آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم
مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، 176
حرکت از پایگاه بی تعارف مبنا، کار محقق را آسان و ساده می کند: اگر آثاری نیست، پس موجودی هم نبوده است. مثلا تا زمانی که در آمازون، آفریقا، بیابان های استرالیا و یا اعماق جنگل های بکر هند، به اجاق خاموش و نیزه شکسته و استخوانی باقی مانده از خوراک و احتمالا نقش توتمی برنخورید، همچنان مشغول گذر از مناطقی غیر مسکون و فاقد تجمع هرچند کوچک انسانید. بنیان شناس مبانی تاریخ را از میان سطر نوشته های کتاب های ده ها قرن دورتر از زمان وقایع بیرون نمی کشد و دنبال نمی کند و بی بازدید از رد پا اعتقادی به عبور موجود زنده بر هیچ مسیری ندارد. این قانونی است که حتی نگهبانان حیات وحش نیز از آن با خبر و بدان مومن اند: اگر جای پا و نیم خورده و فضله و بازمانده پشم و پوست، در گذرگاهی نیابند، مدعی حضور و عبور جانوری از آن مسیر نمی شوند. اینک جویندگان مبتدای هویت ها، در شرق میانه، به صورتی خنده دار به این حکم و قانون معقول اعتنایی ندارند و آن کسان که پنهان نگهداشتن عوارض قتل عام پوریم را قصد کرده اند، در اطراف ما کپه ای کتاب چیده اند، تا خود و همسایگان و پیشینه و آباء و اجدادمان را، به صورتی که خود در آن اوراق توضیح داده اند، در میان صفحات آن ها بیابیم؟!!! بی خردانه ترین صورت بروز کرده در این احوال، زمانی است که به اعتبار و تکیه بر بیاناتی در این مسطوره ها، بر سر و روی یکدیگر می کوبیم، برای اثبات برتری های فرهنگی و نظامی و اقتصادی قوم خود به آن ها استناد می کنیم و مانند دیوانگان و جن زدگان فریاد می زنیم که این جا نوشته اند: من افضل تر از دیگرانم؟!!!
«منصور ابتدا پایتخت خود را در هاشمیه در نزدیکی کوفه قرار داد، ولی چون از طرفداران فراوان آل علی در کوفه بیمناک بود، و نیز به جهات نظامی و اقتصادی و اقلیمی، محل بغداد را برای پایتخت خود برگزید، که در دشتی حاصلخیز بر جاده ی خراسان واقع و محل تلاقی جاده های کاروان رو و انعقاد بازار مکاره ی ماهیانه بود، و از شبکه ی کانال های آن هم برای کشت و زرع و هم برای حفظ شهر می شد استفاده کرد. نقشه ی شهر ظاهرا در 141 هجری قمری طرح شد، ولی ساختمان آن در 145 هجری قمری آغاز گردید. گویند منصور صد هزار کارگر و ارباب حرف و صنایع را به کار گماشت، و ظاهرا در 146 به بغداد نقل مکان کرد، و آن شهر را بیش از پیش بیاراست. توسعه ی شهر و ازدیاد جمعیت و ثروت و شکوه آن در عهد مهدی خلیفه و هارون الرشید و برامکه و ماموران ادامه یافت. مامون موسسه ی علمی بیت الحکمه را تاسیس کرد، و رصدهای مامونی و اندازه گیری طول نصف النهار در عهد او انجام گرفت. در سال های 221-276 هجری قمری، که خلفای عباسی در سامرا مقر داشتند نیز بغداد همچنان مرکز تجارت و فعالیت های فرهنگی بود. در دوره ی آل بویه، اگرچه کسانی چون عضدالدوله ی دیلمی در آبادی بغداد کوشیدند، این شهر رو به انحطاط گذاشت، و گرفتار نزاع شیعه و سنی و عیاران بود. در 447 هجری قمری طغرل بیک وارد بغداد شد، و سیاست آل بویه را دگرگون کرده به تشویق سنی ها پرداخت. در 450 هجری قمری باسیری بغداد را گرفت، ولی مغلوب سلاجقه شد. در صفر 656 هجری قمری هولاکو خان مغول آن را گرفت، و متجاوز از یک هفته سکنه ی آن را قتل عام کرد که عده مقتولین را بین هشتصد هزار و دو میلیون تن نوشته اند. بغداد تا 740 هجری قمری در دست ایلخانیان مغول بود، در این دوره بسیاری از مصادر امور ایرانی بودند، و بغداد مخصوصا در نتیجه ی سیاست و مساعی عطا ملک جوینی رو به ترقی گذاشت. در 740 هجری قمری اوزون حسن در بغداد مستقر شد، و سلسله ی آل جلایر را تاسیس کرد، که تا 813 هجری قمری دوام