قصدم این بود که لااقل ده عنوان از مکتوبات و منابع اصلی افشار و زند را گوش مالی دهم و جماعت را باخبر کنم که کنیسه به قصد پیچیده کردن مراتب معمول، نهایت کوشش را در اختلاط میان اطلاعات سه گروه صفوی و زندی و افشار، تا مکان و مقامی به کار زده که اگر در میان ماجرای زند ناگهان یک سلطان صفوی به معرکه وارد شد، نباید هراسان و دچار حیرت شوید…
قصدم این بود که لااقل ده عنوان از مکتوبات و منابع اصلی افشار و زند را گوش مالی دهم و جماعت را باخبر کنم که کنیسه به قصد پیچیده کردن مراتب معمول، نهایت کوشش را در اختلاط میان اطلاعات سه گروه صفوی و زندی و افشار، تا مکان و مقامی به کار زده که اگر در میان ماجرای زند ناگهان یک سلطان صفوی به معرکه وارد شد، نباید هراسان و دچار حیرت شوید. ضمن این که حتی اگر این همه پر حرفیهای آشفته و مغلوط و درهم و برهم را، که هر یک آن دیگری را از سکه و صحت تهی میکند، از هضم رابع هم بگذرانیم، باز هم قادر نخواهیم بود کمترین رد برجسته و قابل شناختی از آثار و گرد آوردههای مادی این سه سلسله را شناسایی کنیم. چنین است که اگر مجموعه چند صد جزوه و کتاب و مقالاتی را که در توضیح صفوی و افشار و زند سیاه کردهاند، واو به واو بخوانیم، عاقبت آگاه میشویم که در مجموعه آنها دو سطری که به کار توضیح تاریخ بیاید وجود ندارد. بنا بر این رجوع به چند تولید شناساتر را برای بیرون راندن نادر از تاریخ معاصر، بسنده میبینم.
«در دهم محرم الحرام 1160 هجری قمری میرزا مهدی خان به عضویت هییت حسن نیتی در تحت سرپرستی مصطفی خان شاملو، با هدایای زیاد، از اصفهان عازم بغداد میشود تا به وسیله احمد پاشا حاکم بغداد این هییت با هییت حسن نیت عثمانی مبادله شود و سپس به قسطنطنیه رود. نادر نیز در همان وقت از طریق یزد و کرمان راه خراسان در پیش میگیرد و با ساختن کله منارهها در شهرهای بین راه به فتح آباد قوچان میرسد و در آن جا نتیجه ظلمهای خود را میگیرد و به دست فرماندهان خود مقتول میشود. خبر مرگ نادر در بغداد به میرزا مهدی خان میرسد و مانع رفتن او به قسطنطنیه میشود. هانری ماتیه میگوید: در این اوقات حسین میرزا نامی در بغداد پیدا شد و ادعای شاه زادگی صفوی را کرد و خود را پسر شاه طهماسب خواند. از قرار مهدی خان از جمله کسانی است که ادعای او را تصدیق کرد الخبر یحتمل الصدق و الکذب.»
(جهانگشای نادری، مقدمه، صفحهی هفت)
پیش از این، مکتب بنیان اندیشی با عرضه اسناد محکم و متقن و تصاویر و نقشههای ضرور، اهل سخن را آگاه کرده بود که تاریخ تولد شهرهای ایران و عراق و ترکیه، از جمله تهران و تبریز و آنکارا و اصفهان و شیراز و اهواز و ارومیه و اردبیل و بغداد و کرمان و اسلامبول، دورتر از دو قرن پیش رقم وجود ندارند و قواعد تجمع و تولید بر آنها جاری نبوده است. چنین است که جاعلان اهل و تابع کنیسه، جاعلانه هر که را اراده کردهاند، از طول و عرض و شمال و جنوب جغرافیای ایران گذرانده و به چشم بر هم زدنی هر سیاح و سوار و سرداری را از شهرهای سراسر ایران عبور دادهاند که تجدید تحریر شاه نامه روزگار ما برای سرگرمی پر افتخار روشن فکران قصه دوست معاصر بودهاند.
