آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم
مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، 177
بنیان اندیش، در حال حاضر برای نفی و اثبات بسیاری از مظاهر معین شده ی تاریخ، نیازمند ورود به اجزاء استدلالی مفصل نیست. مثلا در مورد بنای بغداد، به دست منصور عباسی، در 1300 سال پیش، بلافاصله تذکر می دهد اگر مقرر است منصور بر دوش ایرانیان در خراسان و به سرپرستی و جان فشانی ابومسلم خراسانی و صدها هزار زبده سوار، به منصب خلیفگی در دولت بنی عباس رسیده باشد، پس تنها به این سبب که حتی در پانصد سال پیش و مقدم بر اصطلاحا صفویه، دهکی نیز در خراسان قابل اکتشاف نیست، پس تمام این ماجرا از نخستین سطر تا نهایت امر، به ادامه ی افسانه های شاه نامه می پیوندد و سازنده بغداد را، نه فقط بدون پشتوانه تاریخی می گذارد، بل مورخ را به سلسله ای با نام عباسیان حساس می کند، چنان که رد هجوم بنی امیه به اسپانیا و پناه بردن پس از سقوط شان به آن منطقه، روایت های کنونی در باب تاریخ بنی امیه و حواشی آن را به خیال پردازی شوخ مسلکانه بدل کرده است.
«بگداته، اصلا نام برای اشخاص بوده است و چند شخصیت تاریخی به این نام می شناسیم، اما بعدا بر محل و موضع نیز اطلاق شده است. سابقه ی این نام در معنای اخیر به عصر هخامنشی بازمی گردد و کتیبه های میخی رواج آن را تایید می کنند، چنان که به روزگار اردشیر درازدست از شهری به نام بیت بگ داته نزدیک نیپور یاد شده است. احتمالا در عراق املاک دیگری نیز، متعلق به اشراف ایرانی، به نام هایی شبیه به این و رایج در آن روزگار مرسوم بوده است». (دایرهالمعارف بزرگ اسلامی، جلد دوازدهم، ص 291)
اکتشاف یک حرف درست در این اعلام اطلاعات در باب بغداد در دایره المعارف بزرگ اسلامی ناممکن است. در این جا دیگر کسی نمی تواند به زیر پرچم بی مسیولیتی داده های دایره المعارفی پناه برد، زیرا هیچ یک از گمانه های این چند سطر، لااقل منبع قابل شناخت و اشاره شده ندارد: آن چند شخصیت با نام بگداته، سابقه ی آن نام در عهد هخامنشی، ذکر آن در کتیبه های میخی، آن منبعی که در عهد اردشیر دراز دست از شهری به نام بیت بگ داته نزدیک نیپور یاد کرده، نشانه ی آن که اشراف ایرانی در عهد منصور و یا در هر زمان دیگر املاکی در عراق با نام هایی شبیه به بغداد داشته باشند، همه و همه چندان پوسیده و پوچ است که کاربرد آن در دایره المعارفی که ادعاهای یگانگی در جهان اسلام می کند، فقط حکایت از آن دارد که مدخل نویسان دایره المعارف بزرگ اسلامی نیز، منبع مطمینی برای به عرصه کشاندن بغداد اسلامی، حتی مقدم بر کم تر از دو قرن پیش نیافته اند!
«از برخی روایت ها که آورده اند ایرانیان رستم فرخزاد و فیروزان را به سبب چیرگی عرب بر مناطقی چون بغداد، مورد سرزنش و تهدید قرار دادند، برمی آید که این موضع دارای اهمیت سپاه گردانی یا اقتصادی بوده است. بغداد در سال های بعدی نیز محل برخی حوادث مهم بوده است، چنان که آورده اند در 37قمری میان عبدالله بن وهب راسبی، فرمانده خوارج اولیه با یاران امام علی (ع) در بغداد جنگ شد. در همین روایت حتی از کرخ، محله ی بسیار مشهور و شیعه نشین بغداد عصر عباسی یاد شده است. در 76 قمری به روزگار عبدالملک مروان، در ایام جنگ خوارج با حجاج بن یوسف هم بغداد هنوز دایر بوده، و بازارهای مهم داشته است». (دایره المعارف بزرگ اسلامی، جلد دوازدهم، ص 292)
از میان مجموع داده های موجود در موضوع بغداد، هرگز نمی توان دریافت که بغداد سرانجام کجاست و تاریخچه ی برآمدن آن به چه زمان بر می گردد. در نقل بالا شهر بزرگی است که ایرانیان سرداران ساسانی را به خاطر از دست دادن آن سرزنش کرده اند. شهری که پس از اسلام و قرنی مقدم بر ظهور منصور عباسی و خالد برمکی، مرکز و میدانگاه رزم میان خوارج و شیعیان آل علی نیز بوده و بازارهای مهم داشته است.
