ناریا

گفت‌وگو‌هايي با مهندس منوچهر كارگر (1)

از حدود یک سال پیش بود که پس از آشنا شدن با کتابخانه‌های اینترنتی آقای مهندس منوچهر کارگر، مجموعه‌ای از مقالات وبلاگی استاد ناصر پورپیرار را برای ایشان فرستادم تا در صورت تمایل آن‌ها را نیز در سایت‌خود عرضه کنند. ایشان نیز برخلاف سایرینی که در موارد نظیر، مجموعه‌ای از فحش‌های آب نکشیده را نثار من و آقای پورپیرار می‌کردند، به این کار روی خوش نشان دادند و در حین عرضه آن مقالات خود نیز به مطالعه قسمت‌هایی از آن‌ها پرداختند و از این روی با هدف شناخت هر چه بیش‌تر این مباحث، طی مکاتباتی سیوالاتی را از استاد پورپیرار پرسیدند تا طبق نظر خودشان شناخت بهتری از ایشان و مضمون و هدف نوشته‌های‌شان به دست آوردند…

از حدود یک سال پیش بود که پس از آشنا شدن با کتابخانه‌های اینترنتی آقای مهندس منوچهر کارگر، مجموعه‌ای از مقالات وبلاگی استاد ناصر پورپیرار را برای ایشان فرستادم تا در صورت تمایل آن‌ها را نیز در سایت‌خود عرضه کنند. ایشان نیز برخلاف سایرینی که در موارد نظیر، مجموعه‌ای از فحش‌های آب نکشیده را نثار من و آقای پورپیرار می‌کردند، به این کار روی خوش نشان دادند و در حین عرضه آن مقالات خود نیز به مطالعه قسمت‌هایی از آن‌ها پرداختند و از این روی با هدف شناخت هر چه بیش‌تر این مباحث، طی مکاتباتی سیوالاتی را از استاد پورپیرار پرسیدند تا طبق نظر خودشان شناخت بهتری از ایشان و  مضمون و هدف نوشته‌های‌شان به دست آوردند. اما این مکاتبات آخر و عاقبت خوشی پیدا نکرد، زیرا (به اعتقاد من) از یک سو مهندس کارگر نه در مقام یک مورخ، بلکه به عنوان فردی که آشنایی‌شان با افراد و مباحثات سیاسی بیش از آشنایی و درگیری با مباحث تاریخی محض بوده، و در شناخت اولیه‌شان از آقای پورپیرار از طریق یکی از دوستان‌شان به نام آقای داود صباغ نیز با اتهاماتی نخ‌نما در مورد زندگی سیاسی ایشان مواجه شده بودند، از ابتدا خود را در مقام جست‌وجو گر شناخت باطن و شخصیت استاد پورپیرار و نه صحت و سقم نتایج بررسی‌های تاریخی ایشان قرار دادند،  و از سوی دیگر استاد پورپیرار که در مقام یک مورخ و محقق مسایل تاریخی دست به نوشتن برده‌اند، چنین روشی را  به درستی در بحث و تحقیق تاریخی کاملاً نابجا و بی‌سرانجام تشخیص دادند و خطاب‌روشنگرشان را به صورتی آموزاننده و توأم با صراحتی درآوردند که در نهایت موجب دشمنی مهندس کارگر شد. آقای کارگر ضمن ارسال نامه‌ای به من و ذکر این اتفاقات، مجموع مکاتبات خود با آقای پورپیرار را به صورت یک فایل جداگانه جهت ارایه در کتابخانه سایت‌شان در آوردند و همزمان با آن من نیز نامه بلند بالایی در جواب نامه ایشان به خودم، نوشتم تا به سهم خود و به بهانه این فرصت پیش آمده، هم مطالبی را مکتوب یا بازمکتوب کرده باشم و هم ایشان را از طریق رفتار شناسی مخالفان آقای پورپیرار در طول سال‌های گذشته، با مسایل کوچک و بزرگ پر شماری آشنا کرده باشم تا در صورت علاقه به مطالعه آثار ایشان، مباحث تاریخی مطروحه و احیاناً مسایل مرتبط با استاد پورپیرار را با شاخت بیش‌تری دنبال کنند. نامه من پاسخی را از سوی آقای کارگر و نیز آقای صباغ به دنبال داشت که وسعت عصبانیت و البته دوری آن‌ها از بنیان مسایل را به خوبی آشکار کرد. برای آن پاسخ‌ها نیز جوابی نوشتم که البته دیگر به آن پاسخی داده نشد و هر دو طرف گفت‌وگو را پایان یافته تلقی کردند. اینک مجموع تمامی این مکاتبات بدون هیچ تغییری (تنها با اصلاح اغلاط تایپی و این توضیح که مطالب داخل [] الحاقات من است)، البته به تدریج در اختیار علاقه‌مندان آثار استاد ناصر پورپیرار و در معرض قضاوت عمومی قرار می‌گیرد. امید که خردمندان به حال وضعیت حقیر روشنفکری ایران فکری کنند و باب نواندیشی ملی را بیش از پیش بگشایند.