«میرزا مهدی خان که بنا بر قول خود در «جهانگشای نادری» و کتاب «سنگلاخ» نام کاملاش محمد مهدی است. پدرش محمد نصیر استرآبادی نام داشته است. او که از خصیصین نادر و از مشاوران و منشیان مخصوص اوست پس از کشته شدن نادر به فتح آباد قوچان، صلاح خود را در آن دید که به گوشهای نشیند و باقی ایام به سر آرد تا هم از موج نارضایی مردم نسبت به نادر در امان باشد و هم به اتمام کتب ناتمام خود موفق شود. متاسفانه این انزوا و گوشه نشینی پرده ابهامی به روی زندگی او افکنده و او را در هالهای از خفا نگاه داشته است که این خود مشکل بزرگی برای شرح حال نویس اوست. گذشته از این وجود میرزا مهدی خان دیگری در تاریخ ادبیات دوران اخیر ایران که هم پدرش سمی پدر منشی نادر بوده و محمد نصیر نام داشته، و هم خود او از منشیان دربار به شمار میآمده است. در این مورد مشکل دیگری سربار مشکل قبل میکند. چه بر اثر این تشابه اسمی اغلب مسموعات و انتسابات خانوادگی، که در این مواقع غالبا رفع اشکال مینماید، به هم خلط شده و حوادث ایام از یکی به دیگری منتسب گردیده است.»
(استر آبادی، جهانگشای نادری، صفحهی دو)
اعتراف انتهایی نقل بالا را به دفعات باز خوانی کنید و متوجه اعلام باوری شوید که از بیخ و بن بیرون کشیدن مولف جهان گشا از میان نشانیهای موجود را ناممکن میداند تا حاعلانه بودن این یکی هم به دنبال دهها نظیر کهنتر از او تایید شده باشد. با این همه دادههای موجود را، بیدخالت اندیشههای پیش ساخته و بهانه گیری برای تخریب پایهای مستقر دنبال میکنم تا تکلیف این به ظاهر قویترین مسوده در موضوع افشار روشنتر شده باشد.
«رقم در خصوص باغبان باشی گری میرزا مهدی ملقب به کوکب: چون از روزی که بانی نزهت سرای جهان و معمار معمورهی این بلند ایوان، قبه چرخ مقرنس را بیآلت خشت و گل افراشته و پیش طاق رواق آن را به شمسهی زرین آفتاب و صور سیمین کواکب نگاشته، آینه خانه سپهر زجاجی را به نقوش و تماثیل اختران آراسته و نشیمن خاک را که عمارت مابین افلاک است به حدایق ذات به جهت سمات پیراسته، و بهار آرای قدرتاش گلهای چهار باغ عناصر را به صنع کامل رنگ ریزی کرده و مهنرس حکمتاش به مفاد «والارض فرشناها» بسط بساط زمین و به مصداق «بنینافوقکم سبعا شدادا» احداث مناظر دل گشای چرخ برین فرموده، پایه قصر بیقصور این دولت والا را سرکوب قصور سپهر و بنیان ایوان این سلطنت کبری را رفیعتر از طارم ماه و مهر نموده در ازاء این عارفهی عظمی و شکرانهی این موهبت کبری بر ذمت سامی لازم فرمودیم که هر یک از راست کیشان را که در سرزمین بندگی مانند سرو آزاد ثابت قدم و در جوهر ذاتی بیخلاف با چنار توام باشد نزد امثال و اقران سرسبز و سربلند و از انوار عاطفت و عنایت بهره مند سازیم. از آن جا که ما صدق این مقال حال نیکو مآل میرزا مهدی ملقب به کوکب میباشد که بیت ضمیر را به خامه اخلاص کتابه نوشته و بنیاد عمارت وجودش به آب و گل نیک اعتقادی سرشته است از ابتدای فلان نظارت کل باغات و عمرات مبارکات واقعات در اصفهان جنت بنیاد که نمونهی «ارم ذات العماد التی لم یخلق مثلها فی البلاد» به مشار الیه مفوض و مرجوع فرمودیم که طرفه الیعنی از مراسم نظارت غافل نگردد و سرکاران صاحب اهتمام و سرایداران کیوان مقام و معماران مهندس طراز و سنمار فن و سنگ تراشان فرهاد کیش و خاراشکن و نقاشان مانی هنر و ارژنگ نگار و باغبانان صنایع پرورو بدایع کار مشارالیه را صاحب اختیار عمارات و باغات دانند.»
