آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم
مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، 253
از هویت قومی قاجارها بی خبریم، نمی دانیم در کدام گوشه ایران، از چه زمان و با چه نشانه جمع بوده اند و صدور شناسه ی بومی برای آن ها، با فقدان اطلاعات پایه رو به روست. پیدا شدن دولت و تمرکز سیاسی و رسمی قاجار، ظهور ناگهانی و به قدرت جهیده ی چند چهره ی بیگانه و بزک دار است، که همان مقدار از قنداقه امکان و اعتبار تاریخی بیرون می مانند، که متصل به بند ناف دربار تزارند. مجموعه ای که با چند چهره ی از آسمان افتاده و یکی دو باغچه و بنا در ارک تهران فاقد سکنه، از عهد ناصرالدین شاه آغاز می شود و قریب 60 سال بعد، که نوبت را، این بار نه به قوم، بل به قزاق منفرد باز هم بی پیوند با تاریخ دیگری، به نام رضا مسلسل تحویل می دهند، که به جای تزار، سایه دولت و دربار انگلستان را پشت سر دارد، ماجرایی که با ماهیت و مفهوم و مقصود انقلاب مشروطه یکی است!؟ قاجارها علی رغم معرفی چند مصلح اجتماعی پرآوازه و مناسب سریال های تلویزیونی روز، از نوع میرزا تقی خان امیر کبیر، و نقاشان چیره دست بین المللی، چون کمال الملک، اندک نمایه ای از خدمات عمومی و بهبود روابط اجتماعی ملی و حتی محلی ندارند، مسیولیت امورات مردم را به گردن نگرفته اند و در دوران آن ها از جاده و شفاخانه و تولید و توزیع و رونق اقتصادی و مراکز آموزشی و به طور کلی وظایف حوزه مرکزی، جز در حرم خانه قصر خبری نیست!

ارابه مسافر بری در پایان دوران قاجار
این تصویری از ترابری بین شهری در اواخر دولت قاجار است. زیر چرخ این ارابه زوار در رفته لت و پار، جاده نیست و سورچی همان مسیری را می گذرد که چارق های پیادگان و یا سم دواب و گوسفندان، کوبیده اند! با نگاه به این اسباب جا به جایی آدمی زاده و بار، در ایران قرن پیش، آثار و عواقب قابل تعمق و تامل آن پوریمی را می نماید که قرون دراز، بنیان تجمع انسان آبادگر و چاره ساز را از شرق میانه برانداخت.

این هم کاسب کارانی که کمبوزه و کود و هیزم می فروشند، با شمایلی که تقلید آنان، از توان گریمورها هم بیرون است. آن چه در این گوشه ی داد و ستد از مردم کوچه و بازار می بینید و ده ها تصویر گویاتر از این، حکایت ملت به خود رها شده ای است که حتی دربار آن بدون فروش گاه به گاه حصه ای از امکانات طبیعی و زیر زمینی کشور، بی غذا می ماند! بدون شک اگر در چنین چشم انداز و زمینه ای، کسی ظهور کند که به ضرورت و توصیه و برنامه و سرمایه ی بین المللی، ناچار به احداث چند جاده و خیابان و شفاخانه شود، بلافاصله و به آسانی، چنان که درباره رضا شاه شاهد شدیم، عنوان ناجی کبیر می گیرد! مثلا برای مورخ هرچند ظهور نقاش بزرگی به نام کمال الملک مدخل تاریخی نیست ولی از آن که این نوشته ها قصد اثبات نادرستی داشته های کنونی، از تمام زوایا دارد، به عنوان نمونه می خواهد سراغ بهزاد نقاش عهد قاجار را بگیرد.
روزشمار زندگی کمالالملک (تاریخ ها به هجری شمسی است)
1226: تولد کمال الملک در تهران
1226 – تولد کمال الملک در تهران .1226: سفر به کاشان در شش ماهگی
1226 – مهاجرت خانواده به کاشان در شش ماهگی .1234: سفر به تهران برای تحصیل
1234- سفر به تهران برای تحصیل1235: ورود به مدرسه دارالفنون
1235- ورود به مدرسه دارالفنون .
