ناریا

ایران شناسی بدون دروغ، 291، سخن آخر

291. سخن آخر

راه کار و اسلوب اثبات و یا رد در این بررسی‏ها، به گونه‏ای که برای منکر راه گریزی نماند، از دور خارج کردن تدریجی اسناد مغایر در هر حوزه‏ای است که مدخل قرار می‏گیرد. مثلاً در ورود به زمان بنای شیراز، نخست با عرضه نقشه و تصاویر و نیز نمایش نادرستی‏های مندرج در سفرنامه‏ها و رجوع به بازمانده‏های مادی و محلی تاریخ، گروهی از باورها در باب شیراز، از جمله حضور و وجود شاعران نغزگو و سلسله سلاطین ساکن آن، نقض می‏شود. آن گاه به مثابه برداشت ارزشمند نهایی، پس از قبول نوساز بودن شیراز، جاعلانه خواندن و ابطال آن میراث مکتوبی منطقی و موجه می‏شود که در فاصله قرن اول تا یازده هجری، از شیراز، به هر مناسبت و مقدار، نام برده باشند. اینک مورخ در پی امحاء تاریخی آثار معروف به کتیبه‏های هخامنشی، در بیستون و تخت جمشید و نقش رستم، به عمده‏ترین شرح تورات در باب این سلسله اشاره می‏کند که حاشیه‏ای تبلیغاتی در کتاب استر به سود مجموعه سلاطینی است که علی الاصول علایم سالمی ‏از امکانات حضور در این منطقه را ندارند.

«در ایام اخشورش، همان که بر صد و بیست و هفت ولایت سلطنت می‏کرد، در آن ایام حینی که اخشورش پادشاه بر کرسی سلطنت خویش در دارالسلطنه شوشن نشسته بود. در سال سوم سلطنت خویش، ضیافتی برای جمیع سروران و خادمان خویش بر پا نمود و حشمت فارسی و مادی از امراء و سروران ولایت‏ها به حضور او بودند. پس به مدتی مدید صد و هشتاد روز، توانگری و جلال سلطنت خویش و حشمت و مجد و عظمت خود را جلوه می‏داد. پس بعد از انقضای آن روزها، پادشاه برای همه کسانی که در دارالسلطنه شوش از خرد و بزرگ یافت شدند، ضیافت هفت روزه در عمارت باغ قصر پادشاه بر پا نمود. پرده‏ها از کتان سفید و لاجورد، با ریسمان‏های سفید و ارغوان، در حلقه‏های نقره، بر ستون‏های مرمر سفید آویخته و تخت‏های طلا و نقره بر سنگ فرشی از سنگ سماق و مرمر سفید و دُر و مرمر سیاه بود و آشامیدن از ظرف‏های طلا بود.» (عهد عتیق، فصل استر، 1 : 1- 7)

درست همانند سطور نخستین کتیبه بیستون، که معلوم نیست به چه ضرورت و برای کدام مردم، بر بلندای مکانی دور از مسیر، با قصد استقرار دولت و قدرت هخامنشی، خان و مان و نام و نشان داریوش را توضیح می‏دهد، سطور اولیه و قصه‏گون کتاب استر تورات نیز، در حجمی ‏کلان‏تر، مشغول عرضه امپراطور سلسله‏ای است، غرقه در جواهر و طلا، حضور قوم فارس و ماد، مأوا بخشی به شهر شوش، معرفی سلطانی که بر 127 قوم و قدرت در پهنای پنج هزار کیلومتر، از هند تا آفریقا غلبه کرده و توان برگزاری ضیافت‏های 180 روزه برای به رخ کشیدن شکوه دربار خویش و زیبایی زن‏اش، در تالارهای خیال انگیز را داشته است.