یافت. امیر تیمور دو بار ـ در 795 هجری قمری و 803 هجری قمری ـ بغداد را گرفت، و بار دوم مردم را قتل عام و بسیاری از ابنیه و محلات شهر را ویران کرد. در 813-872 هجری قمری در دست ترکمن های قرا قوینلو بود، و سپس به دست آق قوینلو افتاد، و در دوره ی ترکمن ها بیش از پیش انحطاط یافت. در 914 هجری قمری شاه اسماعیل اول صفوی آن را گرفت، و به امر وی بسیاری از مقبره های بزرگان اهل تسنن ویران شد. سپس مدت ها بغداد در معرض جنگ های ایران و عثمانی بود، شاه طهماسب در 936 هجری قمری سلطان سلیمان قانونی در 941 هجری قمری و شاه عباس اول صفوی در 1032 هجری قمری آن را گرفتند. در همین ایام پای سیاحان خارجی بدان جا باز شد. در 1048 هجری قمری ترکان عثمانی آن را گرفتند، و از این تاریخ تا جنگ جهانی اول بغداد تحت استیلای دولت عثمانی و تحت حکومت پاشاها بود. نادر شاه افشار دو بار بغداد را محاصره کرد، و بغداد از محاصره ی اول سخت آسیب دید. در 1917 به تصرف بریتانیا درآمد». (غلامحسین مصاحب، دایره المعارف فارسی، جلد اول، ص 434)
عجیب است منصور عباسی که گویا خلافت اش را با همراهی شیعیان ایران به دست آورده بود، از تجمع شیعیان بهراسد و از آنان فاصله بگیرد. شهرهای بزرگ جهان، به چنین شناسنامه ای با صفحات مکرر از تولد و مرگ نیازی ندارند. موجودیت و محتوای قاهره ی پیش از اسلام را می توان با نگاهی به معابد خورشید و اهرام ثلاثه و مجسمه های رامسس قبول کرد، چنان که رونق آن در عهد اسلامی را مساجد عظیم عمر و ابن طولون و مراتب بعد تایید می کند و همچنین است شهرهای بزرگ و باستانی دمشق و سامرا و ساخته های اسلامی کهن در تونس، مانند جامع الزیتونیه. اسکندریه آثار حضور مقدونیان و چراغ دریایی قدیم دارد. آتن با ده ها بنای باستانی و مجموعه های بزرگی از نمونه دست ساخته ها و مجسمه های مرمرین و معابد هلنیستی از سرگذشت ساکنان خود به خوبی خبر می دهد و همین احوال را می توان در رم و پکن و ابنیه بودیستی از افغانستان تا جاوه ملاحظه کرد، قصرهای خاقانان چین و آن دیوار بزرگ و صدها و هزاران شییء بی نظیر هنرمندانه، با مواد اولیه ی شیشه و فلز و سنگ و چوب و چینی و سفال و پارچه و ابریشم و غیره، حضور کهن چین و شهر پکن و افت و خیزهای تاریخی آن را تا اندازه ی لازم نمایش می دهد. این شهرها به افسانه هایی که در باب اصفهان و شیراز و بغداد و کرمان و یزد و مشهد می خوانیم، نیازی ندارند چون در آینه ی آثار قابل رویت اند، نه چون بغداد که ساخت آن با قصه شروع می شود و دایما با از راه رسیده ی غیر قابل اثباتی برای بازسازی و هجوم برنده ی غیر قابل اثبات دیگری برای تخریب مواجه است!!! چنین شگردی همان شیوه ی کهنه ای است که یهودیان در باب ایران فرو ریخته در رخ داد پوریم به کار برده اند، سلاطین و سلسله هایی بی نشان، پی در پی مشغول اعتلای این سرزمین اند تا به ترتیب اسکندر و عرب و چنگیز و هلاکو و تیمور و اشرف افغان، تا آخرین خشت و آجر آن را درهم بکوبند و از صفحه ی روزگار محو کنند!!!؟ چنان که در متن فوق باز هم همان آچار فرانسه ی جاعلین تاریخ ایران و منطقه، عضدالدوله ی دیلمی را، پس از بنای آن دروازه ی مسخره ولی معروف در شیراز، مشغول نوسازی بغداد می بینیم بدون این که یک توالت عمومی از او در همان دیلمستان یافته باشیم!!! از نظر مورخ این شامورتی بازی های لاشعورانه قصد تحمیل دروغ با پیچیده کردن موضوع کرده است و همان اندازه مهمل، که هلاکوخان هشتصد هزار و یا دو میلیون نفر را به بغداد، به تقلید چنگیز در نیشابور کشته باشد، زیرا که این کشتارهای غیر ممکن، محمل تراشی ابلهانه ای برای پوشاندن این حقیقت مطلق است که نیشابور و بغداد شهرهایی نو برآمده اند و آثاری کهنه تر از دو سه سده پیش ندارند!!!
