آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم
مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، 188
اگر در سراسر ایران فقط چند هزار زردشتی به طور پراکنده زیست می کنند، برای حضور امروزشان در صحنه های اجتماعی و فرهنگی و اعتقادی ما، بنا بر قاعده ی رشد، صدور فقط چند خانواده هندی به یزد یا کرمان، در دویست سال پیش و با عنوان من درآوردی فارسیان هند، کافی بوده است، چنان که برای وجود دویست میلیون مسلمان در اندونزی امروز، کافی است عده ای مسلمان را، از حوزه ای در زمین، در قریب چهارصد سال پیش، که عبور از اوقیانوس ها عمومی شده بود، راهی آن سرزمین کنیم. زیرا قبول مهاجرت بین قاره ای، در زمان های دورتر از گشایش راه های دریایی، به زبان ساده بی خردی و نادانی است. اگر یهودیان برخی از ما را چندان کودن می شناسند که جرات کرده اند فی المثل به نام و از قلم سنت بوخارتوس نامی، در 1000 سال مقدم بر ظهور مسیح، نقشه ی دقیق دنیای امروز را ارایه دهند و برای ایجاد تشتت در جهان اسلام و بین دولت های اسلامی، در گوشه ای از آن نام خلیج فارس را بگنجانند، بی اعتنایی آنان به حکمت و خرد و دانایی انسان را جار می زند که برای ظاهرا جغرافیا دانی، ده قرن مقدم بر ظهور مسیح، لقب سنت آفریده و هنوز هم کسانی نقشه ی مضحک سه هزار ساله ی او را سند انکار ناشدنی قدمت نام گذاری این خلیج با عنوان فارس قرار می دهند و از خود حتی نمی پرسند که هزار سال پیش از مسیح، این سنت بوخارتوس قلابی، نام فارسیان را در کجا یافته است که در همین مجعولات کنونی هم، ظهور غیر مستند آنان را به زمان داریوش هخامنشی در 500 سال قبل از مسیح می برند؟!!
«بومیان مستعمرات آمریکایی اسپانیا، از کارهایی که نسبت به آب و هوا و مزاج شان توان فرسا بود، تلف می شدند و بنا بر این احتیاج به کارگرانی از نژاد پر طاقت تر افزایش یافت… هاکینز در 1562 میلادی سه کشتی به آفریقا برد، سیصد سیاه پوست را اسیر کرد، آنان را به هند غربی (آمریکای مرکزی) برد و در برابر شکر، ادویه و دارو به مهاجران اسپانیایی فروخت. پس از بازگشت به انگلستان لرد پمبروک و دیگران را تشویق کرد که برای مسافرت پر خطر دیگری سرمایه گذاری کنند و الیزابت را بر آن داشت که یکی از به ترین کشتی های خود را در اختیار او بگذارد. در سال 1562 با چهار کشتی عازم جنوب شد و چهارصد سیاه پوست آفریقایی را اسیر کرد، به سوی هند غربی رفت، با تهدید و ارعاب، اسپانیا یی ها را مجبور به خرید آن ها کرد، به انگلستان بازگشت و غنایم خود را میان ملکه و طرف داران خود تقسیم کرد و به عنوان قهرمان شناخته شد. ملکه از شصت درصد سرمایه ای که به کار انداخته بود سود برد. در 1567 الیزابت کشتی خود موسوم به عیسی را به وی کرایه داد . هاکینز با آن و چهار کشتی دیگر به آفریقا رفت، تا آن جا که می توانست از سیاهان به اسارت گرفت و آن ها را در آمریکا از قرار نفری 160 لیره به اسپا نیایی ها فروخت». (ویل دورانت،جلد هفتم، آغاز عصر خرد، ص 36)