(استرآبادی، جهانگشای نادری، صفحهی سه)
چارهای جز این تصور نیست که فرمان استخدامی بالا را میرزا مهدی منشی نادر، خطاب به خویش نوشته باشد، که جز سوء استفادهای برای بزرگداشت خود نیست. اطوارهای او در لفظ پردازیهای منشیانه سر به اوصافی میزند که أن را نه منشیانه که در مجموع ناشیانه ارزیابی کردهاند.
«کتاب دره نادر: این کتاب که بین منشیان و ترسل نویسان بعد از نادر شهرت یافته و به موجب آن میرزا مهدی خان بر سر زبانها افتاده است یکی از جمله کتبی است که معنا فدای لفظ و لفظ شهید صنایع ادبی شده است. ما در این کتاب انواع و اقسام صنایع ادبی را میبینیم که گاه با نشیب و فرازهای خود نوشته را بارد و زننده میکنند. در این که میرزا مهدی خان به وقت نوشتن «دره» توجه خاصی به جهانگشای جوینی و تاریخ وصاف و تاریخ معجم و مقامات حمیدی داشنه جای هیچ گونه شک و شبههای نیست منتهی چون مقلد بوده آن هم مقلدی که قصد سبقت از تقلید شده را دارد، چنان در آوردن الفاظ نامانوس غرق شده که گاه برای تشکیل جناسی یا مراعات نظیری یا ایهام تناسبی با الفاظ مهجور بازیها و تصحیفها کرده که همین بازیها موجب خنکی و سستی کلام او شده است.»
(جهانگشای نادری، مقدمه، صفحهی نه)
به روال معمول بررسان اسناد تاریخ معاصر ایران هم نظیر موارد باستانی آن، هنوز سخن را در ناسالم بودن منبع خود به پایان نبرده به تایید و التیام و دل جویی از همان مولفان پرداختهاند.
«باری همان طور که تاکنون چندین بار ذکر شده جهانگشا از تواریخ متقن و دقیقی است که برای ما از دوره نادر باقی مانده و نویسنده آن با توجه به عالم آرای عباسی یک یک مشهودات خود را به رشتهی تحریر کشیده است و نیز در حین تقلید از «عالم آرای عباسی» گاهگاه از اسکندر بیگ منشی سبقت گرفته، درحالی که تاریخ نویسان بعد از میرزا مهدی خان چون «گلستانه» صاحب «مجمل التواریخ» و نامی نویسنده «گیتی گشا» هر چه بیشتر به تقلید از میرزا مهدی خان پرداختهاند خود را بیشتر بر باد داده اند.»
(استرآبادی، جهانگشای نادری، صفحهی نوزده)
فورمول این دل داری چنان که در رای بالا ضبط است، منتقدان مولفههای میرزا مهدی خان را زیان دیده و مقلدان او را رسیده به ساحل امن گفته است. ذکر برداشتن رونویس و الگو گرفتن جهانگشای نادری، از عالم آرای عباسی، همان ابزار بطلان جهانگشا را به دست مورخ میدهد که به زمان صفویه گریبان عالم آرای عباسی را گرفته بود و آن توجه به شیوه و ترکیبی است که منشی نادر نیز همانند منشی شاه عباس در اعلام زمان تحویل سال نو فراهم کرده است. مورخ خود را در اندازه حل این شگفتی نمیداند که میرزا مهدی بدون کاربرد اجزاء سال شمار شمسی و نصب اسامی و حواشی تقویمی، چون فروردین و آبان و دی، احتمالا با اسطرلابی اختصاصی اسطرلاب مراسم نوروز را برگزار و مکان خورشید را از این برج به برج دیگر آن هم به صورت نادرست، چنان که ذیلا عرضه میشود، منتقل کرده است؟! سادهتر این که بپرسیم بر کدام مبنا و چه گونه است که در ورود به عناصر روز شمار شمسی نزد این مورخان بدیع اندیش تنها به مراسم نوروز بسنده شده است.