– آموزش زیر نظر علی اکبر خان مزین الدوله .
1242: ورود به دربار به دستور ناصرالدین شاه
1242- بازدید ناصرالدین شاه از دارالفنون .
– ورود به دربار به دستور ناصرالدین شاه درپی پسندیدن کار او .1255: گرفتن لقب نقاشباشی
1255- گرفتن لقب نقاشباشی .1258: گرفتن لقب نقاشباشی خاصه
1258- گرفتن لقب نقاشباشی خاصه .1261- فعایت مستمر در مقام نقاش دربار .
– شروع به آموزش و تدریس نقاشی به شاه .
– خلق اثر معروف با نام ” حوضخانه صاحبقرانیه ” .1267: متهم شدن به دزدی، هنگام کشیدن تابلوی تالار آیینه
1267- متهم شدن به دزدی، هنگام کشیدن تابلوی تالار آیینه .1269: گرفتن لقب کمالالملک از ناصرالدین شاه
1269- گرفتن لقب کمالالملک از ناصرالدین شاه .1272: آغاز به آموختن زبان فرانسه
1272- آغاز به آموختن زبان فرانسه .1273: سفر به اروپا و اقامت در ایتالیا
1273- سفر به اروپا ( فلورانس، رم و پاریس ) و اقامت در ایتالیا .1276: دیدار با مظفرالدین شاه در فرانسه
1276- دیدار با مظفرالدین شاه در فرانسه و تقاضای شاه برای برگشت به ایران .1277: بازگشت به ایران و گرفتن نشان درجه اول و حمایل سبز مخصوص دربار
1277- بازگشت به ایران و گرفتن نشان درجه اول و حمایل سبز مخصوص دربار .
1278- سفر به عراق، همزمان با سفر مظفرالدین شاه به خارج و بازدید از عتبات عالیات .
1278: سفر به عراق، همزمان با سفر مظفرالدین شاه به خارج
1287: پیشنهاد تأسیس مدرسه صنایع مستظرفه به دولت
1287- پیشنهاد تأسیس مدرسه صنایع مستظرفه به دولت .1296: درگذشت پسرش حسینعلی خان
1296- درگذشت پسرش حسینعلی خان .1299– عدم پاسخ مثبت به درخواست رضاشاه برای کشیدن تصویر محمد رضا ( ولیعهد ).
1302 تا 1306: درگیری کمالالملک با وزرای معارف دولت وقت
1319: درگذشت کمالالملک در ده حسین آباد نیشابور و مدفون شدن در کنار عطار نیشابوری
1319: درگذشت کمالالملک در ده حسین آباد نیشابور و مدفون شدن در کنار عطار نیشابوریسپس وزارت معارف چنان که دلخواه رضاشاه بود بودجه مدرسه صنایع مستظرفه را که تحت مدیریت کمال الملک اداره می شد، قطع نمود و مشکلات متعدد دیگری را پیش روی او قرار داد، تا جایی که دیگر امکان اداره مدرسه از او سلب شد و به ناچار از خدمت در مدرسه نقاشی که سالیان طولانی برای توسعه و اعتلای آن زحمات طاقت فرسایی را متحمل شده بود، کناره گرفت و به فاصله کوتاهی شهر تهران را به مقصد مزرعه ای در روستای حسین آباد از توابع شهر نیشابور ترک کرد و گوشه انزوا برگزید.