این ساده لوحانه و سلیم ترین تصویر سازی، از فجیع ترین جنایاتی است که به مدت چند قرن، در عصر جدید و یا به قول ویل دورانت عصر خرد! به دست اروپاییان، به سرداری کلیسا، نسبت به مردم آفریقا روا شده است. ویل دورانت قضیه را چنان باز می گوید که گویی آفریقاییان برای اعزام به بردگی و دل بریدن از زندگانی معهود و آزاد و آرام خویش، قبلا نزد کارگزاران ملکه و کلیسا ثبت نام کرده و نوبت گرفته اند و به یاد مردم با فرهنگ جهان نمی آورد که رساندن هر برده سیاه از آفریقا به قاره ی جدید، به معنای کشتار بی رحمانه ی مردان مقاوم یک قبیله و نابودی فله ای اسیران در راه انتقال به آمریکای تازه تسلیم شده به کشیشان مسلح بوده است. کلیسا هرگز تاریخ لو دهنده ی وسعت تجاوز به بومیان سرزمین آفریقا را ننوشته، مانع درز اسناد آن به دنیای آزاد بوده و اوراق بس آلوده ای را که ماهیت مسیحیان مشرک و فرهنگ دروغ نویسی غربیان را برملا می کند، با وسواس تمام در زیر ردای طلایین پاپ ها پنهان کرده است تا معلوم نباشد طلاهای همان ردا را از مردم آفریقا ربوده اند و پس از شست و شوی خون، به صورت نوارهای زرین لباس ظاهرا مقدسی درآورده اند که پیروان امروزین آن، در حسرت بوسیدن اش می سوزند!!!

این تصویری از یک خانواده کشاورز در ایریان جاوه و در دره ی بالیم اندونزی است. آیا در این جا جز آفریقاییان را می بینید؟ باید یاد آوری کنم که تصویر بالا و آن چه را از این پس در همین صفحه خواهید دید، برداشته ای از قرن پیش نیست، تکنیک ثبت آن دیجیتالی و از سال 2003 میلادی است. مورخ بار دیگر به شادمانی و احساس آزادی و امنیت گسترده و وسیعی توجه می دهد که در سیمای این مردم مختار و آزاد موج می زند، همان احساسی که در سیمای به خنده گشوده ی هر اندونزیایی قابل دیدار است. چهره های بازی که پس از قریب بیست نسل، هنوز هم در صورت فرزندان هیچ سیاه پوست با تازیانه به آمریکا و فرانسه برده شده ای دیده نمی شود و به گمانم کودکان آفریقا، پیش از هجوم غارتگرانه ی کنیسه و کلیسا به آن سرزمین آباد و زیبا و غنی، با همین شادمانی به ستون بدن پدران شان تکیه می کرده اند، در حالی که کودکان آفریقای امروز هم در برابر دوربین یک سیاح و سوداگر سفید، در پشت سر بزرگان خانواده ی خویش پناه می گیرند و با خشم و ترسی آشکار و زدوده ناشدنی به چهره های شیطانی قاتلان پدران شان خیره می شوند.

یک شکارچی در دشت ساحلی جنوب شرقی ایریان جاوا که به انتظار دریافت سهم خود از امکانات و مواهب طبیعت، جنگل ها را می نوردد. این بومی شده ی اندونزی نیز تمام مشخصات آشنای مردم آفریقا را در صورت و اندام خود ثبت کرده است. به طور اصولی مردم اندونزی، علاوه بر چینیان تازه وارد که عمدتا به تجارت بین المللی مشغول اند، جز از دو تیره نیستند: افریقاییان و هندیان. هندیانی با چثه های کوچک تر، استخوان بندی و شانه های ظریف تر، صورت های مدور، پوست روشن تر، بدن های پر گوشت تر و بالاخره موهای بی جعد و رام تر و آفریقاییان درشت اندام و بلند قامت، با جمجمه هایی کشیده، اندام لاغر ورزیده، پوست کاملا تیره و سرانجام موهای وز کرده ی به هم بسته شده، که مرور زمان هم لایه بس نازکی از نوع تازه درهم تنیده ای از هر دو تیره پدید آورده است که در تصویر زیر نمونه ای از آن ها را می بینید.

این مرد دو رگه، که سبدهایی را بر دوش می برد، فروشنده خروس جنگی است که در میان کوه نشینان اندونزی یک سرگرمی محبوب است. موهای نیم مجعد و اندامی که در رنگ و سفال هر دو نژاد سیاه و هندو را به ارث برده است، از اندک آمیزش عمومی در میان مردم اندونزی نشانه دارد، که با اسرار آن به زودی و با مدد الهی آشناتر خواهیم شد.