«در ذکر وقایع یونت ییل موافق سال فرخنده فال سعادت اشتمال هزار و صد و پنجاه هجری. هنگامی که شهرستانیان سیاه و سفید لیالی و ایام شهر ذیقعده را ماه طالع از غره به سلخ پیوست نوروز کامرانی رسید. یعنی در شب جمعه سلخ ماه مزبور بعد از انقضای شش ساعت و کسری، داور زرین افسر مهر به رسم شبیخون عزم تسخیر دارالقرار جهان کرد و به برج حمل درآمد. افواج سبک روح صبا و شمال به صاحب لوایی سرو سهی و رایت افرازی بهار به چیره دستی چنار مهیای یورش گشته، به جانب دارالملک گلشن رو آوردند. نیلوفر با صولت و فر قدم بر فراز کنگره بلند گذاشت و زنبق بر سر چهار برج حصار چمن بیرق بنفش پرچم برافراخت.»
(استرآبادی، جهانگشای نادری، صفحهی 299)
منظور مولف از این همه شیرین زبانی و لفاظی این که شش ساعت و کسری پس از شب جمعهی آخر ذیقعده 1149 هجری قمری که آغاز آن با پنچ شنبه بیستم فوریه سال 1737 میلادی و اول اسفند برابر است، اوضاع کواکب را به بارگاه حمل راه داده و نوروز آغاز شده است.
«در ذکر وقایع قوی ییل سال خیریت، تحویل هزار و صد و پنجاه و یک هجری: چون افواج خنک روی شتا، و سپاه سرد مهر زمستان سا، که باد پیمایان عرصه جهانند، به هوا داری اسفندیار اسفندار، به سهی قدان ریاحین که در دارالخلافهی گلزار برطرف جویبار، بار نزول گشوده بودند دست یافت، شاخ و شانهی اشجار را به مشاجره درهم شکست و رنود و اوباش بهمن در محلات و خیابان چمن دست تطاول افراخته، سینهی گل را به زخمهای کاری چاک چاک، و گلگون قبایان باغ را از لباس بار و برگ عریان ساخته، از جیب غنچه همیان زر درآوردند. شب شنبهی دهم ذی الحجه، که عید نوروز و اضحی مقارن افتاده بود، خسرو زرین افسر مهر، به قصد دفع فتنه شتا از خلوت سرای حوت به سرای خاص حمل خرامیده، نوخواستگان قوی بازوی قوای ربیعی یغماگران صبا و شمال را به نهب و غارت آن شهر غارتگر یعنی دی ماه فرمان داده، ثابت قدمان اشجار از غنچه و سه برگه عمود و سه برگه برگرفتند. صاحب کلاهان لاله و گل از تاب غیرت چهره برافروخته از جای برجستند. تیغ بندان درختان از شاخههای تیز نیزه و سنان برداشته میان ستیز چست بربستند.»
(استرآبادی، جهانگشای نادری، صفحهی 329)
منشی ممتاز نادرشاه و مولف کتاب قلابی جهانگشای نادری، با پشت هم اندازی و کرشمههای گفتاری در باب نوروز سال 1151 هجری چنین داد سخن میدهد که در شب شنبه دهم ذی الحجه، خسرو زرین افسر خورشید از حوت به حمل یعنی اول فروردین سال هجری شمسی منتقل شده است که با یازده مارس میلادی و بیستم اسفند برابر است. نکته عمده رسیدگی به این مصیبت است که بدانیم منشی نام آور نادرشاه درست شبیه منشی شاه عباس صفوی گامی در راه انضباط لازم برای حل معمای نه چندان پیچیدهی سالهای هجری شمسی و هجری قمری برنداشته است. این که در متن فوق حتی اشارهای به گاه شمار هجری شمسی مثلا در ترتیبات ماه شمارها بیان نمیشود برای مورخ محرکی است تا بپرسد اگر به شهادت مجموعه دست ساختههای این چنینی بدون استثنا تنها از زبان هجری قمری و ذی قعده و محرم و ذی حجه استفاده شده، پس منشی نادر اسامی بهمن و دی را، اگر متن او قدیم است، از کجا عاریه گرفته است؟ این مطلب روشن از آن که دخالت سال و ماه شماری شمسی سوقات مصوبههای پس از مجلس اصطلاحا مشروطه است، پس میتوان مدعی شد که تولید میرزا مهدی و جهان گشا و دره نادری عمری درازتر از قرن پیش ندارند.
