویه ی ورودی در رواق مسجد شیخ لطف الله، با همان صلیب مخصوص ارمنیان، که بر همه جای آن برگ های زندگانی دوباره ی مسیح جوانه زده توجه کنید که کم ترین ارتباطی با نقوش گنبد در دو تصویر قدیمی بالا ندارد. در مسجد شیخ لطف الله، کاشی کاری ازاره ها، کتیبه هایی دارد که به قدر چند کتاب تاریخ به شما سلطان صفوی و خطاطان عالی جاهی چون رضاعباسی را معرفی می کند! می خواهم بدون تکیه به گفتارهای تاورنیه، که اعتباری برای شخص و یادداشت های او نمی توان قایل شد، به مبحثی وارد شوم که نشان می دهد حاصل کار معماران وارداتی عهد صفویه، که جز آجر و گچ و ندرتا کار با سنگ را نمی شناخته اند، تا زمانی منعکس کننده هویت و مهارتی شمرده می شود که چون کاروان سراها از بناها و قلاع مستحکم رومن و در ساخت کلیسا و مقبره ها از سنت معماری مسیحی پیروی کرده باشند، آن ها به همان اندازه در بالا بردن کلیساها و مقبره های ظریف و مستحکم مسیحیایی استاد بوده اند که نسبت به الزامات ابنیه ی اسلامی ناشیانه عمل کرده اند. چنین است که معماری اسلامی ایران پیوندی با سنت و میراث بین النهرین و مصر و شمال آفریقا ندارد. آیا نتیجه ی این بررسی نشان نخواهد داد که بقایای ابنیه اسلامی عهد صفویه، که زمان شناسی دقیق آن ها ممکن نیست، نخستین تولیدات عبادتگاه های اسلامی در سراسر ایران است؟!!

هر کنجکاو بی تعصبی با مراجعه به نمونه ها و متن های مانده از دوران اخیر، به آسانی می پذیرد که نزدیک به تمامی مساجد اسلامی ایران، که آماده سازی آن ها را به زمان صفویه می برند، فاقد گلدسته موذن بوده و غالب آن ها در دوران اخیر صاحب گلدسته شده اند. عکس سمت راست بنای مقبره ی به اصطلاح سلطان سنجر در مرو است، یک آجر کاری کامل، که در تمام ابعاد و طرح های طاق نما، از مکتب معماری هلنی پیروی کرده و کپی دیگری برای گنبد سلطانیه شمرده می شود. سازندگان این بنا که تنها با نصب گنبد قصد اسلامی نشان دادن این مجموعه ی بی هویت را داشته اند، حتی به این میزان با سنت معماری مسلمانان آشنا نبوده اند که دریابند بر هیچ ابنیه ی عبادی و زیارتی مسلمانان از چنین مدخل قلعه گونه ای وارد نمی شوند. هر معمار سنتی به سادگی عدم تجانس اسلوب و پیشینه، در سه بخش قاعده و میان و فراز این بنا و سرگردانی طراح آن را تشخیص می دهد. اوج این غریبگی با معماری اسلامی، در دیواره های آجری مسجد جامع تبریز در تصویر سمت چپ تجلی می کند که حتی زمان بنای آن را نمی توان به درستی تشخیص داد.

این هم دو نمونه ی آجری دیگر، که فقدان پیروی از سبک و سنت و نوآوری ولنگارانه در ابنیه ی به ظاهر اسلامی دوران معینی را تایید می کند. سمت راست نمای مقبره ی بدون صاحبی در طوس است با همان ورودی قلعه سان که تنها تمایز آن ترک دار کردن دیواره ی اطراف است. کاری که با وسعت به کار رفته در این بنا انحصاری شمرده می شود. سمت چپ هم یادگار ناشناس دیگری در کرمان است که بر آن نام جبل سنگ گذارده اند و گرچه بیش تر مصالح آن از قلوه سنگ است، اما کم ترین تفاوتی در طراحی با قرینه های دیگر ندارد، با همان ورودی قلعه سان که ثابت می کند بیش تر مانده های غیر کلیسایی و ظاهرا اسلامی ایران، تلفیقی از بناهای رومن با تصورات اسلامی نزد معمارانی است که تجربه و شناخت و تمرین اندکی در درک و اجرای معماری اسلامی داشته اند.