رو در رو با :

ناصر پور پیرار – دکتر عارف گلسرخی – داود صباغ 

[تدوین از مهندس منوچهر کارگر]

با توجه به این نکته که آقای پورپیرار توسط  آقای دکتر عارف گلسرخی به من معرفی شده بود، پس از آن‌ که آقای پورپیرار در پاسخ چند سیوال من که در زیر خواهد آمد واکنش تندی را نشان دادند و نسبت به من توهین و افترا روا داشتند، طی ایمیلی جریان را به اطلاع آقای گلسزخی رساندم به این مضمون:

دوست من سلام ، متاسفم که به شما اطلاع دهم برخورد نامطلوبی بین من و آقای پورپیرار رخ داده است که البته من به ایشان پاسخ دادم و این دعوا ادامه دارد. جهت اطلاع شما نوشتم . شاد و شادکام باشید. ( نقل به مضمون ) مهندس منوچهر کارگر

* * *

پاسخ آقای دکتر عارف گلسرخی به من:

 

Ostad arjmand salam

be sepas az lotfe v zahemate shoma, man dar jaryane mokatebete shoma ba ostad pourpirar qarar gereftam va az masael pish amadeh narahat shodam. Aghaye pourpirar albate mard bozorgi ast, vali ye seri khososiate monhaser be fard darad ke aghlab mojebe delkhori afrad mishavad. man az shoma pish ishan tarif kardam va khahesh kardam sabori konand vali be nazaram kheili moaser vaghe nabod. be har hal agar soali darid man niz mitavanam kamelan javab daham, har chand aghaye pourpirar motaghedand ke in soalha be bazandishi meli darbareh tarikh iran rabti nadarad.

shad va pirouz bashid

Eradatmand

Aref G.

مقابله فارسی

نامه آقای دکتر عارف گلسرخی در ارتباط با برخورد فیمابین

من و آقای پورپیرار:

استاد ارجمند سلام، با سپاس از لطف و زحمات شما، من درجریان مکاتبات شما با استاد پورپیرار قرار گرفتم و از مسایل پیش آمده ناراحت شدم. آقای پورپیرار البته مرد بزرگی است، ولی یک سری خصوصیت منحصر به فرد دارد که اغلب موجب دلخوری افراد می‌شود. من از شما پیش ایشان تعریف کردم و خواهش کردم صبوری کنند، ولی به نظر م خیلی موثر واقع نبود. به هر حال اگر سیوالی دارید من نیز می‌توانم کاملا جواب دهم، هرچند آقای پورپیرار معتقدند که این سیوال‌ها به بازاندیشی ملی درباره تاریخ ایران ربطی ندارد. شاد و پیروز باشید. ارادتمند: عارف .گ