آن شرح و شمای هخامنشی در کتاب استر، اینک که می‏دانیم آن سلسله ساختگی به میزان هسته خرمایی رد پای تاریخی غیرجاعلانه در شوش و هیچ محور و محل باستانی دیگر ندارند، مقابر استر و مردخای و نیز بقعه و بارگاه دانیال شوش نشین، که با قصد اشاره به دیرینگی مزار او هم، درست آن سان که با شلختگی تمام نیبور نامی ‏را، به عنوان ناظر کتیبه‏های کهن تخت جمشید که قصد نقر آن را داشته‏اند، تراشیده‏اند، شاهد دیگری هم، به نام رابی بنجامین تودولایی، را به زیارت بارگاه او در قرن 12 میلادی فرستاده‏اند. اطوار و اعمالی که مجموعاً مقصدی جز منطبق کردن تاریخ این منطقه با اشارات تورات‏های نونوشته

ندارد. هرچند مبحث نوکنده بودن کتیبه مقبره و به‏ خود رها شدن تخت جمشید، توازن محاسبات آن‏ها را بر هم زده و ارزش و اعتبار را از کتاب استر سلب و دومین و آخرین نشانه اثبات موجودیت سلسله هخامنشی، یعنی تورات را نیز، بی‏این که در وقوع قتل عام پوریم تردیدی ظهور کند، مجعول و نونوشته می‏شناساند. زیرا اجرای آن قتل عام کامل، از مسیرهای به هم پیوسته دیگری، بی‏نیاز به تأیید تورات، اثبات شده است. ‏اگر برای دخالت یهود در طراحی و اجرای آدم کشی وسیع پوریم، با تجهیز و همراهی باند سیاه کاری در منطقه، فقط عرضه‏ یک دلیل کفایت کند، اشاره به سکوت کامل شرق میانه به دنبال وقوع پوریم است که در غیبت و محو کامل ساکنان کهن و بومیان تولیدگر آن، فقط قوم یهود را تا امروز، با ادعای مالکیت کامل بین النهرین، مشغول اعلام و امتداد حضور خود می‏بینیم و در مقابل، مگر در ویرانه‏های سوخته مدفون، از دیگر ساکنان شرق میانه نشانه‏ای نمی‏شناسیم. مورخین یهود، در تألیفات جدید خود، به آن باند سیاه کار اجیر، عنوان هخامنشی داده و با مصادره چند نقش برجسته و نیز بقایای بی‏صاحبی در تخت جمشید و نقش رستم و بیستون، با افزودن سنگ نوشته‏های الحاقی، سکوی باشکوهی برای

پرش ناشیانه به داخل تاریخ منطقه ساخته‏اند. اینک فقط می‏ماند به دنبال صاحبان اصلی تخت جمشید و نقش رستم و نقش برجسته‏های بیستون بگردیم، که موکول به یادداشت‏های پراکنده در راه است.




مورخ موظف است به هر اشاره و اثری توجه کند که ضمن مراجعات جست و جوگرانه خود بدان دست می‏یابد، چنان که در نقش برجسته بالا، رد رخ دادی آشکار است که در توضیحات تاریخی موجود، بی‏ارایه دلیل، نقش آنوبانی شناخته‏اند.

اما حاکم منقوش در مهر بالا، که کتیبه کوچکی به خط تصویری همراه دارد و در صفحه 71 کتاب تاریخچه نگارش تألیف آندره روبینسون ثبت شده، چنان در مظاهر انسانی و البسه با نگاره پل ذهاب یکسان است که هر دو نمونه را می‏توان متعلق به دورانی یکسان و یا لااقل نزدیک به هم شناخت. باستان شناسی موجود مهر را به حاکمی ‏از اور در 2100 سال پیش از ظهور مسیح می‏بخشد، هرچند مکان سرزمین اور را در مرداب‏های امروزین شمال کویت تعیین می‏کنند که بسیار دورتر از آن است که سرکرده‏ای از اور نگاره پیروزی خود را در حوالی کرمانشاه نقش کند.

اما این تصویر از بیستون بدون کتیبه، که حتی بر پیشانی صخره سمت چپ آن، نشانی از نگارش به خط بابلی پیدا نیست، که هزار بار مدعی وجود آن شده‏اند، به آسانی جوینده حقیقت را قانع می‏کند که نقش سر پل ذهاب و بیستون، هر دو بیان رخ دادی واحد در حوزه جغرافیایی یکسان، ولی با دو امکان و اجرای گرافیکی مختلف در زمانی بس دورتر از حمله گنگ هخامنشی به شرق میانه است.