کمال الملک طی برخی نامه هایی که از روستای دورافتاده حسین آباد برای تعدادی از دوستان قدیم و شفیقش در تهران می نویسد، با اشاره و گلایه و شکایت از مشکل سازی ها، حسادت ها، کوته نظری ها و خردستیزی های بی پایان درباریان، رجال و بسیاری از کسانی که در تهران با او در ارتباط بوده اند، پناه آوردن به بیابان های خشک و عزلت گزیدن در مناطق دورافتاده و بدون امکانات و حتی دچار دزدان و قطاع الطریق شدن را مطلوب تر و خوشایند تر از مراوده و ارتباط با آن گروه پرشمار و خطرناک ساکن شهر و دربار ارزیابی می کند و از این که با عزلت گزیدن در حسین آباد نیشابور دیگر سعادت برخورد و رو در رویی با آن جماعت را از خود سلب کرده است، احساس آرامش و شادمانی می کند. آنچه بود کمال الملک نقاش چیره دست و کم نظیر ایران زمین که در عشق ورزی به وطن، آزادیخواهی، اخلاق و شرف و انسانیت سرآمد اقران بود، تا پایان عمر، زندگی در مزرعه شخصی اش در حسین آباد نیشابور را بر بازگشت به شهر ترجیح داد». (برگرفته از فروم آفتاب گردان و چکامه)
این دو گزارش از زندگی کمال الملک را از دو منبع مختلف برداشته ام که به وجه شگفت انگیز و قابل فهمی در تمام امور با هم قرینه اند، جز این که یکی از آن ها بر سینه کمال الملک خود، مدال انقلابیگری و ترقی خواهی مدرن می آویزد و در سال 1299 هجری شمسی، که محمد رضا شاه شش ماهه است و پنج سال تا شاه شدن پدرش باقی است، از مصور کردن صورت ولی عهد امتناع می کند!؟ آثار مخرب پوریم در تار و پود هستی و تفکر و تعلقات و معتقدات چنین گزارش نویسانی هم قابل مشاهده است. باری این نقاش بزرگ دوران قاجار، که باز هم به کاشان و نیشابور متصل است، برابر گاه شمار بالا، ظاهرا در 9 سالگی به دارالفنون تازه سازی وارد شده که تا سال ها، جز مهندسی و طب و فیزیک و شیمی و معدن شناسی و درجه داری رده های مختلف فنی، نظامی و به طور کلی دروس پایه، تدریس نمی کرده اند! اگر گمان کنیم احتمالا با سفارش کنیسه برای این کودک 9 ساله کرسی هنر گذارده باشند، پس از اساتید دست سازی نیز در امور نقاشی، چون میرزا ابوالحسن و میرزا رضا خان غفاری و علی اکبر خان مزین الدوله مدد می گیرند که چشم زمانه، یک تابلوی نقاشی از آنان ندیده است! چنان که در شرح احوال کمال الملک در تنظیمات بالا و حواشی دیگری که برای رعایت اختصار حذف کرده ام، دختر و پسر و پدر و مادر و تمام خاندان نقاش را به دیار عدم فرستاده اند. شگرد یهودی دیگری که بقایای قابل اثبات نقاش را هم، مانند کریم خان و نادر افشار و محمد حسن خان قاجار، از پیش چشم دور می کند و بی عقبه می گذارد، تا قابل شناسایی نباشند و محمد رضا شاه ماموریت بگیرد تا برای نقاش و عطار و شاه شجاع و سیبویه و حافظ و خیام و فردوسی و نادر و این و ان، در سال های دهه 50 قبر رونمایی کند. اگر بپرسیم کمال الملک دارای 70 اثر گوهرین شایسته دربار، چرا در تهران خانه ای به یادگار ندارد تا شهرداری به سرعت موزه کمال الملک به راه اندازد و یا در دوران چهار ساله سکونت درایتالیا و فرانسه، در کدام پانسیون و هتل و منزل سکونت کرده، یا سراغ ده حسین آباد نیشابور و آن نامه ها و مزرعه ی شخصی کمال الملک، که سیزده سال پایان عمر را در آن گذرانده، چه گونه و از که بگیریم، هیچ کس جواب گوی شما نخواهد بود.