تصاویر بالا که نمونه های متعدد دیگری از آن را در حوزه های معینی از ایران می توان یافت، حد اکثر امکانات اجرایی و تصورات سازندگان عهد صفویه از بناهای اسلامی است. سمت راست گوشه ای از مسجد جمعه ی اصفهان پیش از یورش حقه بازان ایتالیایی به اصطلاح مرمت کار به آن است و سمت چپ دیدگاهی از مسجد جمعه ی اردستان را ارایه می دهد. خشت های پخته ی آجر که بدون هیچ پیام و پایه ای در اضلاعی سرگردان و بی منطق بر روی هم چیده شده و سرانجام به گنبدی ختم می شوند تا اسلامی بودن آن مهر خورده باشد! اگر این نمایه ها را با مساجد اسلامی قرون نخست هجری در مصر و بین النهرین و شمال آفریقا مقایسه کنید، به نظر می رسد که از دو اندیشه و امکان و دانایی مختلف در ارایه ی ساحتی برای نیایش خداوند باری، پیروی شده است. حقیقت این که اگر روکش های کاشی تازه چسبانده شده و یا نوگچ بری بناهای اسلامی منتسب به صفویه را بردارید، هیچ یک قابل اعتنا تر از این دیوار چینی های غیر فنی و فاقد مایه هایی از هنر نخواهند بود.

در ذهن مورخ مظاهر گوناگون و کهنه نمای بالا در بنای مساجد مختلف ایران، که به مسجد جامع اصفهان و تاری خانه ی دامغان و مسجد نایین و نی ریز متعلق است، تصور دیرینگی نمی آفریند، زیرا که در بنیان و پیش از ساخت و سازهای مقاطعه کاران بین المللی، به دلایل گوناگون وجود هیچ شهر و مرکز تجمعی در ایران را باور ندارد تا در گوشه ای از آن مسجد جامعی ساخته باشند. زیرا که هر مسجد جامعی به جماعت نماز گزار نیازمند است و جماعت نماز گزار پیش از رسیدن جمعه، به بازار و گرمابه و آسیاب و آب انبار و کاروان سرا محتاج اند. این که در حوزه ای بدون متعلقات مربوطه و بناهای عام المنفه ی دیگر، ناگهان مسجد جامعی ساخته باشند از یخ کرده ترین شوخی های متداول یهودیان با فرهنگ مردم ممتاز این منطقه است.

این هم سر در مسجدی در خراسان، که برای رفع نیازهای تاریخ سازانه خود، بر آن نام مسجد سلجوقی نهاده اند، گنبد و گلدسته ندارد، شبستان آن رو به قبله نیست و فاقد محراب است. فضای بن بستی است که تنها به کار خواب رهگذران از آفتاب گریخته می آید.