در برابر شما یک شکارچی از مردان قبیله ی دانی در دره ی بیلیم در ایریان جاوا ایستاده، که نوعی کانگوروی درختی را برای فروش زنده به دام انداخته است. به پاهای استوار و قدرتمند و سینه و شانه ی عریض و برامده ی او نگاه کنید که یادآور برخی از قهرمانان نهضت های رهایی بخش آفریقا در سده ی اخیر و یا بسکتبالیست های باشگاه های بزرگ آمریکا است. مردمی که گرچه در ارتفاع 1500 متر از سطح دریا زندگی می کنند ولی عادت به پوشیدن لباس ندارند آن ها معمولا سرهای خود را از تابش مستقیم آفتاب حفظ می کنند و شیء عجیبی را به عنوان ساتر اسافل خود به کار می برند. هیچ انسان شناسی در مبداء آفریقایی این کوه نشین اندونزیایی تردید نخواهد کرد.

اگر هنوز در اصالت آفریقایی ارتفاع و دره نشینان اندونزی دچار تردیدید، به این مردان ساکن بالیم نگاه کنید که پس از قریب پنج قرن هنوز آرایه های سنتی جنگ جویان آفریقا را بر سر و صورت خویش حفظ کرده اند و اگر اعلام کنم که دولت اندونزی این مردان کاملا آزاد زی را مسلمان می شناسد، دچار حیرت نباشید، زیرا هنوز هم گروه های بزرگی از مسلمانان ساکن نوار مرکزی آفریقا، در کسوت قبیله ای زیست می کنند.

و این کودکان قبیله ای ساکن جزایر کی کسی در شمال ملاکو مشغول انجام رقصی برای خوش آمد به جنگ جوی پیروزند که یادگاری از مردم آفریقا است. نه فقط نوع و نام رقص، که هر نمایه ی دیگر و از جمله رنگ پوست و جعد موی این کودکان چندان آفریقایی است که اگر این تصویر را برگرفته از کودکان ساحل عاج هم معرفی کنند، ذره ای دچار ناباوری نخواهید شد. آیا این آفریقاییان هم، بنا به قول دروغ پردازان تاریخ ساز کنیسه و کلیسا، در اوایل قرن اول میلادی و برای تجارت آن پوشش عجیب اسافل خود روانه ی اندونزی شده اند؟!! (ادامه دارد)
استاد گرامی، پاسخ درخواستهایم را در هیچ بخشی نمی توانم بیابم، واقعا چاره چیست؟
آقاي دیاکو. لطفا سوالات خود را به ايميل : info@karangbooks.com بفرستيد.
با سلام
جناب سيد حسام
از ارسال ایمیل سپاس گذاریم
سلام. سه جلد کتاب پلی بر گذشته مرا با دقت بخواند.
ماجرا بر شما روشن می شود.
با تشکر و سپاس
مدیر سایت : mohseyn_abedy@yahoo.com
http://www.naria.asia
▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬
>> جمعه ۳۱ تیر ۱۳۹۰ ساعت: ۱۰:۱۳
>> fa_7764@yahoo.com
استاد گرانقدر جناب پورپيرار
سلام عليكم
در اينكه روايات تاريخي تؤاما شامل كذب و صدق است هيچ شكي نيست و در دوره اي كه انسان مي تواند بر مواريث گذشته خويش احاطه كامل داشته باشد وظيفه مورخ امروز متفاوت با امثال طبري است. اگر طبري خور را موظف به جمع آوري صرف مي دانسته مورخ امروزي بايد شروع به تنقيح و سنجش روايات كرده و سره را از ناسره جدا كند. به خصوص در مورد تاريخ ديني و بالاخص سيره رسول اسلام.