«کاخ گلستان: از ابنیه دوره ناصری. چهل سال پیش، (نسبت به تاریخ تدوین لغت نامه) در اواسط سلطنت ناصرالدین شاه قاجار اصلاً کوچک ترین اثر از عمارات مفصل و زیبایی که امروز به نام کاخ گلستان معروف است وجود نداشت. به جای بنای مجلل کاخ کنونی، باغ بزرگ و زیبایی بود که شاه قاجار، از اندرون خود که حالا به عمارت خوابگاه معروف است و محل یکی از ادارات وزارت دارایی است، برای تفریح و تفرج بدان جا میرفت .
یک روز ناصرالدین شاه تصمیم گرفت که برای جواهر سلطنتی خود موزه ای بسازد، و یک هفته بعد از آن روز، که شاه چنین تصمیمی گرفته بود، در جایی که اکنون کاخ گلستان برپاست چندین متر زمین را کندند تا شالوده بنایی را که به زودی میبایست محل حفظ جواهرات گران بهای سلطنتی ایران گردد، بسازند.
ساختمان کاخ گلستان در حدود پنج سال طول کشید و در عرض این مدت هفته ای نبود که شاه در پایتخت باشد و شخصاً به سرکشی آن نرود و برای تسریع در اتمام آن دستوری تازه و موکد ندهد، هر وقت به آنجا می رفت می گفت: «کاش عمرم کفاف بدهد که این ساختمان را تمام کنم».
ساختمان کاخ در زمان همان شاه به پایان رسید و انتقال جواهرات سلطنتی به تالار موزه آغاز گشت. هنگامی که تمام جواهرات، در جعبه آینه های بزرگ کاخ که در دیوار جای دارد چیده و آماده شد ناصرالدین شاه شخصاً برای افتتاح موزه رفت و پس از بازدید قسمت های مختلف کاخ رو به همراهان کرد و گفت: «مثل این که موزه بدی نشده است ، دلم می خواهد عمرم وفا کند و خیلی بیش از این ها در تکمیل آن بکوشم».
هنوز دو سال از افتتاح موزه جواهر نگذشته بود که غوغای تحریم استعمال تنباکو برخاست. مردم برای تظلم و دادخواهی به کاخ شاهی پناه بردند و جار و جنجال بسیار برپا کردند و به دور باغ ها و کاخ ها ریختند، و آن وقت ناصرالدین شاه به این فکر افتاد که اگر سیل جمعیت بموزه جواهر راه یابد و دُرو گوهرها را از دل قفسه های شیشه ای بیرون کشد چه می توان کرد»؟
این شرح احوال کاخ و تالار و موزه ی گلستان، در لغت نامه دهخدا، عینا در منابع دیگر تایید شده است. اشاره نوشته به ماجرای تحریم تنباکو، دو سال پس از پایان ساخت کاخ و تالار گلستان، اتمام آن را با سال 1268 شمسی می رساند و چون نوشته اند، پس از هفت سال کار، کمال الملک تابلوی تالار گلستان را در سال 1269 شمسی تمام کرده، پس نقاش از سال 1262، یعنی زمانی که هنوز ناصرالدین شاه تصمیم به ساختن مجموعه گلستان نگرفته بود، مشغول کشیدن آن تابلو بوده است!!! در واقع و چنین که شهرت داده اند، زمانی را که کمال الملک برای ترسیم رنگ و روغنی گوشه ای از تالار گلستان صرف می کند، دو سال بیش تر از مدتی است که کل آن مجموعه را می ساخته اند!!! اگر این اعداد و ارقام را نپذیریم و شروع کار بر روی تابلوی تالار را با اتمام و اکمال بنای آن همزمان بگیریم، پس باید تکلیف نقلی را معلوم کنیم که اعطای لقب کمال الملک از سوی شاه قاجار به نقاش را به سبب ترسیم تابلوی تالار گلستان می داند، که ناچار امضای فرمان آن را به زیر لحد آن شاه می کشاند، زیرا با مراجعه به منابع موجود معلوم می شود ناصرالدین شاه فقط شش سال پس از اتمام بنای کاخ گلستان کشته شده است. از مجموعه این گفتار و پندار و نوشته و منقولات سرگیجه آور، لااقل می توان نتیجه گرفت که سلسله قاجار،تا پایان دوران ناصرالدین شاه، هنوز سرپناهی برای پز دادن و برگزاری مراسم رسمی نداشته است؟!