«بغداد از جمله مواضع ولایت سواد به شمار می رفت که برخی از فقها آن را مفتوح عنوه، و برخی مفتوح به صلح دانسته، و به همین سبب درباره ی جواز خرید و فروش اراضی آن جا آراء متفاوت ابراز کرده اند. فقها همچنین نام بغداد را بدان سبب که می گفتند بغ در اصل نام بتی بوده است، مکروه می داشتند و گویا به همین سبب وقتی منصور عباسی آن را در 145 قمری توسعه داد و بازسازی کرد و پایتخت گردانید، نام اش را از بغداد به مدینه السلام تغییر داد، زیرا دجله را نیز در آن وقت وادی السلام می نامیدند، گرچه نام کهن همچنان باقی ماند و شهرت و رواج بیش تر یافت. اما این که برخی گفته اند منصور نخستین بار آن جا را بغداد نامید، پیداست که وجهی ندارد. در دوره ی اسلامی، بغداد را مدینه ی منصور، مدینه ی ابی جعفر و الزوراء می خواندند». (دایرهالمعارف بزرگ اسلامی، جلد دوازدهم، ص 292)
هنوز حتی نمی دانند نام بغداد از کدام عهد به جای مانده و نمی دانند آن را اسلامی بدانند یا مانده از ماقبل اسلام بگویند. مدخل نویس فوق معتقد است که نام بغداد را مسلمانان مکروه دانسته اند تا به حدی که با فرض قدیم بودن نام، منصور وادار شده تا نامی اسلامی بر آن قرار دهد و به اسامی مدینه منصور، مدینه ابی جعفر و الزوراء متوسل شده است. حالا اگر با خشوع و خوش خلقی تمام این وجیزه های بدون مجوز را تایید کنیم، پس مسلمانی به ما توضیح دهد چه کس در چه زمان و به کدام بهانه و دلیل نام های اسلامی بغداد را منتفی دانسته و نام بتکده بغداد را دوباره به این پایتخت اسلامی باز گردانده است؟!!
«شهر بغداد در دشتی حاصل خیز واقع شده است و رودخانه پرآب دجله از میان آن می گذرد و آن را به دو بخش شرقی و غربی تقسیم می کند. این دو نیمه ی شهر به وسیله ی 11 پل به یکدیگر مرتبط می شوند. بیش ترین فعالیت های اقتصادی شهر در رصافه، واقع در کرانه شرقی دجله متمرکز شده است، در حالی که بیش تر مراکز و ساختمان های اصلی دولتی در کرخ، در نیمه ی غربی شهر استقرار یافته اند». (دایرهالمعارف بزرگ اسلامی، جلد دوازدهم، ص 290)
این ها که می خوانیم اوصاف بغداد کنونی و به زمان ماست. می نویسند که بر دجله به قولی یازده و به قول دیگر سیزده پل عبور بسته شده که اساسی ترین آن ها پل دشوار ساخت الصرافیه بود که از عمر آن فقط 60 سال می گذرد. در این جا نیز همان حکایت اصفهان است که می گویند پل های زاینده رود را در عهد صفوی بسته اند و کسی نمی داند در ماقبل آن، مردم اصفهان چه گونه از زاینده رود می گذشته اند!حالا هم با بغدادی آشناییم که مسجد و پل عبور قدیمی با عمری قریب دو قرن هم ندارد، هرچند که گفته اند بغداد پیوسته در دو سوی فرات گسترده بوده است.
«نام بغداد که امروز عرب آن را بغ داد به ضم ب تلفظ می کند، بی شک ایرانی است. این شهر را منصور دومین خلیفه ی عباسی در کنار دجله از سنگ های ویرانه ی تیسفون پایتخت ساسانیان و سلوکیه و اشکانیان بنا کرد و مقر حکومت خود قرار داد… شهری عظیم است و قصبه ی عراق است و مستقر خلفاست و آبادان ترین شهری است اندر میان جهان و جای علماست و خواسته بسیار است و منصور کرده است». (دهخدا، لغت نامه، ذیل بغداد)
حتی از چنین نادره گویی هایی در باب بغداد نیز بی نصیب نمانده ایم، که نشان می دهد اسامی تاریخی از قبیل اشکانی و ساسانی در نزد بسیاری از علمای ما نیز بازیچه ای برای لقلقه ی فک بوده است! اگر با پنهان نگهداشتن پوزخند، کش رفتن سنگ از ویرانه ی تیسفون را، که تقریبا اصل آن هنوز بر سر پاست، به دست کارگزاران منصور بپذیریم، آن گاه باید به دنبال آن منبع مصالحی بگردیم که در همان زمان نزدیک بغداد از اشکانیان و سلوکیه به جای بوده است و چون چنین جایگاهی را به هیچ ترتیب و با هیچ گمانه ای نمی یابیم، ناگزیر باید قبول کنیم که کسی چیز دندان گیری جز انواع این گونه افسانه ها در باب بغداد تاریخی نمی داند. اما ادعای ایرانی بودن این شهر، که احداث و نام گذاری بر آن، به دورتر از قرن اخیر نمی رود و اصولا تشکیل دولت عراق