* * *

[و پاسخ مهندس کارگر] دوست من آقای دکتر عارف گلسرخی سلام با سپاس فراوان از شما لازم است در مورد سیوالاتی که از ایشان کردم کمی توضیح بدهم. من پس از آن که شما اولین مقاله را از ایشان برایم فرستادید، برآن شدم که نوشتارهای ایشان را با دقت بخوانم و چون این امکان وجود نداشت که با فرصت کمی که داشتم موفق به خواندن آن‌ها که بسیار زیاد و حجیم  بودند باشم، ابتداء از دوستی که در ایران داشتم و اهل کتاب است و مطالعات عمیق درباره فرهنگ و زبان و …. دارد و مورد اعتماد و اعتقاد من می‌باشد، خواستم تا اگر از این سایت و آقای پورپیرار اطلاعاتی دارند، مرا در جریان بگذارند تا با دید بازتری به خواندن بپردازم. ایشان همان نقدی را که برای شما فرستادم برایم فرستادند. [این نقد نیز برای اطلاع خوانندگان در این وبلاگ عرضه خواهد شد.] در این نقد نکاتی از نظر تحقیق وجود داشت که قابل تامل است خصوصا درباره کعبه زرتشت و همچنین نقل قول ایشان از سابقه آقای پورپیرار (عضویت حزب توده – و بازجوی دادگاه‌های انقلاب) که برای من که مارگزیده بودم و هم ازحزب توده (همیشه خیانت پیشه) و هم از بازجویان بی‌رحم و شقی دادگاه‌های انقلاب تازیانه خورده بودم، بسیار تکان دهنده بود، ولی چون نتوانستم به خود بقبولانم که ایشان چنین سابقه‌ای داشته باشد، لذا ترجیح دادم به طور مستقیم و بدون واسطه این مطالب را با ایشان و یا اداره کنندگان سایت ایشان در میان بگذارم و تقاضا کنم که به من پاسخ بدهند. (توجه داشته باشید که برخلاف نظر آقای پورپیرار که این مسایل ارتباطی به بازنگری تاریخ ندارد! من معتقدم که ارتباط تنگاتنگ دارد چه بسیار افراد شیطان صفت در لباس دوست مطالبی را بیان می‌کنند که در عمل هر آن چه می‌کنند خلاف آن گفته‌ها و نوشتارها است) همچنین یک فرد فریبکار که مستقیم نمی‌آید بگوید من می‌خواهم شما را فریب بدهم، بلکه شرایطی را فراهم می‌سازد و مقدماتی را پایه می‌گذارد تا بتواند خواسته شیطانی خود را به مرحله عمل بگذارد. به هر حال من چند سیوال ساده از ایشان کردم که:

1- تحصیلات ایشان چیست؟

2 – در پیش از انقلاب چه مشغلی داشته‌اند و در زمان انقلاب چه شغلی داشته‌اند.

3 – آیا عضو حزب توده بوده‌اند؟

این سیوالات موجب گردید تا پاسخی از ایشان دریافت کنم که من پیش از این با واسطه از حال شما باخبر بودم. پیام شما را دریافت کردم و در نوشته شما فرهیختگی ندیدم. من پاسخ دادم که من ادعای فرهیختگی ندارم و اگر شما به آن پایبندی دارید باید پاسخ من را با ملاطفت بدهید نه آن که این گونه برآشفته شده و مرا فردی بی‌ادب و بی‌فرهنگ بخوانید. به هر حال ایشان نامه‌ای دیگر فرستادند و در دنباله نامه قبلی تاکید داشتند که شما افراد را به آثارشان بشناسید نه به احوالشان! من پاسخ دادم برخلاف شما من افراد را به اعمال‌شان و کردارشان می‌شناسم نه به آثارشان، چون بسیارند کسانی که آن چه می‌گویند و می‌نویسند در عمل خلاف آن را انجام می‌دهند و شما که اهل قلم و ایماء و اشاره هستید، خوب می دانید که در گذشته این مطلب شامل شیخ و شاه  می‌شده است. همچنین اضافه کردم که من هم نسل زمان شما هستم و 72 سال سن دارم و تحصیلاتی را که شما به هیچ می‌انگارید و تخصص در چند رشته را افتخاری برای خود می‌دانم و درطول عمر بسیار چیزها دیده و شنیده‌ام و تجربه آموخته‌ام. شما را اطرافیان استاد خطاب می‌کنند و در نتیجه شما دیگران را شاگرد می‌پندارید آن هم شاگردان بی‌ادب و بی‌فرهنگ. خلاصه‌ای بود از مکاتبان من با آقای پورپیرار‌.

من 3 سیوال کردم که فقط یکی را پاسخ گفتند: که من در تمام عمر ناصر پورپیرار بوده‌ام و هستم و در تمام عمر فقط به نشر مقالات و کتاب مشغول بوده‌ام (که به نظر من پاسخی کافی و وافی و روشن نبود). با سپاس فراوان از شما که با حساسیت این برخورد را دنبال کردید. ارادتمند: مهندس منوچهر کارگر 

* * *

[مقدمه مهندس کارگر بر متن مکاتبات‌شان با استاد ناصر پورپیرار]