این تصویر بی آینه کاری و بزک، گوشه ای از تالار گلستان، ظاهرا در روز درگذشت مظفرالدین شاه، یازده سال پس از مرگ ناصرالدین شاه و مربوط به زمانی است که مساعی جمیله ی سلاطین احتمالی مقدم بر مظفرالدین شاه، و نیز چاکران ضمیمه ی دربار، به قدر کافی برای آن سلطان، مشایعه کننده تابوت تولید کرده است.

در این صورت کمال الملک نمای بالا از تالار گلستان را، از کجا برداشته که در عکس قبل حتی گوشه ای از آن، دیده نمی شود؟ آیا می توان احتمال داد که این آرایه ها مربوط به دوران جدید و پس از قاجار، همزمان با کاشی آرایی مساجد ایران و ساخت مسجد شیخ لطف الله باشد؟! مورخ می پرسد در حالی که ناصرالدین شاه در اواخر عمر، سوار بر هر اسب و قاطری در کوه و کمر تصویر عکاسی شده دارد، چرا در زمان خود، دوربین عکاسی را به درون تالار گلستان موجود در نقاشی کمال الملک نبرده، تا مدرکی برای مقایسه ی همزمان در اختیار مورخ و محقق باشد و آن چه از او دیده ایم، نمای زیر است؟!

این هم ناصرالدین شاه در گوشه ی دیگری از تالار کاخ گلستان که فاقد چشم انداز اطراف است ولی تزیینات سقاخانه ای آن تخت مرمرین، به خوبی معلوم می کند که پادشاه قدر قدرت قجر، جز پرسه چند هزار باره در کوه و کمر شمیران، به شرحی که اعتماد السلطنه در روزنامه اش آورده، و رفع خستگی در حرمسرا، اثر مادی و معنوی دیگری بر تاریخ زمان خود باقی نگذارده و برای او هنرمندی این و آن موجد عکس العمل مشوقانه نبوده است.
«به مبارکی و سلامتی شروع بعه روزنامه ی شرح حال سنه ی توشقان ییل 1308 نمودم. امیدوارم به سلامتی خود و متعلقات و دوستان ختم شود، به حق محمد و آله.
شنبه 10 شعبان: دیشب شش ساعت و چهل دقیقه از شب گذشته تحویل شمس به برج حمل شد. من اول شب قدری نان و کباب صرف کرده، ساعتی خوابیدم. پنج ساعت از شب گذشته لباس رسمی پوشیده با سلطان احمد میرزا نوه ی مرحوم عماد الدوله، طرف دربخانه رفتیم. از دیوان خانه که گذشتیم، جمعیت زیادی دیدیم. معلوم شد ظهیرالدوله مردم را ساعت چهار دعوت نمود. چون بندگان همایون بیرون خوابیده بودند، درهای باغ را بسته بودند. این همه جمعیت از علما و اهل قلم و اهل نظام تماما در حیاط صندوق خانه و پشت دروازه ها مانده ازدحامی شده بود. به زحمت از میان مردم گذشتیم. وارد باغ شدیم. من مستقیما خدمت شاه رفتم. تازه از خواب برخاسته بودند. لباس می پوشیدند که به سلام تحویل تشریف برده جلوس فرمایند. قبل از سلام، تفصیلی که می نویسم روی داد. بندگان همایون در نیک نفسی و سخاوت جبلی وحید عصر خودشان است. هیچ پادشاهی دارای این صفات حمیده نبوده است. لکن هر وقت بدون میل قلبی، به اصرار و واسطه، امتیاز یا منصبی به کسی می دهد، به قسمی شخص امتیاز گرفته را مفتضح می کند، که شخص بیزار از منصب صدارت و نشان اقدس می شود. به اصرار نایب السلطنه به ابوالحسن خان فخرالملک تمثال مرحمت شده بود، به میرزا محمد نقاش باشی هم به التماس فخر الملک گل کمر. به علی آقای لال که پیشخدمت و پسر خاله ی البوالحسن خان است فرمودند سبیل فخرالملک را بگیرد و مکرر با زبان لالی که دارد، می پرسد: عن داری یانه؟! بعد همین طور نقاش باشی را هم مفتضح نمود». (اعتماد السلطنه، روزنامه خاطرات، ص 743)