مدخل‏های عرضه شده در یادداشت‏های ایران شناسی بدون دروغ، برپا کردن چادری برای محافظت از آسیب عوام اندیشی‏های است که گاه تا ارتفاع خیالاتی در باب هخامنشیان سوار بر قالیچه پرنده و بنیان گذار ارتباطات سریع مخابراتی با سود بردن از انواع دودهای رنگین و گفتارهایی مضحک‏تر است.

مورخ توصیه دارد که به‏ترین نوع ورود به مدخل‏های این مجموعه، خواندن پرحوصله و عمیق تمام یادداشت‏های آن است که احتمالاً سالی به طول خواهد کشید. در عین حال با گزینش محدود مطالب عمده زیر، می‏توان ظرفیت تشکیک‏های تاریخی خود را بالا برد و برای مقابله با محافظان دروغ در موضوع هستی و هویت و فرهنگ مردم این منطقه، ابزارهای لازم برای طرح مدخل‏های نو را فراهم کرد.

1. فقدان مستحدثات عمومی، که لازمه هر تجمع متمدن انسانی است. (یادداشت‏های 3 تا 7)

2. آشنایی با شیوه‏ها و مراکز و مدارس جعل. (یادداشت‏های 25 تا 27)

3. اثبات دست تنگی و بی‏مایگی دراز مدت آثار پیشرفت جمعی،  از طریق بازخوانی کتاب هنر دربارهای ایران (یادداشت‏های 35 تا 39)

‏4. آشنایی مختصر با توانایی‏های اقوام و بومیان معدوم شده شرق میانه به هنگام یورش پوریم. (یادداشت‏های 41 تا 43)

5. بررسی مقدماتی نقش برجسته‏های پراکنده (یادداشت‏های 90 تا 92)

6.  بررسی‏های اشکانی (یادداشت‏های 93 تا 102)

7. ادله وقوع قتل عام پوریم (یادداشت 104) 

8.  نگاهی به مکتوبات صفوی پژوهی (یادداشت‏های 117 تا 121)

‏‏9. بررسی کتاب تاریخ عالم آرای عباسی (یادداشت‏های 123 تا 129)

‏10‏. زمان کاشی کاری مساجد ایران (یادداشت‏های 156 تا 158)

11. درباره مسلمانان اسپانیا (یادداشت‏های 170 تا 174)

12. یادداشت‏های اندونزی (یادداشت‏های 178 تا 192)

13. جنگ‏های صلیبی (یادداشت‏های 202 تا 203)

14. در باب منابع زبان فارسی (یادداشت‏های 208 تا 218)

15. حقه بازی‏ها در هند (‏یادداشت‏های 224 تا 246)

و سرانجام نقشه شهرهای ایران در دوران قاجار و مدخل کوه سان قلم (یادداشت‏های 247 تا 276)

با رجوع به استدلال‏های گزیده مقالات فوق، اعلام بی‏اعتباری کامل شاخه‏های مطالعات انسانی وارداتی، از جمله در باب تاریخ و ادبیات و مبحث شناخت را آسان می‏کند. مورخ در مقاطعی به رعایت پرهیز از تطویل، گروهی از اشارات و نیازهای مباحثه را ندیده گرفته و از کنار آن‏ها گذشته است، زیرا گمان داشت عرضه‏ یکی دو سند برای اقناع صاحبان خرد کافی بوده است. طبیعتاً آن گروه که از مستند «تختگاه هیچ کس» نیز درسی نگرفته و چیزی نیاموخته‏اند، شایسته عنایت نظر و مواجهه و مکالمه و لایق خطاب‏های گوناگون و مفصل نیستند.

إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِندَ اللّهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذِینَ لاَ یَعْقِلُونَ.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. فیلدهای ضروری مشخص شده‌اند.