نیز تاریخچه ای بس جدید دارد، خاطره ای نزدیک را به یاد می آورد که به اوایل انقلاب و زمانی مربوط است که شورای انقلاب عراق درخواست باز نگری در قرارداد 1975 الجزیره را داشت و اعلام می کرد شایسته است دولت انقلابی ایران، اجحافات تحمیلی شاه به دولت عراق در آن قرارداد را، که منجر به انکار حقوق مردم عراق بر شط العرب شد، تصحیح کند. شخصا در میدان آزادی از زبان بنی صدر شنیدم که نعره می کشید از ما شط العرب مطالبه دارید، به نام بغدادتان رجوع کنید تا معلوم شود که پایتخت تان نیز از آن ایرانیان است و جنگ از جمله با تصور باز پس گرفتن بغداد ایرانی آغاز شد!!! آیا زمان کاشتن نطفه ی نفاق و دشمنی با این گونه نام گذاری ها در بطن تاریخ منطقه به دست یهودیان و دولت انگلستان دست نشانده ی ان ها مشهود نیست، که یکی از برومند ترین فرزندان آن نیز نام اختلاف ساز خلیج فارس و عرب است!!!؟
«همراه با روی دادهای بین المللی آغاز سده ی بیستم میلادی، که مهم ترین آن ها طرح بریتانیا برای محدود ساختن قدرت و آن گاه تجزیه ی متصرفات دو امپراتوری بزرگ اتریش و عثمانی در اروپا و آسیا بود، تحول در اوضاع خاورمیانه، به ویژه بین النهرین توجه خاص این دولت را به خود جلب کرد. پیش از نخستین جنگ جهانی، بغداد یکی از سه ولایت بزرگ بین النهرین در قلمرو خلافت عثمانی، میان دو دولت بصره و موصل، به شمار می رفت. در فاصله ی آغاز جنگ و تسخیر تدریجی بین النهرین از جنوب به شمال به دست نیروهای انگلیسی، تا تاسیس دولت های عربی پدید آمده از تجزیه ی دولت عثمانی، بغداد اهمیت و مرکزیت خاص یافت و سرانجام با تاسیس کشور جدید عراق به پایتختی آن کشور برگزیده شد». (دایرهالمعارف بزرگ اسلامی، جلد دوازدهم، ص 303)
هنوز هم بصره و موصل دو دولت که هیچ، دو شهر بزرگ هم به شمار نمی آید و بغداد هم میان آن دو نیست. چنین است سرگذشت واقعی بغداد و به طور کلی دولت عراق، که باز هم 2400 سال پس از پوریم و تخریب بابل کهن، به همت سازندگانی در دولت عثمانی و سپس انگلستان بر عرصه ی روزگار پدید آمد، با نامی که بتوان از آن تاریخ دروغین بنی عباس و به طور کلی ایران ساسانی و پس از آن را جلا داد، به وجهی که با شرح بیش تر به آن خواهم رسید.
«بغداد در اوج شکوفایی خود، یکی از ثروتمندترین شهرهای جهان و عمده ترین مرکز فرهنگ اسلامی به شمار می رفت. این شهر در طول تاریخ بارها بر اثر نزاع های داخلی و تهاجمات ویران گردیده است. جمعیت بغداد در طی چند دهه ی گذشته از رشد چشم گیری برخوردار بوده است، چنان که از 350 هزار تن در 1311 شمسی، به 5.600.000 تن در 1382شمسی افزایش یافته است». (دایرهالمعارف بزرگ اسلامی، جلد دوازدهم، ص 290)
چه تقارن و تشابه عجیب و فجیعی!!! بغداد لااقل 1500 ساله ی مانده از عهد ساسانیان، در 75 سال پیش، همان اندازه جمعیت دارد که تهران و آنکارای نوتاسیس و همان رشد قارچ گونه را طی کرده است که آن دو شهر دیگر؟!!! چه استادان بزرگی بوده اند سازندگان انواع توهمات برای ما مسلمانان. سه شهر و پایتخت مثلث وار در سه گوشه ی شرق میانه، که مردم آن گرچه مسلمان اند ولی تشنه به خون یکدیگر بار آورده اند، با بهانه و شگردهای گوناگون!!! (ادامه دارد)
با سلام
جناب پارسا
از ارسال ایمیل سپاس گذاریم
لطفا با تلفن 66492049 در ساعات کار تماس بگیرید.
با تشکر و سپاس
مدیر سایت : mohseyn_abedy@yahoo.com
http://www.naria.asia
▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬
>> جمعه ۱۷ تیر ۱۳۹۰ ساعت: ۰۰:۵۷
>> parsa513@yahoo.com
به نام الله سبحانه و تعالی
سلام علیکم استاد پورپیرار
من پارسا هستم و سوالاتی برایم پیش امده در باب مسائل تاریخی و خصوصا موضوعاتی مانند عدم آزادی آکادمیک در غرب و نیز علت تبلیغ الحاد به ظاهر علم گرایانه در غرب و دوست دارم با شما تبادل نظر داشته باشم و تلمذ کنم
مستند های شما خصوصا طوفان نوح بسیار پر مایه و گرانسنگ است
جزای شما با الله
من الله توفیق
Content-Type: text/html, Charset: utf-8