حالا اگر درگوشه ای از خانقاهی در نطنز با این مرقع های آجری نشسته در کاشی نوشته باشند، سنه 725 هجری، هنگامی که در عهد صفویه نیز هنوز کسی با ساخت و کاربرد کاشی در مساجد معروف اصفهان هم آشنا نبوده است، آیا نباید بی درنگ اعلام کنیم که خانقاه سازی ها نیز وجه دیگری از حقه بازی های یهودانه برای ایجاد شکاف میان مسلمین بوده است؟!! (ادامه دارد)
با سلام
من ویدئو کلیپ های تختگاه هیچکس را دیدم. شجاعت و شهامت و جسارت آقای پور پیرار را تحسین میکنم.ایشان تاریخ خود ساخته پان فارسی 2500 ساله اریایی را با تحقیق و مطالعه زیر سوال برده است تاریخ جعلی که تاریخ سایر ملل ساکن در ایران را کم رنگ کرده بود اینک نسل نو میداند که آریایی ها قوم متجاوز به ایران بوده است.بطور مثال اسناد تاریخی مکشوفه در آذربایجان که اکثرا بعد از کشف مخفی شده اند نشانگر قدمت تاریخی این منطقه و ساکنین آن میباشد.و همینطور سایر مناطق تاریخی ایران.آثار آقای پور پیرار نشانگر این است که شاهنامه هم هزیان نامه ای بیش نبوده است .چندی پیش در بازدیدی که از موزه ایران باستان داشتم،در گفتگویی که با یک کارشناس و راهنمای این موزه در باری مسائل تاریخی داشتم با رعایت احترام مجدد به ایشان ،ولی همینکه اسم آقای پور پیرار را آوردم ،ایشان دست و پای خود را گم کرد و گفتند که آقای پور پیرار باستان شناس نیستند که این حرفها را میزند.در مجموع اینان حرف منطقی در برابر استاد ندارند و میخواهند موضوع را فرا فکنی کنند.با سپاس از استاد پور پیرار دست ایشان را می بوسم.
با سلام
جناب علی
از ارسال ایمیل سپاس گذاریم
پاسخ چنین سئوالاتی در باکس پیام ها ممکن نیست.
با تشکر و سپاس
مدیر سایت : info@karangbooks.com
http://www.naria.asia
…………………………………………
>> جمعه، ۱۵ شهریور ماه ۱۳۹۲ ساعت ۱۰:۵۴
>> ali@hguk.com
با سلام خدمت استاد پوربیرار که تاریخ را از آثار و نشانه های آن بررسی میکنند نه از کتابهای جعلی و تحریف شده یهود
استاد چند سوال داشتم که به غیر از شما کسی توانایی پاسخ به آنها را ندارد لطفا لطف فرمایید و پاسخ دهید
1-استاد یونانیها در تاریخ شناخته شده نبودند و ما اغلب بزرگترین افتخار یونانیان اسکندر را در آثار شعرا و نویسندگان چند صد ساله اسکندر رومی میشناسیم نه یونانی اما یونانیان شاهدی آوردند مثل دم خروس که کلا با تاریخ حداقل 1000 ساله منطقه جور در نمیاد و در این بین حکومت های جعلی برای این منطقه میتراشند که تاریخ را بین خودشون تقسیم بندی کنند و یا به قول معروف برا همدیگه نوشابه باز کنند
2-استاد من یک نمونه متن به دروغ رمز گشایی از کتیبه داریوش را می آورم آیا زبان ایرانیان در حدود چند سال شاید زیر 5 سال اینقدر تغییر کرده و زبان قبلی ایران قبل از حمله اعراب شبیه زبان سرخپوستها بوده
خدای بزرگ است اهورمزدا ← بک: ورزک :ا اورمزدا
که بزرگترین خدایان است ← هیی:ایمام:بومیم
که این زمین را آفرید ← ادآ :هیی :اوم: اسما
که آن آسمان را ← نم :ادآ :هیی : مرتیی
آفرید که انسان را ← م :ادآ: هیی: شیاتی
آفرید که شادی را برای ← م :ادآ :مرتی یهیا
انسان آفرید که داریوش ← هیی :داری واوم: خشای
را شاه ← ثی یم: اکون اوش: ای و
کرد یک شاه ← م پرونام :خشایث
از بسیاری ← ای یم :ای وم :پروتام
یک فرمانروا از بسیاری ← فرماتارم: ادم
من داریوش ← داری واوش :خشای ثی
شاه بزرگ شاه ← ی :وزرک :خشای ثیی:
شاهان شاه ← خشای ثی یانام :خش
سرزمین های دارنده ← ای ثی ی: ده یو نام :پ
همه گونه مردم شاه ← روزنام: خشایث
در این سرزمین ← ای ی :اهیا یا: بومی
بزرگ دور و دراز ← یا: وزرکایا: دوری
پسر ویشتاسب ← اپی: ویشتاسپه
هخامنشی ← یا: پوش :هخامنیش یا
آیا این شبیه سازی های مسخره توسط چند یهودی شایسته ایرانیان هست؟
3-استاد من ایرانی هستم با دو زبان با ریشه های مختلف آیا کلماتی که از یونانیها گرفته میشود و به صورت مسخره ای به پارسی شبیه سازی میشود روی حساب کتاب است
چند اسم از مطالب بالای سایت شما را مثال میزنم
Αρταβανον / Αρταβανοσ آرتابانون / آرتابانوس اسم خاص . تلفظ یونانی نام « اردوان » ، پادشاه اشکانی ؟!
**آرتا در تورکی به معنی وسط یا میانه میباشد**اردوان=ار در تورکی به مرد و ارکک در تورکی به معنی جنس نر میباشد**اردوغان نام رییس جمهوری فعلی تورکیه میباشد و اردوغان در تورکی به معنای زاینده مرد معنی میدهد از فعل دوغماق به معنی زاییدن
Γωταρζον گوتارزون اسم خاص . تلفظ یونانی نام « گودرز » ، پادشاه اشکانی ؟!
**قوتار از فعل تورکی قوتارماق به معنی تمام کردن و نجات دادن میباشد کلمه قوتارسون به معنی نجات بدهد درست هست یا کلمه بی ربط گودرز
Ολαγασοσ اولوگاسس اسم خاص . تلفظ یونانی نام « بلاش » ، پادشاه اشکانی ؟!
اُلماق به معنی بدنیا آمدن
Σαναβαρησ ساناباروس اسم خاص . تلفظ یونانی نام « ساناباروس » ، پادشاه اشکانی ؟!
سن در تورکی به معنی تو و سانا در تورکی به معنی برای تو
Φραατεων فرآتون اسم خاص . تلفظ یونانی نام « فرهاد » ، پادشاه اشکانی ؟!
فعرآتماق در تورکی فعل مرکب به معنی چرخاندن و پرتاپ کردن
استاد بنده به راحتی میتوانم کلمات زیادی را اینطوری مطرح کنم آیا انصاف در این است که با تاریخ و هویت گذشته مان اینجور برخورد بکنیم
استاد سوالهای بسیار زیادی دارم لطفا مرا نا امید نکنید تا کمی اطمینان کنم که در ایران عزیز م کسانی هستند که به مسئله جواب بدهند نه صورت مسئله را پاک کنند
Content-Type: text/html, Charset: utf-8