رو در رو با ناصر پورپیرار

برای قضاوت افکار عمومی

چندی پیش که مشغول تنظیم نوشتارهای آقای ناصر پورپیرار بودم تا به نام ایشان در سایت کتاب‌های رایگان قرار دهم، مطلبی کوتاه از یکی از نوشتارها را خواندم و به نظرم رسید که سخنان جدیدی درباره تاریخ و فرهنگ ایران زمین می‌زنند. از آن جا که نه ایشان را می‌شناختم و نه آثاری از ایشان را قبلا  دیده و خوانده بودم و حتی نامی از ایشان را نشنیده بودم، از دوست فرهیخته‌ام آقای داود صباغ که در ایران هستند، تقاضا کردم که اگر اطلاعی از سایت آقای پورپیرار و یا نحوه تفکر ایشان دارند و اگر نوشتارهایی از ایشان را خوانده‌اند مختصری برای من بنویسند تا با دید روشن‌تری به مطالعه نوشتارهای ایشان بپردازم. دوست فرهیخته من در پاسخ به این درخواست، مطالبی را نوشتند که قسمتی نقل قول از دیگران بود (که مورد تایید ایشان نبود) و قسمتی هم نقد نوشتارهای آقای پورپیرار. از جمله نقل قول‌ها این بود که گویا ایشان در زمان رژیم گذشته  از اعضای قدیمی حزب توده بوده و در زمان انقلاب بازجویی از اسرای جمهوری اسلامی را عهده دار بوده است. (که البته تاکید داشتند که نباید سابقه افراد را در نوشتارهای‌شان دخالت داد ). از آن جا که در طول 72 سال سن خود خاطرات بسیار ناشایستی از خیانت و دو رویی و تزویر حزب توده داشتم (همیشه برخلاف مصالح ملت و مملکت اقدام کردند، خصوصا در حکومت ملی مصدق و همچنین ایتلاف با جمهوری اسلامی) و همچنین درحالی که هنوز از زخم حاصله از ستم بازجوهای جمهوری اسلامی برجسم و روانم رنج می بردم، بر آن شدم که بدون واسطه چند سیوال از شخص آقای پورپیرار و یا اداره کنندگان سایت ایشان بنمایم. به همین دلیل با نرمش و مودبانه ضمن اعلام این که آثار ایشان را در 2 سایت کتاب‌های رایگان قرار داده‌ام درخواست کردم به سیوالات من پاسخ بدهند.

که به طور خلاصه به شرح زیر است:

1 – تحصیلات ایشان چیست؟ و آیا نام واقعی ایشان پورپیرار است؟

2 – در پیش و بعد از انقلاب چه شغلی داشته‌اند؟

3 – آیا عضو حزب توده بوده‌اند یا خیر؟

این سه سیوال واکنش تند ایشان را به همراه داشت و در ایمیلی به من نوشتند که من با واسطه [آقای گلسرخی] از احوال شما باخبر بودم،  و پیام شما را دریافت کردم، هیچ فرهیختگی درشما ندیدم. بهتر است افراد را به آثارشان بشناسید نه به احوال‌شان.! از طرفی من در تمام عمرم ناصر پورپیرار بوده و به کار نشر کتاب اشتغال داشته‌ام.

برای من که برخلاف ایشان افراد را به کردارشان می‌شناسم نه به گفتار و نوشتارشان، پاسخ مناسبی نبود. از سویی عنوان این که مرا نا فرهیخته خطاب کرده بودند مرا برآن داشت تا مودبانه توضیح دهم که به علت دریافت نقدی بر نوشتارهای شما این سیوالات با کمال بی‌نظری و صداقت کرده‌ام و قصد رنجش شما را نداشتم و اگر با سادگی سیوال را مطرح کردم، به حساب نا‌پختگی من بگذارید، ولی من چند سیوال داشتم نه یکی.!

ایشان در پاسخ به این پیام با طفره رفتن از اصل موضوع مجددا تاکید داشتند که بهتر است شما افراد را از آثارشان بشناسید نه از احوال‌شان و به من توصیه کرده بودند که بیآموزم و خود را تربیت کنم که وقتی مطلبی را اگر قابل قبول است هرکس نوشته به دستبوسش بروم و ….

من پاسخ دادم که من به علت خاطرات بسیار بدی که از حزب توده و عملکردش درطول تاریخ داشتم و همچنین از شکنجه وعذاب روحی و معنوی که ازبازجویان کشیده بودم، این سیوالات را مطرح کردم تا بدانم طرف من کیست؟ و بر خلاف شما که معتقدید که باید افراد را از آثارشان شناخت نه از احوال‌شان، من معتقدم که باید افراد را از کردارشان شناخت نه گفتارشان و آثارشان. و شما که خود اهل قلم هستید خوب می دانید که بسیار افراد هستند که آن چه را می‌گویند و می‌نویسند درعمل خلاف آن رفتار می‌کنند و این شامل شیخ و شاه می‌شود که چون شما خود اهل ایماء و اشاره‌اید متوجه منظور من می‌شوید. ضمنا ایشان را به مطالعه نقدی که دوست من آقای صباغ بر نوشتار ایشان در باره کعبه زرتشت نوشته بود و مطالب کلی دیگر توصیه کردم. در پاسخ این پیام پیامی از ایشان دریافت داشتم که خارج از ادب و نزاکت بود و حدود خود را رعایت نکرده بودند و نوشته بودند که شما فقط نظر همفکران خود را قبول دارید و نظر دیگران را نمی پسندید و مرا نا فرهیخته –  متعصب – مرتجع – عامی مسلک – بی سواد و … خطاب کرده بودند، که نشان می‌داد من انگشت بر نقطه حساسی گذارده ام.[؟؟؟]