«گرچه عباسیان پس از منصور نیز با دشواری های بسیار دست به گریبان بودند، اما دامنه ی منازعات سیاسی هیچ گاه به طور جدی به بغداد نرسید. اوج شکوه و عظمت افسانه ای بغداد به عهد خلافت هارون الرشید و حکمرانی برمکیان، خاندان پرنفوذ ایرانی بازمی گردد که در واقع گردانندگان اصلی دستگاه خلافت بودند». (دایرهالمعارف بزرگ اسلامی، جلد دوازدهم، ذیل مدخل بغداد، ص 293)
از آن غوغای بازسازی و تخریب و تحریق و قتل عام و ویرانگری، در این دایره المعارف جدید خبری نمی خوانیم و بغداد به شهر و سرزمین آیاد و آرامی تبدیل شده، که دامنه ی منازعات به آن نرسیده است. آیا مگر اثبات تاریخ نویسی دروغین، آثار و علایمی جز این را می طلبد؟
«اما مهم ترین و مشهورترین موضع موسوم به بغداد، شهر معروفی است در کنار دجله که از ایام منصور عباسی، مرکز خلافت اسلامی شد. نویسندگان دوره ی اسلامی درباره ی وجه تسمیه و اشتقاق واژه ی بغداد روایاتی آورده اند که غالبا عامیانه و بی اعتبار است، و چون عرب ها کلمات غیر عربی را به صورت های مختلف تحریف می کردند، این جا را نیز به شکل های بغداد، بغدان و مغدان خوانده اند و حتی ضبط بغدان را در برخی اشعار عرب هم می توان دید. درباره ی بغداد پیش از عصر اسلامی، به سبب فقدان منابع ایرانی، اطلاعات اندکی در دست است، اما می دانیم که در عصر ساسانی، روستا یا شهرکی از مراکز بازرگانی مداین بود و بازارهای بزرگ سالیانه در آن تشکیل می شد و به همین سبب، در منابع کهن اسلامی از آن به صورت سوق بغداد هم یاد کرده اند. در سلسله جنگ های فتوح اسلامی، از این موضع به کرات یاد شده است. چنان که آورده اند در سال 12 قمری، پس از پیکار دومه الجندل، برخی از سران ایرانی از بغداد برای کمک به قبایل عرب هم پیمان خود به انبار رفتند. در همین سال یا 13 قمری مثنی بن حارثه به دلالت مردی از مردم حیره، که او را از اجتماع بازرگانان در بغداد آگهی می داد و آن جا را بیت المال آنان می خواند، این شهرک را به باد غارت داد. از این نکته که وی به جنگ جویان اش دستور داد از بغداد جز طلا و نقره برنگیرند و این غارتگران اموال بسیار به چنگ آوردند میزان ثروت آن جا دانسته می شود». (دایرهالمعارف بزرگ اسلامی، جلد دوازدهم، ص 291)
بدین ترتیب، بنا به امیال کاتبین کنیسه نشین، بی نیاز به هیچ نمایه و آثار، می نویسند به روستایی در عهد ساسانی با نام بغداد، بازارهای بزرگ سالانه تشکیل می شد، محل اجتماع بازرگانان و مملو از طلا و جواهر بود، و برای بنیان اندیشان که اینک ده ها علت و دلیل رد سراپای سلسله ی ساسانی را زیر نگین خود دارند، فرصتی می سازند تا پایه های چنین تصوراتی در باب دهکده ای بغداد نام را ویران کنند و موجب تمسخر بدانند.