«در ذکر وقایع پیچین ییل مطابق سال هزار و صد و پنجاه و دو هجری: سلطان زرین افسر نیر اعظم، روز جمعهی بیست و یکم شهر ذیحجه الحرام سنه 1152 هجری، مربع نشین تختگاه حمله گشته، عندلیب باغ، که از خدا آباد چمن مانند مرغ آشیان گم کرده سرگردان کوی حرمان میبود، با هزار نواصیت نوای کامرانی را در اطراف باغ بلند آواز ساخت. فاختهی زار، که در حسرت دارالملک گلشن کو کوزنان میگشت، به طوق بندگی سرو آزاد کردن آزادگی برافراشت. رسول نسیم بهار با هدیهی مشکبار از جانب دارای فریدون فر فروردین، بار وصول به پایتخت گلزا گشود. سلطان یاقوت افسر گل بر تخت زمردفام گلبن تکیه زده بزم خرمی و شکفته طبعی بر وی جگر گوشگان گلشن آراست. ملک دینار غنچه قلعهی خود را به روی لشکر ربیع گشوده از خرده فشانی متقبل مال و خراج گردید. ساحت گلزار از رستن گلهای لاله عباسی بندرعباسی شد. توران زمین جهان به ترکتازی جنود قوای نامیه به تصرف قزلباش گل درآمد. خوارزمیان دی، که غارتگران صحن چمن و یغماییان دارالملک گلشن بودند، سر به پوستین گمنامی کشیدند. و اوزبکان تنگ چشم شکوفه و ازهار به چاکری کوشیدند. گلهای نافرمانی فرمانبری اختیار کردند و اتراک صحرانشین ریاحین دسته دسته روی اطاعت به دربار سلطان بهار آوردند.»
(استرآبادی، جهانگشای نادری، صفحهی 342)
مثلا در این جا میرزا مهدی اعلام نمیکند که پس از 29 اسفند به نوروز وارد شدیم و از معادل هجری قمری آن استفاده میکند، که خود موید ناآشنایی او با ترتیبات تقویمی شمسی است و اگر از آن اشتباه ذکر تاریخ 1152 در جای 1151 هحری قمری که بگذریم، پیشنهاد من این که متن سخن رانی غرای فوق را به اساتیدی عرضه کنیم که مشغول تدریس و تدوین تاریخ افشاریاناند و ناظر شویم چه سان در انتقال دادههای متن مربوطه، به سبب ناآشنایی با الفاظ و معانی کاربردی منشی نادر درمی مانند و به دنبال ان ضرورتی بگردیم که ماموران کنیسه را در گزینش این الفاظ شاذ ناگزیر کرده است.
«در ذکر وقایع تخاقوی ییل مطابق هزار و صد و پنجاه و چهار هجری: شب سه شنبه سوم ماه محرم بعد از انقضای سه ساعت خازنان گنجینهی تقدیر، به حکم مالک الملک قدیر، جل شأنه، برای مجلس تحویل خسرو گردون سریر مهر منیر، از زر سرخ و سفید انجم و اختر بر طبقهای سیمین افلاک چیدند، و فراشان قضا از نمایش ریاحین و ازهار بساط گلدوزی در صدر ایوان کشیدند. سلطان سیارگان مربع نشین اورنگ حمل گشته، ریزش ابر آزاری به جوش تردستی اسباب تجمل گل را پایمال سیل طراوت ساخت، و جراح نسیم بهاری گلبرگ وجود تخت نشین سریر زمرد فام چمن یعنی لاله را از زخمی که از بندق ژاله دریافته بود، التیام داد، خدیو بهار به عزم انتقام داغستان لاله و شقایق مرکب صرصر نژاد صبا را از برگ شکوفه زین کرده، و ریاح ربیعی غبار اندوه دی را، که در دلها نمونهی البرز گشته بود، زایل نمود.»
(استرآبادی، جهانگشای نادری، صفحهی 363)
در این لفاظیهای بیثمر استرآبادی میخوانیم که سه ساعت پس از شنبه سوم ماه محرم سال 1153 هجری قمری که با یازده مارس و بیستم اسفند مطابق است کواکب به برج حمل منتقل و سال 1154 آغاز شده است. استرآبادی در سخنرانی قرا و مفصلی دربارهی تاثیر تغییرات اقلیمی در بستر گل و گیاه و ریاحین متذکر است که یازده ساعت و سی و سه دقیقه از شب سه شنبه نهم ربیع الاول گذشته که با بیست و دوم مارس و اول فروردین خسرو زرین کلاه آفتاب را به برج حمل نقل مکان میکند و بدین ترتیب حلول سال نو در هر سال مغایر و متفاوت است.