به هر حال به ایشان نوشتم نمی‌خواستم کار به این جا بکشد و در پاسخ به ایشان گوشزد کردم که از حدود تجاوز کرده‌اند و آن چه را که شایسته ایشان بود نوشتم و اضافه کردم که من مطالب رد و بدل شده فی مابین را در معرض افکار عمومی قرار خواهم داد تا آنان قضاوت کنند که من متعصب و مرتجع و عامی مسلک و بی‌سواد هستم و یا ایشان! و از طرفی نیاز نیست که به من بیآموزند که چگونه رفتار کنم. بهتر است ایشان خود را اصلاح کنند. ایشان که متوجه شدند من در صددم تا مکاتبات رابه نظر عموم برسانم [؟؟؟]، پاسخی یک سطری دادند که نوشته بود:

من می‌دانستم که نظرات بنیانی من در شما موثر نخواهد بود بنابراین هرچه می‌خواهید خود را در این لجنزار آلوده کنید. پاسخ دادم که خوشبختانه 72 سال است که چون شما آلوده نشده‌ام (به بیماری خیانت و تزویر و ریاء و جنایت)، بهتر است شما خودتان را تطهیر کنید.

اکنون کلیه این مکاتبات را بدون کوچک‌ترین دستکاری به نظر خوانندگان عزیز می‌رسانم تا خود قضاوت کنند چه کسی حق می‌گوید؟ من که 3 سایت را برای ارسال رایگان کتاب‌هایی که در دسترس عموم نیست از هر طیف فکری و عقیدتی  « از جمله ایشان» برپا ساخته‌ام، یا ایشان که به جز آن چه خود می‌نویسد و می‌گوید هیچ چیز دیگری را قبول ندارد.

سه سایت ارسال کتاب رایگان را در زیر مجددا معرفی می‌کنم.

http://www.RAHENO2.persianblog.ir

http://www.kargar2.persianblog.ir

http://www.kargar1.blogfa.com

با سپاس: مهندس منوچهر کارگر

* * *

مجموع مکاتبات مهندس کارگر با استاد پورپیرار

دوست من سلام ، نوشتارهای آقای پورپیرار در دو سایت

http://www.kargar1.blogfa.com

va

http://www.RAHENO2.persianblog.ir

قرار داده شده است. ولی من چند سیوال داشتم که یا شما و یا خود آقای پورپیرار به من پاسخ بدهند.

 با سپاس : مهندس منوچهر کارگر 

1 – تحصیلات ایشان چیست؟ و آیا نام واقعی ایشان پورپیرار است؟

2 – در پیش و بعد از انقلاب چه شغلی داشته‌اند؟

3 – آیا عضو حزب توده بوده اند یا خیر؟

* * *

پاسخ آقای پورپیرار

آقای کارگر سلام

به‌تر که آدمیان را در آثار نه در احوال شان بشناسیم، زیرا که احوال منوط و متاثر از عوارض اطراف است و آثار مختص به حوزه‌ای که گاه در رفتار و حتی گفتار آشکار، کم‌ترین نشانی از آن نیست. روایت اشخاص از راه اقوال دیگران هم، محققا قابل رعایت و حرمت نیست، چرا که دیگران دوست، دشمن و یا ناآشنایند، که گواهی هر کدام به سببی عارضه است: دوست به ترتیبی، دشمن به ترتیب دیگر و ناآشنا که از همه مریض‌تر است. از شما با واسطه با خبر بودم و سیوالات‌تان حکایت از فرهیختگی شما نمی‌کرد. با این همه بدانید که نام من ناصر پورپیرار است و تمام عمر بدون توقف و تغییر، مشغول به کار چاپ و نشر بوده‌ام و اگر منظورتان از تحصیلات یاد گرفتن همانی است که در کتاب‌های درسی نوشته‌اند‌، بی‌سواد مطلق‌ام. با احترامات لازم. پورپیرار