«اولین حوزه ی علمی اسلامی در بغداد تاسیس شد، و نهضت علمی اسلامی که در این شهر در زمان منصور آغاز گردید، در زمان هارون الرشید ادامه یافت، و در دوره ی مامون، موسس بیت الحکمه، به اوج رسید، و اگرچه از اواخر نیمه ی اول قرن سوم هجری قمری، متدرجا بعضی از دانشمندان حوزه ی بغداد این شهر را ترک گفته به سایر بلاد اسلامی مهاجرت کردند، قرون 3 و 4 هجری قمری را می توان عصر طلایی علوم در بغداد محسوب داشت. بغداد مدارس معروفی مانند نظامیه، مدرسه ی ابوحنیفه، مستنصریه، و بشیریه و بیمارستان های مشهور از قبیل بیمارستان سیده، بیمارستان مقتدری و بیمارستان عضدی داشت. از بناهای قدیم این شهر، به علت رطوبت زمین و ویرانی های پیاپی در نتیجه هجوم های مختلف، چیز قابل توجهی بر جای نمانده است». (غلامحسین مصاحب، دایره المعارف فارسی، جلد اول، ص 434)
مصاحب و غیر مصاحب، در باب بغداد داستان های یکسانی سر داده اند و بدون کم ترین علامت و آثار، همگی و بدون اغماض معتقدند که بغداد را منصور دومین خلیفه عباسی برآورده، پیوسته مرکز سیاسی و عبادی و علمی جهان اسلام و مورد نظر مهاجمانی از این جا و آن جا بوده است. در این تابلوی فوق کوبیسم تاریخی، اعتبار و اهمیت بغداد نازنین چنان تصویر می شود که حتی تیمور را نیز به رعایت هایی وادار می کند.
«در سال 803 هجری قمری، تیمور خود به بغداد لشکر کشید و به قتل عام پرداخت و به جز مساجد و مدارس و خانقاه ها همه ی بناها را ویران کرد. با این همه باز هم بغداد چند بار میان جلایریان، تیموریان و قراقویونلوها دست به دست شد». (دایرهالمعارف بزرگ اسلامی، جلد دوازدهم، ذیل مدخل بغداد، ص 310)
آیا به راستی مگر این انبوه ادعاها به صرف گنجیدن در کلمات محرز می شود؟!! بین قتل عام دو میلیون نفری هلاکو و قتل عام کامل تیمور در بغداد، فقط 160 سال فاصله است. احتمالا آدمیان در بغداد نه از رحم مادر، بل از زمین می جوشیده و با آب روان می آمده اند که در این فاصله ی اندک خوراک این همه قتل عام، برای این و آن فراهم شده است!!! سطور بالا نقلی است از دایره المعارف بزرگ اسلامی که گرچه در اصول و مبانی ذره ای با تدارکات دیگر تفاوت ندارد و جز بر کتاب های کهنه ی محصول کنیسه و کلیسا متکی نیست، اما تظاهر می کنند که از منابع قابل عنایت تر سود برده اند. اگر آن ها بر تاییدات دایره المعارفی خود مطمین باشند، پس معلوم می شود که تا زمان تیمور، یعنی 600 سال پیش، بغداد از چنان مساجد و مدارسی پوشیده بوده، که نه فقط از رطوبت زمین و حملات پیشین در امان مانده، بل حتی تیمور نیز از تخریب آن ها ابا کرده است، اما اشکال عمده در این است که در بغداد کنونی و در این نگین یگانه ی شهرها و پایتخت های اسلامی، هیچ مسجدی با عمر درازتر از دو سه قرن پیش وجود ندارد، و بقایایی از مسجد کهن اسلامی نیز در آن دیده نمی شود، مگر این که با همت افسانه هایی بنا شده باشد که در زیر می آورم و بدین ترتیب می توان مدعی شد که منصور و دیگر خلفای عباسی از فرط عنایت به فرهنگ، علاقه داشته اند نمازهای جمعه را در کتاب خانه ها و خانقاه ها و مدارس بزرگ برساخته خود برپا کنند، که از آن ها نیز تتمه مطمینی بر جای نیست. چنان که امروز مرکز فرهنگی دانشگاه تهران را به ترین جایگاه برگزاری نماز جمعه تشخیص داده اند، آیا مگر نشنیده اید که تاریخ پیوسته تکرار می شود؟!!!