«در بیان وقایع توشقان ییل مطابق سال پراندوه و ملال هزار و صد و شصت هجری: شب سه شنبه نهم شهر ربیع الاول بعد از انقضاء یازده ساعت و سی و دو دقیقه، خسرو زرین کلاه آفتاب به دارالامان حمل نقل کوکبه جلال و عدول از ماده اعتدال نموده، آغاز زیادتی کرد. موسم جوش غرور بهار گشته، بید مجنون سر به شوریدگی برآورد. زنبق خبط دماغ یافت، و شبنم از نرگس عرق فتنه کشید. گل برای گرفتاری بلبل هزار رنگ ریخت. ابوابچیان سار و سارنگ ابواب تقریر برای سیمداران شکوفه و نسترن گشودند. و سخنوران هزار دستان از زرابواب الفها به اسم غنچه نوشتند، و ارباب قلم نرگس و سنبل از روی اوراق دفتر گل سخنان خلاف بیدرا در حضرت سلطان ربیع به صد شاخ و برگ سبز نمودند، و کتکداران اشجار دهان گلها را با مشت غنچه و چوب شاخسار به خون آغشته، فراشان قوای نامیه بزرگان چنار را بر فلک کشیده، نسقچیان یتیم آزاری غورههای خوشه تاک را از دار آویخته، قمری را طوق قرابغراب گردن افکنده، و فاخته را به خاکستر نشانده، و درخت سیب سه شاخ را دو شاخ کرده، چشم نرگس را از حدقهی حدیقه برآوردند و اشجار را در طرف جویبار از سلاسل موج زنجیر بر پای نهادند، و از سروهای باردار کله منارهها در راسته خیابانهای چمن ترتیب دادند، و پای دسته گل را به چوب و ریسمان بستند. درختان قوی ساق کنده برپا، دوش به دوش در مجلس گلزار نشستند. هندویان گلهای آتشین را بر آتش سوختند و مسیحیان گل مریم را چون زنار از گلو کشیدند. ساحت گلگشت به مسلمانان گلهای محمدی آتشکدهی نوبهار گشت، و شعلهی نالهی بلبل لاله را آتش به جان اندامت. چنار دست تطاول برافراشت و نسیم کلاه شکوفه را از سر ربوده سرشاخسار را بیکلاه گذاشت. گل در کمال خواری برای خردهی زر از چوب آویخته شد و خون لاله و شقایق در هر گل زمین ریخته. اندام بنفشه از چوب جفای چمن کبود گشت وجویبار را آب طاقت از سر گذشت. بید راه خلاف گزید و گل رعنا دورویی ورزید. گردن فرازان باغ یاغی گشته سر به سرکشی برآوردند، و قورچیان صبا اسباب تجمل گل را به یغما بردند. جگر گوشگان گلشن از سبزه و سه برگه دشنه بر روی یکدیگر کشیدند، و چمن پیرایان به ساتین و جوانان ریاحین نوزادگان گلها را به دست خویش سربریدند. جشن نوروزی در خارج شهر کرمان با دولت و اقبال انقضاء یافته، از آن جا موکب همایون عازم مشهد مقدس و چون بخت را وارون و اوضاع را دگرگون یافتند، نصرالله میرزا را با شاهرخ و باقی شاهزادگان و جواهرخانه و نفایس و اسباب سلطنت از عرض راه بخیال «لایمسنا فیها نصب و لا یمسنا فیها لغوب» روانهی کلات، و خود وارد ارض اقدس گشته، تیغ زهرآبگون بیرحمی را جلا داده جلادانه به عاجز کشی و سفک دماء بیگناهان پرداختند.»
(استرآبادی، جهانگشای نادری، صفحهی 219)
بالاخره در باب مسایل سال 1160 هجری قمری که نادر را به قتل میرسانندُ حاشیه بافیهای منشی او چندان با مطلب اصلی فاصله دارد که دریافت درست از آن نا میسر است.
(ادامه دارد)
با سلام
جناب جواد مومن آبادی
از ارسال ایمیل سپاس گذاریم
زمان بگذارید و 300 یادداش ت ایران شناسی بدون دروغ را بخوانید
آن گاه اگر هنوز مورد بی جواب مانده ای بود، سئوال کنید.