1308 هجری قمری، فقط پنج سال با مرگ ناصرالدین شاه فاصله دارد، با چنین فرهنگ و شخصیت چارواداری که معلم فرضی و ممتاز نقاشی و صاحب عنوان کمال الملکی اش را، به خاطر اهدای یک گل کمر مرحمتی، به لجن می کشد! حالا می ماند بپرسم کمال الملک که ترسیم تابلوی تالار گلستان را هفت سال طول داده، چه گونه هفتاد و چند تابلوی ممتاز و گاه برتر از نقاشی تالار گلستان باقی گذارده است، چنان که می پرسم او تابلوی دو دختر گدا را که در زیر می بینید، با آن دامن حسرت برانگیز بر تن گدای کوچک تر، در چه زمان و از گدایان کدام شهر ایران و یا کشور جهان ترسیم کرده است؟!

سمت چپ تابلوی دو دختر گدا، کار ویلیام بوگوی فرانسوی را، از آلبوم سال 1890 او می بینید و سمت راست، کپی آن به وسیله ی کمال الملک مفقود الاثر را. صرف نظر از عدم امکان این کپی کشی در ایران، اگر تنها به کیفیت های فنی و پرسپکتیوها در اشخاص و احجام توجه کنید، بدون تعارف محمد غفاری را نقاشی مبتدی معرفی می کند. به خود اجازه می دهم کارشناسانه ادعا کنم میان تابلوهای منتسب به کمال الملک، با زحمت بتوان چند عمل را اثر قلم نقاش واحدی دانست و غالب آن ها به خصوص تابلوی تالار آینه شباهت بسیار به مکتب شیشکین در روسیه دارد. مضاف بر این که در انتهای کتاب روزنامه خاطرات اعتماد السلطنه تصویری از کمال الملک ثبت است که حتی اندک شباهتی به کمال الملکی ندارد که سبیل مولانایی سامان داده شده دارد و مهدی بامداد در فرهنگ 6 جلدی رجال ایران در قرون 12 و 13 و 14 قمری، هرچند از دلقکان دربار قاجار هم عکس و شرح حال می آورد و از قول نقاش دو نقل بازاری دارد، اما محمد غفاری کمال الملک نقاش را ناشناس گذارده و به احوال او نظر نداشته است! پس دیدار از شهرهای عهد قاجار در ایران را ادامه دهم. (ادامه دارد)
زنده باد استاد پور پیرار .
اقایان به این حرفها هم اعتراضی دارند مخصوصا آقا معتضد ما که خیلی ادعا دارن به تاریخ دو قرن پیش و خیلی دور برداشتند این روزها تو تلویزیون ایران هم گفتن پان و ایسمم که مد شده؟ دست مریزاد استاد
جناب عابدی عزیز برخی از عکسها رویت نمیشود لطفا یک نگاهکی مبذول فرمایید
متشکرم
يكي از اساتيد ايرانشناس كه با حرارت زيادي 1.5 ساعت درباره افتخارات بحث مي كرد و هيچكدام از سوالات مرا قبول نداشت كه همان سوالات شما بودند شما و مرا يك خائن مهدورالدم خواند و گفت ديدن و گوش كردن به مطالب شما باعث زايل شدن فكر است حتي حاضر نشد يكي از تصاوير تخت جمشيد شما را ببيند و در نهايت جلسه را ترك كرد
درخواست عکس اینه کاری دوره قاجار
با سپاس