«براثا، با ثای سه نقطه و الف کوتاه، بخشی بود در سمت قبله ی کرخ و جنوب باب محول بغداد، که مسجد آدینه ی ویژه ی شیعه داشت، اکنون تمام آن ویران شده و چیزی جز دیواره ی مسجد که من آن را دیدم، بر جای نمانده است. این ها در روزگار ما ویران شد و ابزار های اش را در ساختمان های دیگر به کار بردند. این مسجد از سال 329 نوسازی شد و خطبه و نماز آدینه در آن بر گزار می شد تا سال 450 که تعطیل شد تا امروز. براثا مسجدی بود که شیعیان در آن گرد آمده صحابه را دشنام می دادند، پس راضی ایشان را دستگیر و مسجد را با خاک یکسان کرد… مسجد براثا پیش از بنیان گذاری بغداد در دیهی بوده که می پندارند علی علیه السلام به هنگامی که به جنگ حروریان به سوی نهروان می رفت از آن جا گذشته، در مسجد آن نماز گزارده و به گرمابه ی آن دیه درآمده است». (یاقوت حمی، معم البلدان، بخش دوم جلد اول، ص 367)
بدین ترتیب و به قول دوست مان یاقوت حموی، بغداد لااقل صد سال پیش از این که منصور در بیابان های آن با حنوط خود زمین را برای بنیاد گذاردن پایتخت جهان اسلام، مساحی کند، دهکی نه فقط با مسجد جمعه و گرمابه، بل پیش از خلافت امام علی نیز مرکز تجمع شیعیان منطقه بوده است!!!؟ همین داستان بی اساس در دوران ما نیز منبع دانایی های پوسیده و بس آزار دهنده ای در همین گونه امور است:

این تصویر امروزین همان مسجد براثای قرن اول هجری است که یاقوت حموی شرح داده است، با مدعاهایی از جانب صاحب نظران اسلامی امروز که از جمله در نوشته ای به نام الشیخ حمید البغدادی با شرح و در آدرس زیر می خوانیم: www.alkadhum.org/other/
«و هو أقدم مسجد فی بغداد حین کانت بغداد قریه حیث تأسس سنه 37هـ … یقع المسجد فی منطقه الکرخ من بغداد ، مقابل المنطقه المعروفه بـ ( العُطَیفیّه )… و مسجد براثا من العتبات المقدسه و المزارات المعظمه عند کل من المسیحیین والمسلمین على حد سواء، و یعد من أقدم معالم بغداد فی تاریخ الإسلام حتى قبل تأسیس العاصمه العباسیه بقرن و ثمانیه أعوام. کان معلماً لاتباع اهل البیت على مر العصور وکان حاضره علمیه حیث کان الشیخ المفید (رحمه الله ) یدرس فیه… فی الروایه أن براثا کانت فی زمن دیراً من أدیره النصارى یعتکف فیه راهب یدعى حبار، و قد أسلم وانتقل مع الإمام أمیر المومنین (علیه السلام) إلى مرکز الخلافه الإسلامیه (الکوفه) وتحول الدیر إلى مسجد ظل معروفا باسم جامع براثا وکان نزول الامام علی (علیه السلام) فی هذه المنطقه سنه 37هـ…مرّ الامام علی بن أبی طالب علیه السلام بمنطقه براثا عند العوده من قتال الحروریّه (الخوارج) بالنهروان وصلّى فی موضع هناک،.. قال العلامه المجلسیّ: هذا المسجد الآن موجود، وهو قریب من وسط الطریق مِن بغداد إلى مشهد الکاظمین (علیهما السّلام)، ویُستحبّ الصلاه وطلب الحوایج فیه… وقال الشهید الأول رحمه الله فی الذکرى: ومِن المساجد الشریفه مسجد بُراثا فی غربیّ بغداد، وهو باقٍ إلى الآن، رأیتُه وصلّیت فیه… کما کتب الشیخ عبّاس القمّی رحمه الله: وهذا المسجد الشریف فی زماننا باقٍ، وقد صلّیتُ فیه مراراً… مرّ الامام علی بن أبی طالب علیه السلام بمنطقه براثا عند العوده من قتال الحروریّه (الخوارج) بالنهروان وصلّى فی موضع هناک، ففی الفقیه بسنده عن جابر بن عبدالله الانصاری أنه قال: صلى بنا علی علیه السلام ببراثا بعد رجوعه من قتال الشراه ونحن زهاء مایه ألف رجل، فنزل نصرانی من صومعته فقال: من عمید هذا الجیش؟ فقلنا: هذا، فأقبل إلیه فسلم علیه فقال: یا سیدی أنت نبی؟ فقال: لا، النبی سیدی قد مات، قال: فأنت وصی نبی؟ قال: نعم، ثم قال له: اجلس کیف سألت عن هذا؟ قال: أنا بنیت هذه الصومعه من أجل هذا الموضع وهو براثا، وقرأت فی الکتب المنزله أنه لا یصلی فی هذا الموضع بهذا الجمع إلا نبی أو وصی نبی وقد جیت أسلم، فأسلم وخرج معنا إلى الکوفه، فقال له علی علیه السلام: فمن صلى ههنا؟ قال: صلى عیسى بن مریم علیه السلام وأمه فقال له علی علیه السلام: أفأخبرک من صلى ههنا؟ قال: نعم، قال: الخلیل علیه السلام…».
بنا بر شرح بالا اختصارا با خبر می شویم که براثا قدیم ترین مسجد بغداد است بنا شده به سال 37 هجری، در همان دهک ساسانی، واقع در منطقه ی کرخ بغداد معروف به عطیفیه و مملو از عتبات اسلامی و مسیحی حتی قبل از تاسیس بغداد به دست منصور عباسی!!!! محلی که در طول زمان مرکز علمی اهل بیت بوده و شیخ مفید در آن تدریس می کرده است! در روایات است که براثا دیری از دیرهای نصاری با راهبی به اسلام پیوسته بوده، که امام علی او را به مراکز اسلامی در کوفه فرستاده و در جای دیر او مسجد براثا را ساخته است، به سال 37 هجری قمری که هنگام بازگشت از جنگ الحروریه با خوارج در آن نماز خوانده، اما فقیه دیگری به سندی مطمین از جابر بن عبدالله انصاری نقل کرده است که امام علی پس از بازگشت از جنگ شراه همراه صد هزار مرد با نصرانی صومعه برخورد می کند که می پرسد: فرمانده ی این لشکر کیست؟ جواب می شنود که: من. می پرسد که آیا تو پیامبری؟ پاسخ می شنود که خیر، پیامبر مرده است. می گوید که تو وصی پیامبری؟ پاسخ می شنود که آری اما این سیوالات برای چیست؟ جواب می دهد که در کتاب های ما نوشته است که در این موضع جز نبی و یا وصی او نماز نخواهد گذارد. امام علی می پرسد چه کسانی در این صومعه نماز گذارده اند؟ و صومعه دار می گوید: عیسی بن مریم. آن گاه امام علی می گوید می خواهی بدانی دیگر چه کسی؟ صومعه دار می گوید بلی و امام علی به او خبر می دهد که در براثا ابراهیم خلیل علیه السلام نیز نماز خوانده است، تا عمر براثا به دورترین زمان تاریخ کشانده شود. این آخرین اطلاعات روز و موجود درباره ی مسجد براثا است که نه با تطبیق مظاهر آن با مسجدی کهن، بل در دنباله ی درازی به نقل و روایت و شهادت یاقوت حموی، انس بن مالک، جابر بن عبدالله انصاری، محمد باقر مجلسی، شیخ عباس قمی، ابن شهرآشوب و شیخ مفید، براثای تازه ساز را مسجدی باقی مانده از قرن اول هجری و پیوسته پایگاه شیعیان شمرده اند. (ادامه دارد)