با تشکر و سپاس
مدیر سایت : mohseyn_abedy@yahoo.com
http://www.naria.asia
▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬
>> چهارشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۰ ساعت: ۰۱:۵۱
>> momenabadi@yahoo.com
با سلام و احترام
شما کل تاریخ را شخم زده اید و همه را به دور ریخته اید اما هیچ جایگزینی برای آن معرفی نکرده اید . چرا باید دیگران برای ما زحمت بکشند تاریخ درست کنند ؟ چه نفعی به حال آنها دارد که برای ما آثار باستانی ای به این دقت بسازند که کاملا فضای ایرانی آن هم به لحاظ فرهنگی و هم به لحاظ معماری ثابت شده است و اثبات این موضوع هم نه در 300 یا 200سال پیش بلکه در دهه های اخیر صورت گرفته است . اگر قوم فارس وجود خارجی نداشه است پس حتما سلمان فارسی را هم کلیسا وکنیسه در کنار خلیج فارس قرارداده اند . و آیا فقط این موضوع برای اختلاف افکنی بین ایران و اعراب بوده است . باید بسیار سیاستمداران نادانی باشند که از این راه برای ایجاد اختلاف اسفاده نموده باشند چرا که راه حل های بسیار راحت تر و ارزان تر و بدون دردسر تر وجود دارد . آیا می دانید با یک آزمایش ساده می توان به قدمت یک ماده پی برد ! چرا نتایج منحصر به فرد شما مستندی علمی ندارد ؟ کاش پاسخی برای بقایای لشکر کمبوجیه که سال گذشته در مصر پیدا شد می داشتید البه پاسخی به جز آنکه این لشکر و متعلقات آن هم از تولیدات جدید کلیسا و کنیسه است .
انانکه می خواهند قوم پرستی را برای ما ایجاد کنند چرا کوروش و داریوش را افرادی بلند نظر معرفی کرده اند که به راحتی به همه اقوام اجازه زندگی در حوزه حکومتی خود را می دهند ؟ درسی که این شخصیت ها به من می دهند قبول کردن افرادی با عقاید گوناگون در کنار خودمان است . درس اسلام هم همین است . این شخصیت های به قول شما ساختگی ، رفتاری بسیار اسلامی دارند تا رفتاری مستبدانه و میهن پرستانه .
چه دلیلی دارد که آنها هخامنشیان را آنقدر بزرگ کنند که بر یونان که اوج افتخار غرب است غلبه کند؟ آن هم چند بار !!!
آیا می دانید در حال حاضر نمایشنامه ای با عنوان ایرانیان وجود دارد که بر اساس حمله اسکندر به ایران در همان زمان نوشته شده است . حتی اگر این یک رویا برای اسکندر بوده باشد نشان از وجود ایرانی مقتدر مانند هخامنشیان در آن زمان است که غلبه بر ان برای غرب رویا بوده است هرچند که واقعیت نداشه باشد .
فکر می کنم دوستان شما در کلیسا و کنیسه باید به یکباره در 200 یا 300 سال پیش کل کتاب های عالم در تمام حوزه ها را به همراه حافظه تاریخی ملل و آداب و رسوم آنها نابود کرده باشند و بعد از ابتدا تاریخ را برای رسیدن به نیات پلید خود نوشته باشند .
معتقدم مسلمان شدن ما با وجود یک سابقه تاریخی قوی بسیار ارزشمندتر از مسلمان شدن ما با یک سابقه تاریخی ضعیف است . من به مسلمان بودن خود افتخار می کنم همانطور که به ایرانی بودن خود افتخار می کنم . اندیشمندان جامعه باید مراقب گسترش افکار خود باشند .دیدم در پیام ها افراد با معلوماتی مانند یک دانشجوی دکترا تاریخ مقهور افکار شما شده اند . نمیدانم ایشان و شما برای هزاران سئوالی که مشابه این در ذهن من ایجاد شده است چه پاسخی دارید . اما می دانم که هر کس فرضیات و نظریات اثبات نشده خود را به این صورت در جامعه رواج دهد موجب ایجاد چه انحرافی -از نظر علمی – می گردد .
از فرصتی که برای اعلام نظر به من دادید متشکرم
مومن آبادی – کارشناس ارشدمعماری
Content-Type: text/html, Charset: utf-8