متاسفانه كساني كه روي به اين كار مي آورند در مهجوريت و ظلم زمانه، محصور شده و صدايشان فراگير نمي شود. دكتر صبحي منصور يكي از همين بزرگان است كه با وجود پشتوانه بسيار بالاي علمي و تحقيقي سالهاست در تبعيد به سر برده و مظلومانه نداي بازگشت به قرآن و زدودن خرافات سر مي دهد.
پس از پيگيري مقالات اسلام و شمشير جنابعالي و تشكر و تقدير از منهج تحقيق و ضدتقليدي شما، سؤالاتي به ذهنم رسيد كه هيچكس پاسخ قانع كننده اي براي آنها به من نداده و بنده دست به دامان شما مي شوم. در روايات مربوط به سيره و به ويژه المغازي واقدي، داستانهايي از ترورها و شبه ترورهاي صدر اسلام وجود دارد كه با ويژگيهاي رسول و دستوارت قرآني ناسازگار مي نمايد ولي با اين حال پذيرفته شده و نسل به نسل نقل مي شود. جا دارد جنابعالي به شكل تخصصي وارد نقد اين مسائل شويد. سؤال من از شما اين است كه درباره قتل مخالفين در خارج از ميدان جنگ و كساني كه دست به شمشير نبرده اند امثال شاعراني مثل كعب بن اشرف،ابوعفك و حتي زني به نام عصماء بنت مروان كه هر سه در خارج از حوزه جنگ و به شكل مخفيانه و بافريب كشته شده اند آنهم فقط به جرم سخن يا شعر چه توضيحي وجود دارد؟ آيا متناقض با اين آيات از قرآن نيست:
وَلَا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدْوًا بِغَيْرِ عِلْمٍ كَذَٰلِكَ زَيَّنَّا لِكُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلَىٰ رَبِّهِمْ مَرْجِعُهُمْ فَيُنَبِّئُهُمْ بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ ﴿الأنعام: ١٠٨﴾
در اين آيه حتي از دشنام دادان به كساني كه خدا را هجو مي كنند منع شده چه برسد به قتل آنان يا آيه:
وَقَدْ نَزَّلَ عَلَيْكُمْ فِي الْكِتَابِ أَنْ إِذَا سَمِعْتُمْ آيَاتِ اللَّهِ يُكْفَرُ بِهَا وَيُسْتَهْزَأُ بِهَا فَلَا تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتَّىٰ يَخُوضُوا فِي حَدِيثٍ غَيْرِهِ إِنَّكُمْ إِذًا مِثْلُهُمْ إِنَّ اللَّهَ جَامِعُ الْمُنَافِقِينَ وَالْكَافِرِينَ فِي جَهَنَّمَ جَمِيعًا ﴿النساء: ١٤٠﴾
در اين آيه نيز مجازات استهزا آيات خدا و كفر به آنها از جانب مخالفين كه با صيغه تاكيد(قد نزل عليكم) آمده تنها دوري از آنهاست.
قتلهاي ديگري نيز توسط واقدي گزارش شده مثل قتل فجيع پيرزني به نام ام قِرفَة، ابن سنينة،ابورافع سلّام بن ابي الحقيق، اُسير بن زارم(يُسَير بن زارِم)،سفيان بن خالد بن نُبَيح هُذَلي لِحياني، قتل دو اسير جنگ بدر به نامهاي عقبة بن ابي محيط و نضر بن حارث
ايمان پاك در جهان امروز بايد بر مبناي مستحكم عقلي و منطقي بنيان شود تا بتواند از استرسها و اضطرابها بكاهد و مسير ظهور خشونت را مسدود كند. توضيح محقق برجسته اي چون شما درباره اين روايات موجود در كتب سيره و تاريخ پيرامون قتل يا ترور افراد نامبرده به دستور پيامبر چيست؟ و آيا دليل خاصي وجود داشته كه اين ماجراها 100 سال بعد از وفات ايشان وارد كتب سيره شده است؟
بي صبرانه منتظر پاسخهاي شما هستم چراكه جوابهاي تكراري سيره نويسان مقلد و توجيهات آنان بنده را قانع نكرده است. خواهش مي كنم بنده را بي پاسخ نگذاريد.
با تشكر
سيد حسام
Content-Type: text/html, Charset: utf-8