* * *

دوست من آقای پورپیرار سلام، از من نرنجید که چرا از شما چند سیوال را کردم. شما اگر مطلبی را که دوست من برایم نوشته مطالعه کنید ممکن است به من حق بدهید که این چند سیوال را از شما بکنم. چرا؟ برای این که در طول تاریخ برای شخص من ثابت شده که حزب توده همیشه برخلاف مصالح مملکت اقدام کرده و یک مجموعه خیانت پیشه‌ای بیش نبوده است. همچنین که بازجویان دادگاه‌های انقلاب که من نیز گرفتار آنان شده‌ام از بی‌رحم‌ترین و ناشریف‌ترین موجودات تاریخ هستند که به هیچ چیز ابقا نمی‌کنند. بگذریم که نظر دوست من هم مانند شماست و هر آن چه را که درباره شما نقل و قول کرده یک نظر بیهوده و غیر منطقی و غیر انسانی می‌داند و صرفا بر روی نوشته‌های شما تکیه کرده و آن‌ها را به نقد کشیده است.

حال اگر شما فرصت داشته باشید و آن نقد را که در همان 2 سایت گذاشته‌ام مطالعه کنید.

1 – به من حق می‌دهید که با خاطرات بسیار بدی که از حزب توده و بازجوهای دادگاه‌های انقلاب دارم این چند سیوال را از شما کرده باشم. چون بر خلاف شما که فقط افراد را از آثارشان می‌شناسید، من از کردارشان می‌شناسم و می‌سنجم. بدین معنی که بسیار افراد شیطان صفت هستند که برای فریب مردم چیزی می‌گویند و در عمل خلاف آن را انجام می‌دهند. این شامل شیخ و شاه می‌شود که خود شما اهل قلم و ایماء و اشاره‌اید و درک مطلب را خوب می‌کنید. شما در نامه قبلی خود مرا فردی بی‌ادب و فرهنگ (نافرهیخته) خطاب کردید و من در پاسخ شما نوشتم من ادعای فرهیختگی ندارم، ولی اگر شما به آن پایبندی دارید باید پاسخ مرا در چند مورد در نهایت ملاطفت وفرهیختگی بدهید، نه آن که مرا بی‌فرهنگ و ادب خطاب  کنید. بگذریم که شما هم مرا نمی‌شناسید و چون اطرافیان شما، شما را استاد معرفی می‌کنند، لذا در مقابل همه را شاگرد تلقی می‌کنید و آن هم شاگرد بی‌فرهنگ و ادب.

دوست من، روز اول که نوشتار شما را درباره تاریخ بدون دروغ خواندم علاقه‌مند شدم که هرچه بیش‌تر نوشتارهای شما را مطالعه کنم و به همین دلیل چند سیوال را از شما کردم تا با دید بازتر و بهتر شما را بشناسم و به مطالعه نوشتارهای شما بپردازم، ولی متاسفم که این سادگی درکلام من تعبیر بر بی‌ادبی و بی‌فرهنگی من شده است. به هر حال من از نسل همزمان شما هستم و بسیار چیزها در این مملکت دیده‌ام و بسیار تجربه کرده‌ام و بسیار افراد را دیده و می‌شناسم که آن چه را می‌گویند و می‌نویسند در عمل خلاف آن می‌کنند.

من 72 سال سن دارم و آن تحصیلی را که شما قبول ندارید ولی من به آن مفتخرم در چهار رشته تخصص دارم و مدارج عالی دانشگاهی داخل و خارج از کشور را طی کرده ام و اگر با زبان ساده و بی‌تکلف با شما سخن گفتم فکر کردم آن چه از دل برآید بر دل نشیند و خوشایند شما باشد. امیدوارم این مختصر هم از رنجش شما کاسته باشد و هم موجب گردد که به دو سایت:

http://www.kargar1.blogfa.com

va

http://www.RAHENO2.persianblog.ir

و  نظر دوست مرا در نقد نوشتار خود بخوانید و اگر نظر و پاسخی داشتید بفرمایید تا در همان جا درج و منعکس گردد. با سپاس فراوان : مهندس منوچهر کارگر

* * *

سلام آقای کارگر

شما و دیگران و هرکه اهل کتاب است، چند نفر از میان این هزاران هزار را که در دنیا با قلم اظهار وجود کرده‌اند، می‌شناسید که چه شغل و دین علایقی داشته‌اند؟ شما چخوف و یا حافظ و بیرونی را چه میزان می‌شناسید و اگر نمی‌شناسید چرا کتاب‌های‌شان را می‌خوانید و شاید هم که تصدیق می‌کنید؟ غرض یادآوری دوباره‌ای است در این باب که: به‌تر است صاحبان اثر را در آثارشان بشناسیم و نه در احوال‌شان. نمی‌دانم آن دوست شما درباره من چه افاضه فرمودنده‌اند، ولی فرض را بر این می‌گیرم که توانسته باشد برای من دو شاخ و دمی تدارک ببیند. آیا کسی که شاخ و دم دارد، مثلا نمی‌تواند مدعی شود که ابنیه تخت جمشید  نیمه ساخت است؟ و اگر مدعی شد و اثبات کرد باید به او جواب داد که: برو شاخ و دم‌دار؟!! آقای کارگر این همه ادا و اطوار از آن روست که آن‌ها در برابر چند هزار صفحه مطلب نو حتی پاراگرافی پاسخ ندارند، خود را مضحکه شده می‌بینند و دق دل خالی می‌کنند …. صاحبان قلم و اثر را در آثارشان می‌شناسند و نه در احوال‌شان. پورپیرار

* * *

دوست من سلام، من توضیح دادم که بسیارند افرادی که آن چه را می‌گویند و می‌نویسند، در عمل خلاف آن را انجام می‌دهند. همچنین از دو رویی و خیانت حزب توده در طول تاریخ سخن گفتم و از بدترین موجودات (بازجوهای دادگاه‌های انقلاب) که در بی‌رحمی  همتا ندارند. به همین دلیل سیوال کردم تا بدانم که این نقل قول‌ها درباره شما حقیقت دارد یا نه؟

مهندس منوچهر کارگر

* * *

آقای عزیز، نفرت و یا علاقه شما نمی‌تواند مانع اظهار نظر کسی باشد. با سایت خودتان که مفید هم هست، به اموری وارد شده‌اید که باید خود را به طور ماهوی برای شایستگی دخول در آن تربیت کنید. باید بدانید که هر توده‌ای و شیخ مورد نفرت شما نیز حق دارد درباره هر مطلبی که می‌تواند مدخل تازه بگشاید و تحقیق نو ارایه دهد. یک آدم با فرهنگ اگر مدخل او را قابل تامل و آغشته به حقیقت ببیند، بدون توجه به نوع و نیت، باید دست او را به سبب تبدیل کردن یک نادانی به دانایی ببوسد. اگر فقط هماندش و همسان خویش را می‌پسندید که از خوش آمد و بد آمد شما تبعیت کند پس مرتجع و متعصب و خطرناکید. باید بیآموزید که حقیقت می‌تواند درست خلاف باورهای شما نشسته باشد. اگر در جست‌وجوی آن نباشید هرگز به آن نخواهید رسید. مطلب دوست شما را خواندم. اگرآنرا نقد نوشته‌های من تشخیص داده‌اید، پس گرد فرهنگ نگردید که عامی مسلکید و تفاوت  تهمت زنی را با نقد نمی‌دانید. [ناصر پورپیرار]

 

* * *

آقای محترم، من نمی‌خواستم که کار به این جا بکشد و با شما وارد این مرحله از مکاتبات بشوم، ولی شاید امر به خودتان هم مشتبه شده باشد که کسی هستید!؟ استاد! شما با طفره رفتن از سیولات و طرح مطالب انحرافی قصد گمراه کردن دیگران را دارید! من نه متعصبم و نه مرتجع! همان گونه که می‌بینید ناشر افکار همه گروه‌ها و گرایشات و اعتقادات هستم و اگر نوشتارهای شما را هم در این مجموعه حتی پیش از دیگران آورده‌ام، باید دلیل کافی و وافی بر اعتقاد و عملکرد من به آزادی بیان و قلم باشد. ولی خیانت به ملت و مملکت و شکنجه و عذاب دادن انسان‌ها (آ ن چه را که شمای توده‌ای و شیخ صفت) می‌پسندید و مجاز می دانید، بر نمی‌تابم. شما برای فرار از اعتراف به آلوده بودن و خیانت خود به برچسب زدن به دیگران می‌پردازید، که متعصب و مرتجع هستید (همان روشی که در زمان حکومت دکتر مصدق و ملی شده نفت روزنامه‌های توده‌ای به کار می‌بردند ) من کجا گفتم و نوشتم که فقط همفکران وهم اندیشان خود رامی‌پسندم!؟ این افترا و تهمت را به چه جرآتی بر دیگران می‌زنید؟! حال آن که می‌بینید که من ناشر آفکار همان توده‌ای و چریک و و مجاهد و ملا و سلطنت طلب و جمهوری‌خواه و  امثال شما هستم؟!

زهی بی‌شرمی!استاد! شما استاد تهمت و افترا هستید! نه استاد تاریخ! چگونه به خود اجازه می‌دهید که دیگران را عامی مسلک بخوانید؟! حال آن‌ که خود (شیخ مسلک و خیانت پیشه هستید). شما تلویحا عضویت خود را در حزب توده و بازجویی اسیران را در جمهوری اسلامی تایید می‌کنید و نیازی به پرسش نیست. تفاوت من با شما دقیقا همان است که شما نوشته‌اید: من ناشر افکار همگان هستم و هیچ تعصبی ندارم و افکار افرادی مانند شما و توده‌ای و مجاهد و چریک و سلطنت طلب و ملا و بهایی و مسلمان و مسیحی را بی‌تعصب در اختیار دیگران می گذارم و شما برخلاف من، جز آن چه را که خود می‌پسندید چیز دیگری را نمی پسندید و قبول ندارید و از انتقاد هم خوشتان نمی‌آید که نفرت دارید و بسیار متعصب و مرتجع هستید. شما آن قدر بی‌فرهنگ و بی‌ادب هستید که پس از چندین نامه که بین من و شما رد و بدل شد و به شما صمیمانه و مودبانه تذکر دادم به خود نیامده باز در این نامه با اشاره می‌نویسید که (یک آدم با فرهنگ اگر مدخل را قابل قبول و آغشته به حقیقت .....) به این معنی که طرف شما بی‌فرهنگ و ادب است. زهی بی‌شرمی از تو استاد فریب و ریا! نیازی نیست که به من بیآموزید چگونه رفتار کنم! بهتر است خود را اصلاح کنید! من نوشتارهای شما و مطالب خودم را که جمع آوری کرده‌ام در یک فایل در معرض افکار عمومی قرار خواهم داد تا بدانند با کدام استاد!!! طرف هستند و شما را بهتر بشناسند و بدانند که من متعصب و مرتجع هستم یا شما استاد فریب و ریا! مهندس منوچهر کارگر

* * *

معلوم بود که سعی من بی‌حاصل خواهد بود و چیزی از آن مطالب بنیانی درک نخواهید کرد. هر قدر که دوست دارید خود را در این لجنزار آلوده کنید. [ناصر پورپیرار]

* * *

خوشبختانه 72 سال است که چون شما آلوده نشده ام، یعنی چون چوب دو سر (طلا)! بهتر است شما که آلوده‌ترین هستید، آن هم به بیماری خیانت و تهمت و جنایت، هرچه زودتر خود را تطهیر کنید! و مطمین باشید که کالای شما خریدار ندارد، زیرا هستند کسانی که ترفندهای شما را برملا سازند. مهندس منوچهر کارگر

* * *

حال شما خواننده عزیز، قضاوت کنید که حق با من است یا با آقای پورپیرار. و آیا من مرتجع و متعصب و عامی مسلکم یا ایشان.؟!

* * *

 

+ دوشنبه 25 تیر ،1386 – عارف گل سرخی

0 دیدگاه

  1. به اطلاع آقاي كارگر مي رسانم كه هنوز آقاي پورپيرار را نشناخته اند. ما اين همه غيرتوده اي داريم كه مي نويسند اما دروغ و ريا را و آقاي كارگر با شوق تمام آنها را مي خواند! اما حالا كه يك توده اي سابق(شايد) حرف درست مي زند، آقاي كارگر بر او خرده مي گيرد كه او يك توده اي است و قصد خيانت دارد. معلومه كه آقاي كارگر نيت درستي ندارند. حقيقت را پشت ابراهاي سياه پنهان مي كند بخاطر ترس از ابرهاي سياه. پس هرگز دنبال آفتاب نگرد

  2. سلام
    من آثار جناب مهندس کارگر را مطالعه کرده ام و تا حدودی با افکار ایشان آشنا هستم .
    تنها از ارادت ایشان به دکتر بختیار میتوان درک کرد که ایشان انسان وارسته ، فهمیده و آزادی خواهی هستند . افسوس که پرده تعصب بر چشمان ماست . من نیز موافق نظر ایشان هستم که احوال انسان بر اثار او اولویت دارد . چه بسا جانیان و آدم کشانی که آثاری بجا نهاده اند در خور مطالعه .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. فیلدهای ضروری مشخص شده‌اند.